جلسه اوّل ـ دوره اوّل
(14/7/1385)
بسمه تعالي
عنوان بحث : روش هاي علمي تفسير قرآن مجيد
 
مبحث اول: ظواهر قرآن
نكته: ظواهر قرآن حجت است مگر در بعضي موارد.
نكته: مهمترين اقسام ظواهر قرآن عبارتند از:
الف:  عام وخاص
ب: مطلق و مقيد
ج: محكم و متشابه
د: ناسخ و منسوخ
نكته : در مقابل ظاهر نص است (يعني سخن صريح و قطعي )
نكته: ما بين ظاهر و نص، اظهر(يعني ظاهرتر) وجود دارد که از ظاهر واضح تر و از نص كمتر است.
 
مبحث دوم :حجيت ظواهر
- آيات، روايات وحكم عقل ما را از پيروي ظن و گمان منع مي كند.
- ظواهر ظني اند، پس چرا به ظواهر قرآن و روایات عمل مي كنيم؟
- اگر عمل به ظن دليل علمي داشته باشد، از نظر شرع وعقل مجاز به پیروی از آن هستیم.
منظور از ظواهر قرآن چيست ؟
 
مبحث اول : ظواهر قرآن
وقتي مي گوييم ظواهر قرآن مرادمان آن چيزي است كه از ظاهر آيه فهميده مي شود. ظاهر آيه يك چيزي را نشان مي دهد، ممكن است وراي اين ظاهر يك چيز ديگري هم باشد.گاهي وقت ها ما در تعبير اهل بيت(ع) يك چيزهايي را مي بينيم، خلاف ظاهر يك مطلبي را مي بينيم  بر خلاف آنچه ظاهر آيه بيان مي كند  حالا يا به صورت تفسير يا به صورت تاويل است اما در ترجمان آيه اين فهميده نمي شود.(وقتي ما اين آيه را مي خوانيم اين معنا فهميده نمي شود )
مثال اول:  بسياري از آيات قرآن را امام صادق(ع) مي خوانند بعد در تفسيرآن مي فرمايند:
« ايّانا  عنّی » منظور از اين آيه ما (اهل بيت )هستيم.
مثال دوم: « واولوا العلم»[1] (دانشمندان )امام مي فرمايند: منظور از دانشمندان مااهل بيتیم(ع)).
خوب ما ظاهر آيه را مي خوانيم يك چيزي دارد اما بطن آيه نكات ديگري دارد.يا مثلاً مي گويد: «يسبح لله ما في السموات وما فی الارض» يعني اينكه هر چه در آسمان و زمين است دارند تسبيح خدارا مي گويند. واقعاً دارند مي گويند. مي توان گفت اين تعبيرات شاعرانه است؟خیر، اين خلاف ظاهر است؟ ظاهر اين است كه دارند تسبيح مي گويند.
يا مثلاً فرض كنيد كه خداوند به شيطان نهيب زد كه:« ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدي»[2] چه چيز مانع شد كه سجده كني بر وجودي كه با دو دستم آفريدم. با دو دستم (بيدي)  يدين بوده  اضافه شده به (ي)متكلم شده  يدي. ( يدي يعني دودست من )
ظاهر آيه چه مي گويد ؟ظاهر آيه اين است كه خدا دست دارد اين هم يكي نه، دو تا دست دارد عوض يكي !
خوب حالا ما مي آييم مي گوييم كه بحث اول اين است كه اگر اين ظواهر حجت نباشد درِ فهم و تدبر قرآن به كلي بسته مي شود.ديگر ما حق تفسير نداريم فقط بايد قرآن را تلاوت كنيم براي حمايل عروس و حرز چشم زخم و در قبرستان خواندن ودر مجالس تحريم خواندن جلوي ماشين گذاشتن تا تصادف نكني و از زيرش رد شدن براي مسافرت  و كنار طاقچه خانه گذاشتن و تبرك و تيمم و از اين كارها، به درد ديگري نخواهد خورد.
ما مجبوريم ظواهرقرآن را حجت بدانيم چون راهي نداريم منفذي براي نفوذ به قرآن جز همين ظواهر نداريم. بررسی شد که ظواهر قرآن حجت است. مهمترين ظواهر قرآن اينها هستند: عام وخاص، مطلق و مقيد، محكم ومتشابه، ناسخ و منسوخ.
 
تعريف نص و ظاهر:
نكته بعدي ـ در مقابل ظاهر نص است (يعني سخن قطعي ).سخن صريح قطعي را مي گويند نص. زیاد مي شنويد مي گويند نص صريح در مقابل آن ظاهر است، ظاهر سخني است كه احتمال خلاف آن نيز هست. هردو را از قرآن مثال مي زنيم. مثلاً در قرآن مي فرمايد: «قل هو الله احد»[3] به اين مي گويند نص. «ماكان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين»[4] اين نص است. پيامبر اسلام آخرين پيامبران است بگو پيامبري بعد از او نيست  اين نص است اين ظاهر نيست اين قطعي است اما اينكه مي گويد: «احل لكم صيد البحر و طعامه» (شكار دريا و خوراك دريايي بر شما حلال است) ظاهرش اين است كه خرچنگ را هم مي شود گرفت و خورد چون از دريا به دست مي آيد قورباغه، خرچنگ، مارماهي، نهنگ وكوسه  همه چيز حلال است  ظاهرش اين است، اما مي توانيد قسم بخوريد كه استثنايي ندارد؟ اين كلام صحيح قطعي نيست كلام احتمال پذير است  به اين نوع آيات مي گويند ظواهر. چون مي گوييم ظاهراً مي گويد ولي آن آيه كه مي گويد: «...ولكن رسول الله و خاتم النبيين» ديگر مي توان گفت الا فلاني؟ اگر حسنعلي آمد ادعاي پيغمبري كرد  آن اشكال ندارد؟ اين الّا بردار نيست. اصلا استثنا بردار نيست.
- آقا ادعاي پيامبري كرده بود اسمش هم نصرالله بوده  خليفه به او گفته بود كه تو چه دليلي داري بر اينكه پيغمبري؟ گفته بود: قربان قرآن خبر داده از آمدن من. عجب! كدام آيه؟ گفته بود: « اذا جاء نصرالله...»[5].
 بين نص و ظاهر يك برزخي است. ببينيد بعضي از جملات و كلمات هستند كه از ظاهر قويترند ولي از نص ضعيف ترند نص صريح نيستند ولي از ظاهر هم نيرومند ترند به اينها مي گويند اظهر يعني ظاهرتر. اين دسته بندي را شما در رابطه با ظاهر قرآن به خاطر بسپاريد.
نكته: اكثر آيات قرآن ظاهرند نصوص قرآن كم اند،  نسبت به ظواهر كمتر اند، در اقليت اند. اولين چيزي كه ما با آن بر مي خوريم بحث حجيت ظواهر است. اينجا دعواي بزرگي بين مفسران، بين متفكران اسلامي و طوايف و فِرق اسلامي ایجاد شده واقعا هم اينجا مشكل است،  اگر ما نتوانيم موضوع را حل كنيم به خيلي مشكلات در تفسير برمي خوريم  حتي مفسران شيعه هم يك مشرب ندارند مشربشان متفاوت است.
 
آيا ظواهر حجت اند؟
آنهايي كه ظواهر را حجت مي دانند يك محدوده را قبول ندارند. يك عده اي خيلي دامنه ظواهر را گسترش مي دهند مثل وهابي هاي اهل سنت و پيروان  ابن تيميه، مي گويند هر چه در ظاهرقرآن آمده حجت است. حتي آن آيه كه مي گويد خدا ديده مي شود اشعري مي گويد: روز قيامت خدا مي آيد وسط آسمان و همه او را مي بينند مثل ماه شب چهارده چون در قرآن گفته: «من كان يرجوا لقاء الله...»[6] یك عده اي هستند كه حتي شبيه به نص را برداشته اند تفسير كرده اند گفته اند نه! اين مراد ظاهرش نيست مثل سید احمد خان مي گويد:اين هدهد كه در سوره نمل آمده است اسم يك آقايي بوده، پرنده هدهد نبوده. يا در آن داستان فيل مي گويد آن مرغان ابابيل كه خدا مي گويد آن يك تعبير نمادين است مرض وبا افتاده ميان آنها ومرده اند  مرغي نبوده و سنگي نزده. يا آنجا كه مي گويد: «قالت نمله: يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم»[7] (مورچگان داخل خانه شويد)منظور از (نمل) قوم ضعيف بوده نه اينكه واقعا مورچه اي باشد قوم ضعيفي را تشبيه كرده به نمل. يك عده اي اين كار را كرده اند و يك عده اي هم گفته اند: خوب چون در آن آيه گفته خدا دو تا دست دارد پس حتماً دو تا دست دارد. يك عده اي هم گفته اند: هيچ يك از ظواهر قرآن حجت نيست مثل اخباريه  فقط شما در دوران غيبت قرآن را ببوسيد، بچسبانيد به سينه بگوييد قربانت بروم،  بنشينيد تا آقا بيايند و مشكلات حل شود، از غير مجراي معصوم هيچ كس حق ندارد قرآن را تفسير كند هر كس قرآن تفسير كند لجام آتشين بر دهانش می زنند و يا  الله وعده دَمِ جهنم. خوب، حالا با اين وضعيت چه كار كنيم؟ يكي افراطي  يكي تفريطي، آيا راه درستي وجود ندارد توي اين معركه؟
 


آيات و روايات وعقل ما را از پیروی ظن بر حذر می دارد.
آيات و روايات ما را از پيروي ظن و گمان منع مي كنند.شما از چيزي كه مطمئن نيستيد چرا دنبالش مي رويد؟ من احتمال مي دهم كه اينجا گنج باشد شما كلنگ بر مي داريد و مي كنيد؟ بله؟ عقل شما به شما اين اجازه را مي دهد. آقا شما داريدمي رويد مسافرت احتمال ندارد تصادف كنيد؟چرا باز هم مي رويد؟ در هواپيما مي نشينيد احتمال ندارد اين هواپيما سقوط كند؟ باز هم مي نشيني! به حرف ظن و گمان نمي توانيم يك كاري را بكنيم مگر ظن و گماني كه دليلي داشته باشد.
ظواهر قرآن ظني اند. شما مي دانيد آياتي از قرآن صريحا مذمت مي كند پيروي از ظن وگمان را « و لا تقف ما ليس لك به علم»[8] (هرگز دنبال چيزي كه علم نداري نرو ) اين نهي قرآن است. خدا اجازه نداده ما به دنبال غير علم برويم هر چي براي ما صد در صد محرز باشد پيروي مي كنيم هر چي ظني بود خدا اجازه نداده « ان يتبعون  الا الظن و ما تهوي الانفس»[9] (اينان پيروي نمي كنند(مشركان )مگر ظن و گماني به هواهاي نفس )خوب  اينها مذمت است.
روايت كه فراوان، حكم عقل هم كه معلوم، پس ما سه تا محذور داريم. نهي روايت اززبان معصومين گفتند: ظن و گمان را بيندازيد دور. نهي قرآن! نهي عقل!
اگر شخصي بيايد در دادگاه بگويد: من گمان مي كنم اين آقا مثلاً مال مرا دزديده است قاضي به او چه مي گويد؟ ميگويد تو گمان مي كني  برو بيرون. مي گويند: تو بايد با دعواي جازم اقامه دعوا كني بگويي من مطمئنم آن وقت ما رسيدگي مي كنيم سند و مدرك هم بياوري.
 
 اکثر ظواهر قرآن ظني هستند
مطلب بعدي اين است كه اكثر ظواهر قرآن ظني هستند اكثراً  تفسير بردار هستند من يك جور تفسير مي كنم  اون آقا يك جور تفسير مي كند آن يكي يك جور ديگر تفسير مي كند (مثلاً اين اكبر گودرزي كه رئيس گروه فرقان بود و شهيد مطهري را ترور كرد ـ اين شاگرد شهيد مطهري بوده منتهي يك آدم كج فكر و نفهمي بوده ـ آمده بود يك خزعبلاتي را به هم بافته بود و برده بود پيش شهيد بهشتي و گفته بود: من قرآن را تفسير كردم ببينيد تفسير من چه جوري است (يك تفسير خيلي انقلابي ) مثلاً در تفسير آيات «الذين يؤمنون بالغيب » غيب را انقلابي معني كرده بود انقلاب در راه است و چون پيدا  نيست مي شود غيب. هيچ كس از اين آقا نپرسيده بود كه خوب حالا وقتي انقلابي شدم ديگر از حالت غيب بودن در آمد ديگر اين آيه قرآن منسوخ  مي شود! ديگر موعدش تمام مي شود! بعد ايشان (شهيد بهشتی) گفته بودند: نه. او عصباني شده بود كه نه تفسير من درست است. اينها همه اشتباه كرده اند كه غيب را تفسير كرده اند به ملائكه و برزخ و اينها. آن يكي يك جور ديگر مي فهمد آن يكي يك جوردیگر مي فهمد. بگذاريد من يكي از عجائب قرآن را برايتان بگويم آيه 102سوره بقره « واتبعواما تتلوا الشياطين علي ملك سليمان...» مي گويد: آنها پيروي كردند از سحرهايي كه شيطان ها بر فرمانروايي سليمان تحميل كردند. در اين آيه 14 واژه است كه بعضي هايشان را  چهار جور مي شود ترجمه كرد بعضي هايش را سه جورمي توان ترجمه كرد و بعضي هايش را دو جور. اگر ما بياييم هزاران صورت ترجمه درست كنيم در هر صورتي يكي از اين صورت هاي ترجمه را تغيير بدهيم علامه حساب رياضي بدست آورده اند كه اين آيه 1260000صورت ترجمه پيدا مي كند. يك آيه ديگر هم در سوره هود است «ومن قبله كتاب موسي اماماً و رحمه...»[10] که آن هم از يك ميليون بيشتر صورت ترجمه دارد.
خوب شما حساب كنيد ما با يك قرآني كه اينقدر ظوارش عجيب و غريب است روبرو هستيم.پس چرا به اين ظواهر عمل بكنيم؟ اگر ظاهر ظني است و پيروي از ظن و گمان هم جائز نيست با چه مجوزي قرآن تفسير مي كنيم  آيا اين تفسير به راي نيست؟
به ظواهر قرآن با اینکه ظني هستند مي توان عمل كرد : 
جواب اشكال: اگر عمل به ظن و گمان دليل علمي داشته باشد از نظر شرع و عقل مجاز است. يك وقتي هست كه ما پيروي ظن و گمان مي كنيم اما اين ظن وگمان دليل علمي دارد يعني خودش ظن است ولي ريشه آن در علم است. در همه جاي دنيا وقتي مردم مريض مي شوند عادتاً و عموماً مي روند پيش پزشك معمولاً هم اگر از تمامشان سؤال كنيم  كه شما چند درصد احتمال میدهي كه با  اين داروي پزشك خوب شوي؟ نمي گويد يقين دارم مي گويد 90% يا 70%يا 80% ـ خيلي از پزشك ها هستند كه اشتباه مي كنند درد را اشتباه تشخيص مي دهند باعث اين مي شوند كه مريض بدتر شود گاهي وقت ها مريض را مي كشند خوب با اين وجود مردم دكتر رفتنشان را ول نمي كنند. آيا اين پيروي از ظن وگمان نيست؟ هست ولي به چه دليل؟ آيا عقل شما اين ظن و گمان را مردود مي داند يا نه. اجازه مي دهد از آن پيروي كنيد؟ بالوجدان  عقلتان هم اجازه مي دهد يا نه؟ با اينكه خيلي اشتبا ه كرده باز هم مي گويد برو! شما هم گوش به حرف عقلتان مي دهيد.
 ببينيد اين يك دليل علمي دارد و آن اينكه ظني كه به علم منتهي شود استثنا است. آن ظن و گماني كه منجر به علم شود عقل  استثناً اجازه مي دهد هم شرع اجازه مي دهد روايات و قرآن هم اجازه مي دهند.
دو تا آدم كور را در نظر بگيريد كه كنار خيابان ايستاده اند منتظرند يك كسي دستشان را بگيرد ببردشان خانه نفر اولي مي گويد: آقا دستم را بگيرخدا خيرت بدهد اي رهگذر، يك آقايي مي رسد ميگويد: دستت را بده به من آن هم با شوق و رغبت دستش را مي سپارد به او و همراهش مي شود. اين آقا دو تا جهل دارد1- نمي بيند 2- نمي داند چه كسي دستش را گرفته. دو تا كوري دارد  كوري اول نديدن است و كوري دوم نمي داند اين آقا چه كسي است؟ دشمنش است يا دوستش. به طرف  مقصد مي برد يا دارد از مقصد دورش مي كند  هيچ چيز نمي داند. نفر دوم مي گويد آقا حرف بزن  ببينم تو كي هستي؟باهوش است و آدم ها را از حرف زدنشان مي شناسد مي گويد: هان پسر فلاني هستي؟ خدا خيرت بدهد بابات مرد خوبي بود اين يك جهل دارد آن همجهل كوري است يكي علم هم در كنارش دارد آن علم چيست؟ مي داند اين آقا آدم خوبي است.
به نظر شما بين اين دوتا فرقي مي بينيد يا نه؟ به اولي مي گويند پيروي اش پيروي كور كورانه است چون دو تا كوري دارد كوركورانه. ولي دومي كور كورانه نيست كورانه است چون يكي كوري دارد. عقل به اين مورد دومي مهر تاييد مي زند به كار اولي مهر تخطئه  مي زند مي گويد: تو اشتباه كرده اي. همه عقلا مذمتش مي كنند مي گويند: مرد حسابي تو چشم نداشتي عقل هم  نداشتي؟
عقل ما به ما مي گويد: اگر شما يك ظني را دليل علمي برايش داشتيد اشكال ندارد. به خاطر همين است كه قرآن در سوره (حجرات ) مي گويد: گمان بد نبايد برد «اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم»[11] (بعضي از گمان ها گناه است )
اين آيات قرآن كه ظاهرشان ظني است و شريعت هم كه اجازه پيروي از ظن و گمان را نداده به چه دليل ما داريم اين ظاهر ظني را تفسير مي كنيم وبه آن عمل مي كنيم؟ اين ظن و گمان از كجا حجت شده است؟ ما اجمالا ثابت كرديم كه مي شود بعضي از ظنون معتبر باشند. ما اسمش را مي گذاريم ظن معتبر. ظن معتبر ظني است كه دليل علمي داشته باشد  به آن مي گويند ظن معتبر يا ظن خاص.                                           
و صلي الله و علي سيدنا محمد و آل محمد
 
 
 
پایان زمان اول _ جلسه اول
بحث ظواهر قرآن
مهمترين ظواهر قرآن كه در بحث تفسير مورد استفاده هستند چهار مورد آن را گفتيم.
تقسيم بندي هاي ديگري هم وجود دارد كه از جمله:1-مجمل 2-مبين 3- رخص 4- عزائم.
 اما اينها چون خيلي كم مورد استفاده قرار می گیرند مهمترين آنها را بيان مي كنيم :
الف- عام و خاص: عام يعني حكم در بر گيرنده تمام افراد موضوع است مثل «كلُ شيءٍ هالِك الّا وَجهه» كه «كل شيء هالك» عام است.
خاص يعني: حكم استثناء كننده بعضي از افراد عام مثل عبارت «الّا وجهه» در آيه فوق. عام ظاهر است و خاص اظهر.   
نكات:
1- در قرآن عمومات  بسياري وجود دارد.
2- تقريبا هيچ عامي بدون خاص نمي باشد.
3- گاهي خاص همراه عام ذكر مي شود مثل آيه سابق، در اين صورت به آن عام وخاص متصل مي گويند.
4- گاهي خاص همراه عام ذكر مي شود، در اين صورت آن دو را عام وخاص منفصل مي گويند.
5- هرگاه به يكي از عمومات قرآن يا روايات بر خورديم بايد تحقيق كرده و خاص آن را پي جويي كنيم.
گفتيم آن در بردارنده همه چيز ها مثل «كلُ شيء هالك» (همه چيز نابود مي شود) در زبان رسمي و ادبيات عاميانه هم استفاده مي کنیم: همه معلمان اين چنين...، همه دانش آموزان آن چنين...، يك حكم كلي صادر مي كنيم، به اين گونه احكام حكم عام مي گويند كه قرآن پر است از اين عمومات،  ‌مثل آيه «اَحلّ لكم صيد البحر و طعامه متاعاٌ لكم ولسياره» صيد دريا برشما حلال شد، كه يك حكم عام است يا مي فرمايد: آن هايي كه زنان  پاك دامن را تهمت مي زند،«فضربوهم ثمانين جلده» هشتاد شلاق به آن ها بزنيد، «ولا تقبلوا لهم شهاده ابدا» وشهادتشان را قبول نكنيد، «واولئك هم الفاسقون» كه اين ها فاسق اند. اين حكم عام است، يعني هر كس به زن پاكدامني تهمت فحشا بزند سزايش اين سه مورد است، بعد به دنبال آن مي گويد: « الا الذين....... لم يروا» يعني حكمش الا بردار است.
خاص، آن حكمي است كه بعد از «الا» ميآيد ممكن است با لفظ ديگری مثل «غير» هم بيايد. بايد يك تعداد استثناء شود. مثلاً در زبان فارسي داريم: هيچ كدام از دانش آموزان نيامدند به جز آقاي فلاني وفلاني. كه اين«به جز آقاي فلاني و فلاني» خاص است، حكم اول حكم عام است.« لا اله الا الله» يعني هيچ معبودي نيست، حكم عام است. الا الله يك حكم خاص است،  پس به آن حكم عام وخاص مي گويند. مثلاً درهمان آيه «كل شيء هالك» همه چيز هلاك مي شود، « الا وجهه»به جز وجه خدا، كه اين« الاوجهه» حكم خاص است و «كل شيء هالك» حكم عام است .
توضيح نكات:
1- در اولين  نكته گفتيم در قرآن عمومات بسياري وجود دارد. وقتي مي خواهيم تفسير قرآن كنيم بايد عام وخاص را بشناسيم  و به تعبير اميرالمؤمنين(ع): رخص وغرائم ومحكم را بشناسيم، ناسخ را از منسوخ تشخيص دهيم، رخص را از غرائم تشخيص دهيم، مجمل را از مبين  تشخيص دهيم، بايد چهره هر آيه اي را بشناسيم، بدانيم اين آيه در عداد چه سنخي است و الا دچار تفسير به راي مي شويم ولي اگر با اصول پيش رويم مي توانيم در قرآن تدبير كنيم.
2- مفسرين و فقها عبارتي فني دارند (حديث نيست ) «ما من عام الاّو قد خصّ » مي گويد: هيچ عامي نيست مگر اينكه خاصي هم  داشته باشد. پس در قرآن هر عامي كه هست حتماً خاصي دارد.
3- گاهي خاص همراه عام است، مثل «لا اله الاّ  الله»،«كل شيء هالك الاّ وجهه» كه خاص فوراً ذكر كرده است كه به اين مي گويند عام وخاص متصل.
4- بعضي مواقع قرآن  عام را بيان مي كند ولي خاص را در جاي ديگر مي آورد. مثلا« محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم  تراهم ركعاّ سجّداً يبتغون فضلاً من ربهم و رضواناً سيماهم من وجوههم من اثرالسجّود» چه تعريف هاي  بلندي! از هر كسي كه همراه پيامبر باشد علي(ع) است، ابوبكر، طلحه، زبير وسلمان هم هستند منظور كدام است؟ ظاهر آيه همه هستند كه به اين عام گويند. ما عام را جمله اي مي دانيم كه استثناء بردار است ولي نص صريح استثناء بردار نيست. در مورد اين آيه اگر بگوييم استثناءبردار نيست بايد بگوييم:علي(ع) و معاويه در يك رديف هستند(نعوذ بالله) البته در آخر آيه اشاره اي شده است به اينكه منظور همه اين افراد نيستند. «وعد الله الذين امنوا منهم وعملوا الصالحات» ميگويد: آن هايي كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند. يعني بعضي از آن ها در حد اِشعار است. در جاي ديگر تخصيص مي زند در آيات ديگر.مثلاً (در حكم خاص است ). «يا ايها الذين امنوا من يرتدّمنكم عن دينه» اي مؤمنان هر كدام از شما كه مرتد شد (يعني امكان ارتداد وجود دارد). يعني آيه قبلي عام منفصل است و خاص آن در جائي ديگر بيان شده است. عموماتي در قرآن داريم، مثلاًدر آيه « احل لكم صيد البحر» خاص آن نه تنها بعد از آن ذكر نشده بلكه در هيچ يك از آيات قرآن هم خاص آن بيان نشده است. علي الظاهر هيچ چيز وجود ندارد وقتي به روايات مي رسيم در روايات از زبا ن معصوم(ع) خاص آن آورده شده است. در روايات مشخص شده است كه ماهيان پولك دار، حلال هستند.
1- در اين نكته نتيجه اي مي گيريم كه فرع نكته دوم است هرگاه به يكي از عمومات قرآن يا روايات بر خورديم بايد خاص آن را بيابيم. تا از وجود خاص نا اميد نشديم وارد بحث عام قرآن نشويم.
 
 
 
ب- مطلق و مقيد:
مطلق: حكم فراگير را گويند كه موضوع مفرد خويش را در هر حال وبا هر ويژگي شامل مي شود، مثل «اْحلّ الله البيع» كه شامل: 1- حليت انواع بيع  2- حليت بيع با غير مسلمان 3- حليت بيع با هر زباني 4-حليت بيع توسط مالك يا وكيل مالك و... .
مقيّد: حكمي است كه موضوع را در حالت خاصي شامل مي شود، مثل آيه «فضلناهم علي العالمين»[12] در حالت ايمان آنها  و اطاعت از موسي(ع) شامل حال آنها شد.
مطلق در لغت به معني رها شده، مثلاً «دابّه مطلقه » حيوان رها شده يا شخص رها شده.
اطلاق يعني حكم  رها شده و تمام فرد را با تمام ويژگي هايش در بر مي گيرد.
 فرق عام با مطلق در اين است كه  عام افراد آن زياد است ولي مفرد افراد آن زياد نيستند و شامل يك فرد هم مي تواند باشد منتها آن فرد ويژگي هاي متعدد دارد شامل همه آن ويژگي ها مي شود مثل جمله «اَحل اللهُ بيع » بيع يك فرد است بيع يعني خريد و فروش. اين خريد و فروش حالت هاي مختلفي دارد، مثلاً ما بيع سلف داريم، بيع معمولي داريم، بيع ربوي...، بيع با مسلمان و غير مسلمان، بيع با زبان عربي يا زبان فارسي. يكي ديگر از ويژگي ها اين است كه ممكن است مالك بفروشد يا وكيل مالك يا شخص ديگري مال شخص ديگري را بفروشد ويژگي هاي مختلفي دارد. وقتي عبارت مي گويد: «اُحلّ الله بيع » خدا بيع را حلال كرده است يعني با تمام اين ويژگي ها.
مقيد شبيه خاص است يعني بعضي از ويژگي ها را استثناء ميكند.
رابطه مقيد ومطلق مانند رابطه عام وخاص است، مثلاً «يا ايها الذين امنوا لا تاكل ربوا اَضعافاٌ  مضاعف » اين آيه مي گويد: اگر بيع، ربوي شد و از حالت تساوي بيرون شد حرام است. چون مي دانيد بيع ربوي دو نوع است: بيع ربوي، بيع متجانس، يعني گندم بدهي، گندم بگيري، پول بدهي، پول بگيري، به اين بيع، ربوي گويند و مانعي هم ندارد مادامي كه دو طرف ثمن و مثمن برابر باشد، يعني گندم درجه سه مي دهي و گندم درجه يك مي گيري وزن آنها بايد مساوي باشد. به اين بيع، بيع ربوي گويند و مانعي هم ندارد. در اين آيه ربا حرام شده است بعضي ها فكر مي كنند كه ربا فقط پول گرفتن وپول دادن است يا فكر مي كنند ربا سود گرفتن است. در مضاربه هم سود مي گيريم ولي اسلام نگفته است ربا است. در خيلي معاملات وعقود ديگر هم سود وجود دارد كه اسلام نگفته ربا است. ربا بيع متجانس است معمولاً بيع متجانس، پول با پول، برنج با برنج و گندم با گندم هم مي شود. نبايد پولي كه مي دهي اضافه تر بگيري. اين آيه ميفرمايد: «نبايد ربا بگيري و ربا حرام است». يعني آن بيعي كه مستلزم ربا شود آن مقيداًحرام است اما ساير اقسام بيع حرام نيست، به آن مي گويند مطلق وبه اين مي گويند مقيد.
آيه اي  در قرآن است كه مي فرمايد: «يا بني اسرائيل اذكروا  نعمتي الّتي  اَنعمت عليكم و اَنّي فَضلتكم علي العالمين»[13]. در آیه 16سوره جاثيه مي فرمايد:«و فضلناهم علي العالمين» ما بني اسرائيل را بر تمام جهانيان برتري داديم. اين آيه ظاهراًمطلق است، نگفته كدام عالمين، عالمين الان يا عالمين زمان خودشان، ظاهراً آيه مطلق است. ولي در جاي ديگربا آيات ديگر مقيّد شده است. مي فرمايد: « و ضُربت عليهم الذلّه والمسكنه » براينها مهر ذلّت و فقيري زده شده است. به دليل اينكه گناه مي كردند، غضب خدا را بر خود هموار كردند، انبياء را مي كشتند و... پس معلوم مي شود كه نمي شود از اين آيه با اطلاقش استفاده كرد بايد به دنبال قيد آن بگرديم. آيات بسياري است كه قيد اين آيه را بيان كرده است، هيچ كدام از يهودي ها هم از اين آيه استفاده نكردند كه بگويند ما برتر هستيم، چون ميدانند كه اين آيه قيد دارد. حتي گلد زيهر يهودي كه از محققان علوم قرآن است چنين حرفي را نزده است. يك مورد ديگر مي فرمايد: « و اِذ قالت الملائكه يا مريم اِن الله...»[14] ظاهر آيه مطلق است مي فرمايد: هنگامي كه فرشتگان به مريم گفتند: خدا تو را بر گزيد: « اِصطفيك»به معناي برگزيدن از ميان همه. برگزيدني كه براي نشاندن روي سكّوي اوّل باشد و تو را برجميع زنان عالم برگزيد. در اين آيه قيد زده نشده است، نگفته در چه زماني، ولي در آيات بعدي اين آيه قيد خورده است و مي فهميم كه حضرت مريم در يك ويژگي برگزيدهُ همهُ زنان است و نظير هم ندارد و آن هم اين است كه، با آن سبك و سياق و دميدن روح القدس صاحب عيسي(ع) شد كه در اين قسمت هيچ كس شبيه مريم نيست. پس وقتي مطلق ديديم بايد به دنبال مقيد آن هم بگرديم.
ممكن است همانطوري كه در خاص و عام، عام در قرآن مي آيد و خاص در روايات، يك مطلقي هم در قرآن ذكر شود ولي مقيد آن در روايت ذكر شود. مثلاً: در مورد سگان شكاري قرآن در آيه 4 سوره مائده  مي فرمايد :« فكلوا ممّا اَمسكن عليكم» وقتي  سگان  شكاري، يك شكاري را براي شما گرفتند، بخوريد از آن شكار. اين آيه مطلق است و هيچ اظهار نظري نكرده است مبني بر اينكه دها ن سگ نجس است و بايد آن شكار را آب كشيد. در هيچ جاي قرآن، چنين چيزي بيان نشده است حتي هيچ آيه اي بيان نكرده است كه گوشت سگ حرام است. اينكه مي گويند نبايد قرآن را از عترت جدا كرد به خاطر همين است. اگر قرآن را از عترت جدا كنيم مي توان آيه اي آورد كه گوشت سگ هم حلال است.
 
و صلي الله و علي سيدنا محمد و آل محمد
 
 

1  18 آل عمران
[2]  75 ص
[3]  1 اخلاص
[4]  40  احزاب
[5]  1 نصر
[6]  5 عنکبوت
[7]  18 نمل
[8]  36  اسراء
[9]  23  نجم
[10]  17 هود
[11]  12 حجرات
[12]  122 بقره
[13]  47 بقره
[14]  42 آل عمران
+ نوشته شده توسط محمدرضاحسيني بغداد آبادي در چهارشنبه دهم فروردین 1390 و ساعت 14:55 |