پاسخ استاد به کتاب23 سال منتسب به علی دشتی - 2
جوابیه قسمت اول:
پاسخ دکتر شایق به کتاب بیست و سه 23 سال منتسب به علی دشتی (بازنشر2)(تولدقهرمان)
اولین
سخن اینكه با دقت در مطالب كتاب 23 سال به وضوح احراز میشود كه نویسنده
از عباراتی مثل قهرمان، نابغه، مصلح بزرگ و امثال آن از پيامبر عظيمالشأن
اسلام نام میبرد تا بتواند رسول بودن آن حضرت از طرف خدا را انكار نماید
وقطعا به این مقدار هم اعتقاد ندارد زيرا وی در جای جای كتابش حقایق قرآن
را نیز انكار كرده و تلویحاً پيامبر صدیق اسلام را تكذيب ودرمباحث بعدی مثل
مبحث زن وپیغمبرصریحا وحیانیت قرآن راتکذیب نموده است.بنابراین بعضی
ازاظهارات معتقدانه اوصرف تظاهراست.
مؤلف 23سال مدعي شده است كه كتاب ابوالعلاء درحد قرآن است وماجواب این شوخی رادراینجااجمالاودرمبحث اعجازقرآن تفصیلاخواهیم داد.
اما
این كه ابوالعلاء معری کیست؟ وی یکی از ادیبان زمان خود بوده و نسبت به
سيد مرتضی عالم بزرگ شیعی ارادتی خاص داشته است وی سيد را در شعر چنین
ستایش كرده كه: «چون نزد او ایم و بدو بنگرم انسان را در مردی وزمان را در
ساعتی و دنیا را در خانه ای خلاصه شده میبینم»!
وی از مدافعان اعجاز قرآن است. از كلام اوست در مورد اعجاز قرآن:
«....
این كتابی را كه محمد(ص) آورده با اعجازش حیرت برانگیخته ... از هيچ سبکی
الگو نگرفته و شبیه هيچ مثال غریبی نیست نه قصيده ی موزون است و نه از
انواع رجز و نه همانند خطابه ی عرب و نه بسان آهنگینی كاهنان سخنور... و
چون آیه ای از آن در میان كلمات مخلوقین دراید در بین آن چون شهاب نورانی
است در میان تاریکی شب... فتباركالله رب العالمین».
كلامی
كه به ابوالعلاء نسبت دادهاند كه وی در مقابل قرآن آورده به تصریح
صاحبنظران علوم قرآن امثال استاد رافعی، ایتالله معرفت و... اولاً اتهام
است و نسبت دروغ و ثانیاً كلامی است كه از سبك بیان جاهلی پيروی نموده و از
جهت محتوایی از خود قرآن گرفته با این همه وجهه ی خاص ادبی ندارد و حتی در
كلام مخلوق نیز بهتر از آن پيدا میشود چه رسد به كلام خالق!واگردرحدقرآن
یاحداقل نهج البلاغه بودجملاتش چون جملات این دوکتاب بعنوان معیارومثال
برای کتب بلاغت قرارگرفته وبرآن شرح وتفسیرها نوشته می شددرحالی که خبری
ازاین حرفهانیست وبه گرد نهج البلاغه هم نمیرسد.
شکیب
ارسلان ملقب به امیربیان ازنوابغ عرصه نویسندگی وبلاغت عرب درجواب کسی که
اوراباعلی(ع)مقایسه کرده میگوید"من کجاوعلی کجا،من بندکفش علی هم به حساب
نمی آیم»
درمیان نخبگان بلاغت کسانی هستندکه
درعین حال که شیعه نمی باشندبعدازکلام خداکلام علی رابرترین کلام بشردانسته
اند ازجمله دکترطه حسین دانشمندبزرگ مصری ومحمدعبده مفتی بزرگ مصرورئیس
جامعه الازهرودانشمندان غیرشیعی بسیاری نهج البلاغه علی رابعنوان نمونه بی
مانند کلام بلیغ بشری ستوده اند مثل ابن جوزی،محمدابن طلحه شافعی،ابن ابی
الحدید،جاحظ،وبسیاری دیگرکه همه ازنخبگان نام آورعرصه دانش
وبلاغتند.واگراثرابوالعلاء عدل قرآن بودباید بیش ازنهج البلاغه مورد توجه
قرارگیرد درحالی که هیچکدام ازصاحبنظران تره ای برای آن خردنکرده اند.ومولف
23سال درمعارضت باقرآن بدان توسل جسته است!
درجواب بحثهای:رسالتِ اعجازِوجهش بسوی قدرتِ نیزادعاهای وی درموردابوالعلاءراپاسخ گفته ایم.
وی
مدعي شده كه آنچه را كه پيامبر در سير معنوی باطن خود بدان رسيده به مردم
میگفته است! به عبارت بهتر و روشنتر حضرت در خلسههای عرفانی فرو میرفته
و تخيلات خود را به عنوان وحی به مردم باز میگفته است همانطور که دربحث
(تولد قهرمان) در مورد معراج مدعي شده است!
لازمه این ادعا یکی از این دو فرض است وهردوفرض باطل میباشد:
1ـ
يا پيامبر اسلام نعوذبالله با عرضه تخيلات خود به عنوان وحی به مردم خلاف
واقع میگفتندواین بداهة باطل است چون حتی سرسخت ترین دشمنانش
نیزاوراراستگوترین خلق می شمردند.
2ـ يا این است
كه حضرت قدرت تشخيص و تمیز دادن خيالات درونی را از وحی نداشته است واین
فرض هم باطل است زیرا حتی بچهها هم میتوانند خيال را از واقعيت تمیز دهند
و فقط دیوانگان از تشخيص خيال از غير خيال عاجزند و این همان تهمت دیوانگی
جاهلیت است كه با رنگ جاهلیت مدرن اندکی تغییر كرده.
لذا
باید از این مؤلف پرسيده میشد كه ادعای شما كه میگویید ما معتقدیم پيامبر
اسلام بزرگترین نابغه و مصلح عظيم است چگونه راست است و همچو اعتقادی در
حق حضرت دارید در حالی كه این بزرگترین نابغه بشریت را بارها با تزویر
وزيرکی تكذيب كرده و وحی او را محصول تصورات درون خودش دانستید! پس شما
همچو اعتقادی هم در حق حضرت ندارید و هدف بریدن سر مخاطبان با پنبه است و
بس!
چگونه ممكن است فردی ادعا كند كه من دنبال
روشن كردن حقایق هستم و در همان قدم اول اساس كار خود را بر اغوای اذهان
عموم بگذارد و عقاید واقعی خود را كتمان و حقایق را جعل كند؟!
البته
مقدمه نویس كتاب وی بدون اینكه متوجه باشد در عبارت خود مُشت مراد خودآقای
دشتی را باز و دید واقعي او را نسبت به شخصيت پيامبر(ص) بیان داشته وی
میگوید: (با عذرخواهي) «دشتی تصویر زنده ای از زندگانی رسولالله و شخصيت
قدرتطلب و انتقامجوی وی ترسيم میكند...».
باید
از این آدم فهمیده پرسيد كه چگونه پيامبر انتقامجو بود كه در فتح مكه
سختترین دشمنان خود را بخشید و حتی از قاتل عموی خود حمزه نیزدرگذشت عمویی
كه در شهادتش به سختی گریست و حتی مستشرقین یکی از ابعاد مثلث موفقیت نهضت
او را اخلاق كریمهاش دانستهاند؟!
و البته این
سخن باطل يك واقعيت را دربردارد و آن تصویراعتقاد واقعي علی دشتی نویسنده
كتاب 23 سال نسبت به پيامبر اسلام است و رو شدن اینكه اظهار اعتقادش به
نبوغ و مصلح بودن پيامبر فقط بهدف نسبت دادن قرآن به نبوغ و هوش حضرت و
انكار وحی و رسالت است و بس.
يك شبهه زیرکانه:
نویسنده كتاب 23 سال كوشیده است كه پيامبر را نابغه های كمنظير بلكه بی
نظير در تاریخ بشر قلمداد كند همانطورکه گفتیم مراد وی تكریم شخصيت آن
بزرگوار نیست بلكه قصدش این است كه در ضمیر ناخودآگاه خواننده این چنین
تصویر نماید كه هرآنچه از عجایب از شخصيت این مردالهی ظهور كرده ناشی از
تیزهوشی و فرزانگی شخصي وی بوده و ربطي به وحی ندارد! و البته این نوع
انكار زيركانه ابداع و اختراع خود وی نمیباشد بلكه از الگوها و استادان
غربی خود ياد گرفته است .زیراامثال وی درطرح شبهه نیزمحتاج
غربند.«تورنفور»میگوید:
«محمد(ص) طبعي سلیم داشت و مردی خردمند بود نمیخواهم او را بستایم ولی از سوی دیگر نمیتوانم او را نابغه ای فوق بشری تصور ننمایم».
در این رابطه جای چند سؤال است كه مدعی نابغه بودن پيامبر اسلام باید آن را جواب گوید:
1ـ
نبوغ نوابغ از همان بدو كودکی آشكار است و ظهور چشمگیری دارد مثلاً از
همان اول معلوم بود كه ابن سينا نابغه است ـ ملاصدرا وقتی يك روز به مكتب
رفت روز بعد استادش به پدر وی گفت كه اگر او را به دنبال تحصيل علم بفرستی
بی شک او معلم ثالث خواهد بود.
در مورد سایر
نوابغ نیز همین طور است سرعت زياد يادگیری و حافظه قوی از بارزترین
نشانههای آنهاست و بعداً در مورد نبوغ ابن سينا نكاتی را بیان خواهيم كرد.
وقتی
به زندگی رسول گرامی اسلام مینگریم به جز پاكدامنی بی نظير نشانی از نبوغ
نوابغ در او دیده نشده است نه در شعر نه در سخنرانی، نه در حافظه، نه در
جمع و حفظ علوم مختلف. وی قبل از بعثت خود حتی يك سخنرانی هم نكرده است و
شعری نسروده و استادی ندیده لذا نویسنده مزبور و همفكران او باید پاسخ دهند
چرا در طول چهل سال هيچ اثری از نبوغ در این بزرگترین نابغه بشری مشاهده
نمیشود و این چه نبوغي است كه در دورانی كه باید شدیدترین ظهور و تجلی را
داشته باشد يعنی چهل سال اول عمر حضرت هيچ ظهوری ندارد! و بلكه در همان
زمان در مكه افراد دیگری بودند كه مقارن حضرت بوده و در مظاهر نبوغ از رسول
گرامی جلوتر بودند مثل امرؤالقیس در شاعری و ولیدبن مغيره در نغزگویی و
امثال اینها!
2ـ حلقه مفقوده دوم این اندیشه باطل
این است كه چطور شد كه این نبوغ در يك ساعت از يك روز آن هم دراواخر فصل
جوانی ناگهان گل كرد و مثل يك آتشفشان جوشید. شما يك نابغه را در تاریخ این
گونه و به این شكل نشان دهيد چگونه همچو چيزي امكان دارد؟!
مردی
كه به قول نویسنده تا دیروز چوپان يا عامل تجارت خدیجه بود و نه سخنوری
میدانست و نه استادی دیده بود ناگهان كلماتی عجيب برزبان راند كه نه تنها
خداوندان سخن و بلاغت را حیرتزده كرد و دوست و دشمن به شگفتی و عظمت قرآن
او اعتراف كردند بلكه در طول تاریخ بر شگفتی آن افزوده شده این چه نبوغي
است؟!
3ـ سوم اینكه نوابغ نه تنها در مسير كمالی
خود درجا نمیزنند بلكه به مراتب از افراد عادی سرعت بیشتری دارند يك نقاش
نابغه هر سال آثارش پيشرفت چشمگیری نسبت به سال قبل دارد همین طور يك شاعر
نابغه و يك سخنور نابغه و...
اگر يك نابغه در طول
23 سال بخواهد كتابی را از ذوق سرشار خود بگیرد و به عنوان وحی به مردم
عرضه كند قطعاً در این مدت نسبتاً طولانی در كار ابداع كلمات و جملات
پيشرفت خواهد كرد و عبارات سال پنجم او از اول و سال دهم بهتر از پنجم و
سال بیستم بهتر از دهم است در حالی كه قرآن ابداً این طور نیست بلكه در
میان سور مکی كه در اوایل بعثت نازل شده زيباترین و عمیقترین سورهها پيدا
میشود مثلاً سوره قدر كه به سيدالقرآن معروف است مکی است سوره يس كه به
قلب قرآن معروف است مکی است و سوره توحید كه با معانی عمیق خود تمام حقیقت
توحید را در خود جای داده مکی است و سوره حمد كه جامع تمام حقایق قرآن و
عمیقترین سوره قرآنی است مکی است و در اول كار نازل شدهاند.لذا این مدعي
باید بگوید این چه نبوغي است كه:
اولاً چهل سال پيدا نبود!
ثانیاً در يك روز پيدا شد!
ثالثاً در مدت 23 سال سير يكسان (و البته در افقی خارج از توان بشری (جریان داشت؟!
4ـ
سؤال چهارم این است كه به زعم شما يك نابغه درس نخوانده در سرزمین غرق در
جهالت عربستان ناگهان در سن 40 سالگی كلماتی را گفت و ثبت كرد كه امروز در
عصر دانش و انفجار علم و عصر فضا اگر همه نوابغ هم جمع شوند نه تنها
نمیتوانند مثل قرآن او را بیاورند بلكه حتی از آوردن يك سوره كوچك مثل آن
نیز عاجزند. به راستی این چگونه نبوغي است و این چه نابغه ای است كه در عين
این تفاوت فاحشِ شرایط زمان و مكان بازهم همه نوابغ با همه امكانات
نمیتوانند گوشه ای از كار او را انجام دهند؟!
ادعای
نبوغ برای پيامبر شیوه جاهلیت مدرن دررد نبوت است جاهلان عصر حضرت به او
میگفتند درست است كه تو كلامی گفته ای كه هوش از سر همه میرباید و
شگفتزده میكند اما این نه به خاطر اتصال تو به عالم بالاست بلكه به خاطر
سحر توست!
و جاهلیت مدرن نیز درست در همان راستا و
البته با شیوه ای جدید میگوید درست است كه سخنان قرآن شگفتآور و كهنه
نشدنی و غيرقابل خدشه است اما این نه به خاطر وحی و نبوت است بلكه به خاطر
نبوغ و تیزهوشی توست! و به راستی بین اینان و آن مشركان چه فرقی جز تفاوت
در روش انكار است! .نویسنده 23سال نیز در كتاب خود آورده که:
«بدون هيچ تردیدی محمد از برجسته ترین نوابغ تاریخ سياسی و تحولات اجتماعی بشر
است
اگر اوضاع اجتماعي و سياسي در نظر باشد هيچ يك از سازندگان تاریخ و
آفرینندگانِ حوادث خطير با او برابری نمیكنند نه اسكندر، نه سزار، نه
ناپلئون و هيتلر، نه كوروش بزرگ، نه چنگیز، نه آتیلا و امیرتیمور گوركان»!
بنگرید
كه نوابغی هم كه وی مدعی بود کیانند؟! اكثراً از خونریزان درجه يك
تاریخاند و بعد این مولف نبوغ پيامبر را ستوده و مدعی شده كه وی آنقدر
بالاتر است كه نمیتوان او را با هيچ كدام مقایسه نمود!
میزان دلدادگی وی به شرق وغرب موقعي آشكارتر میشود كه میگوید: «... شاید بتوان قویترین مرد قرن بیستم لنین را در برابر وی گذاشت»!
لنین
نماینده تفكر پوچي كه به قول گورباچف (آخرین رییس جمهور شوروی سابق) باعث
شد هفتاد سال نیمی از جهان به قهقرا برود و با مبدأ آفرینش به مبارزه
برخيزد تفكری كه خسارتهایی را در تاریخ بشر به فكر و حیات معنوی و مادی او
وارد كرد كه به حق نظير ندارد و حتی دنیای مردم را نیز به شدت تخریب نمود.
اصرار لنین بر اجرای عقاید ماركس چنان جامعه روسيه را آشفته كرد كه مردم به
مبارزه جدی با آن برخاسته و برای گریز از شعار كمونیزم كه: «هركس به
اندازه توان خود كار كند ولی به قدر نیاز خود بردارد» مزارع خود را آتش
زدند و دامهای خود را كشتند و استالین برای مقابله با مردم بیست میلیون
كشاورز را در مزارع به جوخههای اعدام دسته جمعي سپرد و در آخر ناچاراً
سنگر به سنگر از شعارهای ماركس و لنین عقبنشینی كرد و سرانجام نظام
كمونیزم با فروپاشی مفتضحانه در دامن سرمآیهداری غرب درغلطيد و مجسمه
نابغه ای كه نویسنده كتاب 23 سال شیفته نبوغ اوست به زير كشیده شد! و خدا
را سپاس كه سند بطلان سخن باطل را در خود آن قرار داد. این سخنان نشان
میدهد كه نویسنده كتاب 23 سال تا چه حد خودباخته شرق و غرب و مرعوب آنهاست
و البته امثال اومامورمیشوند تا برای انهدام اركان استقلال و تعالی و
پيشرفت امت اسلامی قلمفرسایی كنند والبته انسان نخبه از خود فكرواندیشه
مستقل دارد و دست نیازجلوی اندیشههای دیگران دراز نمیكند.
بااین
وصف آقای مقدمهنویس آقای دشتی را دارای دانش گسترده معرفی كرده است گو
اینكه بافتن صحیح به سقیم و گلآلود كردن زلال حقیقت در برابر تشنگان آن و
مردم را از مسير حق منحرف كردن و ماسك تشخّص و بزرگی به چهره جانیان درجه
يك تاریخ زدن و خورشید را در رابعة النهار انكار كردن ورونویسی ازروی
شبهاتی که غربیهاالقا نموده اند هنری است منحصر به فرد و دانشی است وسيع كه
در اختیارآقای دشتی است و مقدمه نویس هم از گستردگی این دانش به شگفت آمده
است.
تشکیك بنیادین نویسنده در روآیات اسلامی: از جمله كارهای وی این است كه در طی كتاب خود كوشیده است كه بنیان پرافتخار روآیات نبوی و سایر روآیات ائمه معصومین را فرو ریخته آنها را جعل و دسّ و غلو معرفی نماید در این رابطه میگوییم:
ـ اگر مراد وی این است كه فیالجمله جعل و تحریف در خلال روآیات اسلامی داخل شده و عده ای به این كار دست زدهاند این چيزی است كه خود ائمه و حتی شخص پيامبر از آن خبر دادهاند و امام صادق(ع) فرمود: «دائماً شیطان كسانی را در جمع (پيروان) ما اهل بیت داخل میكند كه بر ما دروغ ببندند».هيچ محدث ودانشمند اسلامی منكراین نیست كه پاره ای از احادیث جعلی و تعدادی اسرائيلیات در مجموعه وسيع روآیات ما وارد شده است.
اگر مقصودش این است كه عده ای در بین مسلمانان عقاید فاسد نسبت به شخص پيامبر و علی و ائمه داشته يا دارند این هم جای انكار نیست وحتی در سخنان خود آنها آمده است. اما باید پرسيد اگر عده ای نادان در مورد پيامبرو سایررهبران امت به گزاف وغلوچيزی گفتند باید اصل حقیقت را هم انكار نمود! و عقاید درست و صحیح را نیز دروغ شمرد؟!
اما اگر مراد وی این است كه هيچ كدام از روآیات اسلامی قابل اعتماد نیست و همه ساخته و پرداخته اوهام و غلو پيروان است سخنی است كه وجدان به بداهت آن را تكذيب و گوینده آن را بی اطلاع يا مغرض میشمارد.
برای نمایاندن بی پایگی سخن این نویسنده ناچاریم مختصری در مورد حدیث و روش نگارش آن بحث كنیم.
سنت جاری الهی این است كه برای هر حقیقتی راه وصول گذاشته است به صورتی كه هيچ چيز در جهان به طور مطلق پوشیده نیست تا جایی كه دانشمندان با علایمی میفهمند كه عمر يك درخت يا سنگ يا يك فسيل چندسال است و عمر يك كوسه ماهي زنده در دریا چقدر است. كشف همه حقایق عالم از كوچكترین ذرات تا بزرگترین كهكشانها از راه همین علایمی است كه خدا قرار داده است. همین طور باستانشناسان با مشاهده علایم مخصوص در آثار اقوام گذشته به ریز و درشت تمدن آنها پي میبرند. مگر آشوریان و بابلیان و مصریان وقوم سبأ تاریخ نویس داشتهاند و مگر به جز آثار به جا مانده چيزی از آنها در دست بود؟
آری این سنت جاری الهی موهبتی است برای بشر تا باب حقایق به كلی مسدود نگردد و از همین رو است كه هيچ جریانِ منحرف و ستمگرانه ای نتوانسته است با مدح مداحان چاپلوس و صرف پول و طلا و جعل تاریخ چهره كریه خود را بپوشد وهيچ چهره پاکی زير آوار افترا وجعل اكاذيب ستمگران مدفون نشده است.
درست است كه دشمنان اسلام وقتی از دستبردن در قرآن مایوس شدند به جعل حدیث روی آوردند لكن هرگز نتوانستند به هدف خود كه محو كردن حقیقت نورانی اسلام است دست يابند. بله آب را برای افرادی چون مؤلف كتاب [23 سال] گلآلود و زمینه را برای افرادی چون بهرام چوبینه آماده ساختند تا با پيش كشیدن بحث غلو و جعل و... بندگان خدا را به شك انداخته وازمسیردین خدامنحرف نمایند.
تاریخ حدیث در دومسير اهل سنت و شیعه به سير خود ادامه داد ما فعلاً بحثي در رابطه با تدوین حدیث و محدوده جعل و اسرائيلیات در خلال كتب روایی اهل سنت نداریم. چون با در دست داشتن رشته اتصال قوی به جریان زلال و شفافی چون اهلبیت نیازی به بحث پيرامون آن نیست. اگرچه آن نیز خود سهمی مهم در این میان دارد.
بحث نقل و تدوین حدیث بحدی در عصر پيامبر و ائمه و بعداز آن مهم بوده كه هركس اجازه نقل حدیث را نداشته است و حساسيت مسلمین در صحت نقل به حدی زياد بوده است كه در تاریخ اسلام بعضي از جاعلانی كه كارشان لو رفته توسط مردم كشته شدند. در عصر خود پيامبر افرادی مثل عبدالله بن عمر بودند كه احادیث نبوی را به صورت نوشته ثبت میكردند، اهل بیت پيامبر و در صدر آنها علی(ع) تأکید بر ثبت دقیق اخبار پيامبر به صورت مكتوب مینمودند وحتی كتاب علی(ع) كتاب قطوری است كه رسول گرامی املاء فرمود و علی(ع) نوشتند كه تمام احكام اسلام در آن مندرج است و حتی بعضي از بزرگان اهل سنت اعتراف كردهاند كه كتاب مزبور را در دست فرزندان علی(ع) (ائمه) مشاهده كردهاند و در صحیح بخاری و مُسند احمدبن حنبل از این كتاب روآیات متعددی نقل كرده و سنی و شیعه بر وجود چنین كتابی اتفاق نظر دارند.
پيامبر در حفظ حقیقت اسلام مردم را به پيروی ذریه و نسل خود توصيه نمود و نسل او از کسی جز فاطمه منتشر نشد كه در رأس آنها همان ائمه اثنی عشر هستند. روآیات ائمه دوازدهگانه بعداز پيامبر را كه از خود حضرت رسيده شیعه و سنی مشهور میدانند و در صدورآن اختلاف ندارند.
این امامان بزرگوار ویژگیهایی داشتهاند كه هيچ كس نمیتواند منكر آن شود. از جمله:
ـ هيچ كس نقل نكرده كه در پاسخ يك سؤال درماندهاند حتی در این رابطه يك خبر ضعيف هم نداریم چه رسد به خبر قابل اعتمادِ دال بر ندانستن آنها.
ـ هيچ گاه نشده كه معلوم شود پاسخ سؤالی را كه دادهاند اشتباه بوده است و امروز هم کسی نمیتواند در میان بیانات قطعی آنها همچو چيزی پيدا كند در حالی كه برای سایر رهبران اسلامی این مشكل وجود دارد.
ـ هيچ گاه دروغي از آنها شنیده نشده و هيچ كس از امـّت نمیتواند منكر این حقیقت شود.
ـ هيچ عمل خلاف اخلاق و شریعت از آنها دیده نشده و این جای هيچ خدشه ای ندارد.
ـ در عين حال كه سرآمد عصر خود در علم و دانش بودند و بسیاری از بزرگان امثال ابوحنیفه به شاگردی آنها مباهات میكردند اما هيچ كس استادی برای آنها معرفی نكرده و اگر استاد میداشتند باید در تاریخ معلوم میبود.
این نهجالبلاغه سخن علی است كه امروز در عصر تمدن عهد مالك اشترش زیباترین منشور مدیریت وعدالت است و ابنابی الحدید سنی مذهب در شرح تفسير سوره ی تكاثرش عمق شگفتی را از عظمت ساختاری و معنوی كلام حضرت بیان میدارد و كثيری از صاحبنظران علوم بلاغي شیوه گفتار نهجالبلاغه را فوق كلام بشر (و به عبارت دیگر قابل تحدی ودارای اعجازبیانی) دانستهاند.
آری این حقیقت قابل كتمان نیست و هيچ توجيهي جز موهبت لدنی الهی در علم و كمالات عالی را نمیپذيرد خوب این همان رشته اتصالی است كه حقیقت اسلام گم نشود همان طور كه خدا در تمام اشیاء این سرنخ برای كشف ویژگیهای آنها را قرار داده حتی در يك سنگ خارا كه معلوم كند این سنگ متعلق به چند میلیارد سال پيش است.
ائمه این راههای اتصال به حقیقت ناب اسلام شاگردانی عمیق و عریق و دانشمند تربیت كردند سخنان خود و پيامبر را كلمه كلمه و با تانی به آنها املاء میكردند و بعد قرائت نوشتههای آنها را گوش داده و تأیید يا رد میكردند و حتی كتب نوشته آنها را گرفته و مطالعه و اصلاح يا تأیید میكردند از جمله تأیید امام عسكری(ع) نسبت به كتاب يوم و لیله نوشته ی يونس بن عبدالرحمن است. در حضور امام صادق(ع) 400 دانشمند دقیقالنظر سخنان حضرت را مینوشتند و 400 كتاب به نام اصول اربعماه ی (كتابهای اصلی چهارصدگانه) تدوین شد این كتب معتبر تا زمان تدوین اصول كافی و سایر كتب اربعه موجود بوده است و این منابع گرانقدر شیعه از آنها برداشت شده ـ در عهد كلینی مؤلف اصول كافی و طوسي و صدوق مؤلفان كتب اربعه كتبِ اصلی شیعه تدوین و نقل حدیث بالاترین شأن در جامعه اسلامی بود و نه تنها مردم عامی حق نقل رسمی حدیث برای عموم نداشتند بلكه حتی همه دانشمندان نیز این اجازه را دارا نبودند و آنها كه نقل میكردند از اساتید مبرز حدیث اجازه ی كتبی و ممهور داشتند و آنها هم حق نقل احادیث ضعيف را نداشتند چنانكه احمدبن محمدبن عيسي رئيس علمای قم و مرجع نقل و اجازه ی نقلِ حدیثِ شیعه در عصر خود استاد بزرگی چون احمدبن محمدبن خالد را كه دوست صمیمی خودش هم بود به خاطر نقل چند احادیث ضعيف از قم اخراج كرد و به همین سبب وی دق كرد و مرد. آری بزرگان ما چنان مردانه از این چشمه ی زلال دفاع كردند كه امروز این رشته متصل به حقیقت اسلام ناب و این جریان زلال به دست حقجویان رسيده است و این طور نبوده كه هركس از راه رسيد حرفی بزند و چيزي نقل كند دانشمندان حدیث در معرفی رجال ناقل حدیث كوشش جهادگونه كردند و كتب بسیاری نوشته و شخصيت آنها را معرفی كردند و نه تنها روآیات منقول از رجال ضعيف را ضعيف دانسته و بدانها چندان وقعي ننهادند بلكه حتی روآیاتی كه در بین راویان آنها فردی مجهول و ناشناخته باشد را در سلك روآیات ضعيف قرار دادند و اگر قرار باشد با این دقت بی نظری كه در تدوین هيچ تاریخ و كتابی به كار نرفته بازهم فردی شكاك بخواهد در قابل دسترس بودن حقیقت اسلام شك كند دیگر چه چيزي را قبول خواهد كرد؟ و دیگر با این تشکیك به چه حقیقتی میتوان اعتماد نمود؟ وجا دارد همچو فردی در طهارت مولد و حلالزادگی خودش هم تردید كرده باشد.زیرا والدین سندی برای اثبات حلال زادگی بچه های خود جزاعتمادفرزندندارند. به راستی اگر انسان بخواهد عينك شك را تا این درجه به چشم بزند دیگر چه چيزي پيش وی رنگ يقین خواهد داشت؟!
جالب این است كه همین نویسنده ادعاهایی را به عنوان مسلمات قبول كرده كه نه تنها سند اثباتی ندارد بلكه سندبر كذب آنها موجود است و بر اهل نظر پوشیده نیست در جای جای كتابش آورده (مثل خبر آیات شیطانی) اما در مقابل بدیهيات شمشیر شك را برمیكشد ولی غافل از این كه سرحق سنگین است و هركه با آن درآویزد به سختی به زمین خواهد خورد.
يریدون لیطفؤا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون.
ادامه دارد....
منبع : یزدفردا
این وبلاگ به جهت ارائه نظرات استاد عزیزم آزاده هشت سال دفاع مقدس جناب آقای دکتر محمد رضا شایق مفسر و حافظ قرآن کریم راه اندازی شده است انشاالله که بتوانیم بخوبی مطالبی که این استاد محترم ارائه می نمایند را در وبلاگ عرضه نمائیم