پاسخ استاد به کتاب 23 سال منتسب به علی دشتی - 8 - جوابيه دو قسمت معجزه و معجزة قرآن
جوابيه دو قسمت [معجزه] و [معجزة قرآن]
مؤلف 23 سال كه در فهم حقايق عميق بزحمت افتاده گمان برده كه پيامبر اسلام(ص) در جواب درخواست معجزات از سوي مردم يا سكوت كرده و يا گفته است كه من هم بشري مثل شما هستم. براي روشن شدن ذهن خواننده گرامي و پي بردن بيشتر به سخافت باطل بايد موضوع را نسبتاً ريشهاي بررسي نماييم.
اولاً خدا انسان را عبث و سرگردان نيافريده است زيرا علل فعل عبث هرچه باشد [مثل جهل، مجبور بودن، نياز به تفريح، ملالزدگي و مرض رواني] به نقص برميگردد و نقص در ذات خالق هستي راه ندارد پس افعال او از روي حكمت است و اين امري است ضروري و ما قبلاً در مبحث «رسالت» توضيح داديم.
اگر انسان بدون راهنمايي از سوي خدا بماند به راههاي گوناگون ضد و نقيض كشيده ميشود (همان طور كه كه در دنياي كنوني هزاران مكتب رنگ به رنگ ظهور كرده و همه آنها مدعيند براساس عقل و منطق استوار و به راه درست رهنمونند) و اين رها كردن انسان به حال خود (تا به هر راهي خواهد رود) با حكمت الهي در تضاد است زيرا اگر انسان براي هدف مقدس و حكيمانهاي خلق نشده باشد آفرينش وي عبث خواهد بود و نيز اگر براي هدف والايي آفريده شده باشد اماخدا در اين راههاي حيرتزا راهنما برايش نفرستد نيز مغاير حكمت قطعي و ضروري الهي است لاجرم وجود پيامبران امري اجتنابناپذير است و معلوم است عقل تنها بدون نور وحي براي وصول به سعادت كافي نيست (به دليل فوقالذكر) همان طور كه در تاريكي چشم بتنهایی براي راه رفتن كافي نيست و بايد نور هم باشد. عقل همان چشم است و وحي نور.
هركس از سوي خدا ميآيد بايد سندي محكم بر ادعاي خود داشته باشد و آن سند همان معجزه است زيرا پيروي از پيامبر بدون علم به نبوت او نادرست است لذا پيامبران الهي معجزه داشتهاند. اما سؤال اين است كه:
اولاً آيا پيامبر اسلام غير از قرآن معجزهاي داشته است؟
ثانياً چرا قرآن به عنوان معجزة اصلي حضرت قرار گرفته؟
در پاسخ سؤال اول ميگوييم:
به رغم حرفهاي بيسند مؤلف که مخالف اسناد فراوان تاريخي است. معجزات فراواني غير از قرآن كريم از پيامبر عظيمالشأن اسلام نقل شده كه در پارهاي از موارد متواتر و قطعي است از جمله معجزات حضرت مواردذیل است:
1ـ دو نيمه شدن ماه به اشارة انگشت پيامبر و اتصال مجدّد آن كه در قرآن كريم بدان تصريح شده [اقتربت الساعة وانشقّ القمر قيامت نزديك شد و ماه به دو نيمه گرديد.] (قمر آيه 1).
جالب اين كه پایگاه اینترنتی روزنامه عربی الوطن چاپ امریکا به نقل ازیک محقق علوم فلکی اردنی نوشت که سفینه کلهنتاین ناسا پس ازتحقیققات طولانی کشف کردکه کره ماه صدهاسال پیش به دوقسمت مساوی تقسیم ودوباره بهم پیوندخورده است!سازمان فضایی ناساکه هیچ توجیه علمی برای این پدیده بی مانندنیافته بودتوسط این محقق اردنی اطلاع داده شدکه این پدیده مربوط به 14قرن پیش موسوم به شق القمرمعجزه پیامبراسلام است0 به گزارش سازمان ناسا اين پديدة شگفت منحصر به فرد بوده و در مورد هيچ جرم آسماني ديگر ديده نشده است. (به نقل از كيهان23مهر 84).(جالب این که تصویرحاکی ازاین پدیده روی سایت سازمان ناساقابل رویت است).
2ـ در جنگ تبوك عدهاي از منافقان در خيمهاي دور از پيامبر موقعي كه اسب حضرت گم شده بود به تمسخر ميگفتند كه وي ادعاي دريافت وحي دارد اما نميداند اسب او كجاست؟ پيامبر يكي از اصحاب را به دنبال آنها فرستادند و چون حاضر شدند حضرت حرفهاي مسخرهآميز آنها را به آنها خبر داده و سپس جاي دقيق اسب را به اصحاب گفتند (و اصحاب رفته اسب را آوردند) منافقان از روي عذرخواهي گفتند با اين حرفها سرگرم بوديم، آيات قرآن نازل شد كه:
«و چون از آنها (منافقان) بپرسي (كه چرا مسخره ميكنيد) گويند سرگرم و در حال بازي بوديم (اي پيامبر) بگو آيا خداوند و رسول و آيات او را مسخره ميكنيد؟» (برائت، آيه65)
3ـ سخن گفتن سنگريزه در دستان پيامبر
4ـ شفا دادن نابينا
5ـ غذا دادن به تمام سپاهيان حاضر در حفر خندق با گوشت يك بزغاله كوچك و سير شدن همه آنها
6ـ انداختن آب دهان در چاه نيمه خشك و جوشش آب آن
7ـ وقتي رئيس طايفه بنيالمصطلق براي آزادي دخترش جويريه آمد مقداري مال جهت فديه همراه خود آورده بود از جمله اموال دو شتر بود، در ميان راه با پسرش دو شتر را در بياباني جاگذاشتند تا اگر بتواند به مبلغ كمتري دختر خود را فديه داده آزاد كند اما وقتي به مدينه آمد و اظهار داشت من بيش از اين ندارم و طالب آزادي دخترش با همان مال شد رسول خدا(ص) به او خبر دادند كه آن دو شتر كه در فلان سرزمين جاگذاشتي نيز داري و وي و پسرش با شنيدن اين خبر غيبي ايمان آوردند كه داستان آن در مبحث [زن و پيغمبر] گذشت.
8ـ شبيه همين قضيه در مورد عدي ابن حاتم طائي رخ داد وي كه مسيحي بود و شاخهاي از مسيحيت را پيروي ميكرد كه طايفهاش مخالف آن بودند و بدين سبب مذهب خود را از تمام اهل قبيلة خود مخفي ميداشت وقتي خدمت رسول گرامي اسلام رسيد عجايبي از حضرت ديد كه باعث تشرف وي به اسلام شد و خواهرش نيز بعداز استماع آنها به اسلام گرويد از جمله اين كه وي ميگويد از من كاري سرزد رسول خدا فرمود اين كار كه تو كردي در مذهب تو روا نيست! وي ميگويد من بسيار شگفتزده شدم چون هيچ كس نميدانست كه من از اين شاخه از مسيحيت پيروي ميكنم و اين يك خبر غيبي بود كه مرا مطمئن ساخت كه وي پيامبر خداست.
9ـ وقتي خسروپرويز نامه رسول خدا(ص) را پاره كرد از طريق پيكي باذان ايراني حاكم يمن را مطلع ساخت كه پيامبر اسلام را دستگير و به مدائن بفرستد باذان دو نماينده به نامهاي بابويه و خسرو به مدينه فرستاد و اينان پيام را به حضرت رساندند، حضرت فرمود فردا بياييد جواب خود را بگيريد، فردا كه آمدند حضرت فرمود: شيرويه ديشب شكم پدر خود (خسروپرويز) را دريد و او را هلاك ساخت اين را خداي من به من اطلاع داد و مملكت شما نيز به زودي به تصرف مسلمين درخواهد آمد.
10ـ در اواخر عمر پيامبر اسود عنسي مرتد شد و حاكم منسوب از طرف پيامبر بر يمن (شهر پسر باذان ايراني) را كشت و يمن را تصرف كرد تا اينكه بعداز مدتي تني چند از ايرانيان شجاع و فداكار يمن به رهبري فيروز ايراني شبانگاه به اتاق خواب وي رفته و با مهارت و شجاعت عليرغم نگهبانان زياد وي را از پا درآوردند فرداي آن روز رسول خدا به اصحاب خود فرمود «شب گذشته اسود عنسي كشته شد و قتل وي به دست فردي مبارك كه از خاندان مبارك است واقع گرديد».
مردم پرسيدند يا رسولالله كدام مرد وي را كشت؟ حضرت فرمود: فيروز!
11ـ خبر دادن لحظه به لحظه از شهادت سرداران اسلام جعفرابن ابيطالب، زيدبن حارثه و عبدالله ابن رواحه در جنگ موته در سرزمين شام كه با مدينه بيش از هزار كيلومتر فاصله داشت.
12ـ خبرهاي مكرر غيبي پيامبر از تسلط طايفة بنياميه بر امت اسلام كه اخبار آن را شيعه و سني نقل كردهاند.
13ـ خبرهاي مكرر حضرت از شكافته شدن فرق علي(ع) به دست اشقيالاخرين كه در تمام كتب تاريخ و حديث شيعه و سني نقل شده است.
14ـ خبر معروف حضرت به جابر كه تا زمان پنجمين فرزندشان امام محمدباقر(ع) عمر خواهد كرد و او شكافنده علم و همنام رسول خداست و همين هم اتفاق افتاد و اين خبر توسط شيعه و سني نقل شده است.
15ـ خبر صريح حضرت از نزديكي وفات خود در حجهالوداع كه در نقلهاي شيعه و سني بصورت متواترآمده است درحالی که حضرت درموقع خبردادن ازنزدیکی وفات خوددرسلامت کامل بوده سن بالایی هم نداشتند و حضرت درست 70 روز بعداز آن رحلت فرمود.
16اخبارمتظافرشیعه وسنی براین که پیامبرفرمود اسلام دوازده پیشواپس ازمن خواهدداشت.دربعضی ازاین روایات اشاره شده که این پیشوایان پبوسته اند.ودربعضی ازروایات،اسامی آنها(اسامی امامان شیعه)برزبان رسل خدا(ص)آمده که بعضی ازعلمای سنی مثل صاحب ینابیع المودة وحموینی این روایات را نقل کرده اند.وبا هیچ توجیهی نمیتوان روایات پیشوایان دوازده گانه رابرخلفای حاکم تاریخ اسلام تطبیق داد همانطورکه بعضی بزرگان اهل سنت مثل ابن حجر عسقلانی و....اعتراف کرده اند واین امربرهرصاحبنطری واضح است.
وموارد بسیاردیگرکه درتاریخ اسلام امده است (رجوع فرماييد به کتب سيره ازجمله سيره ابن هشام ج2ص217به بعد که معجزات بسياری ازرسول خدارانقل نموده است).
اما در پاسخ سؤال دوم (كه چرا قرآن كريم معجزة اصلي رسول خدا(ص) قرار گرفته) ميگوييم: با توجه به اين كه معجزه وسيلهاي است براي اطمينان عامة مردم به حقانيت دعوت پيامبر و اين حق مخصوص معاصران حضرت نيست بلكه همة انسانها در همه اعصار حق دارند كه شمهاي از اين اعجاز را شاهد باشند و اين واضح است.
از طرفي اگر معجزات حضرت فقط معجزات آني و در يك لحظه بود و به همين معجزات اكتفا ميشد فقط براي مردم عصر رسول خدا(ص) مشهود بوده و براي مردم عصرهاي بعد فقط به صورت نقل معجزه ميبود و اين كافي نيست و چون اين دين آخرين آيين آسماني است و بعداز رسول گرامي اسلام ديگر پيامبري و ديني نخواهد بود لاجرم بايد معجزهاي هميشگي كه در هر عصر در دسترس مردم باشد موجود بوده باشد زيرا منكران نبوت ممكن است در نقل خبر مربوط به معجزات تشكيك كرده و عدهاي از مردم را سرگردان كنند اما وقتي خود معجزه موجود باشد ديگر نميتوانند آن را انكار كنند همان طور كه نويسندة كتاب 23 سال سعي كرده همة اخبار اين معجزات كه بسيار فراوان است را به كلي ناديده بگيرد.
جاداشت روزي كه مولف23سال کتابش را مينوشت كسي از او ميپرسيد كه چگونه بر نبوت رسول خدا ايراد ميگيريد (كه معجزاتي مثل عيسي و موسي نداشته) در حالي كه معجزات موسي و عيسي را نيز رسماً و صريحاً در اين نوشتار انكار نموديد. و اگر شبيه همين معجزات براي رسول خدا نقل شود (كه شده است) انكار نميكنید؟ (كه انكار هم كرده) در اين صورت چه راهي وجود دارد براي بستن دهان بهانه گیران جز به وجود يك معجزة هميشگي و جاويد مانند قرآن كريم؟!
در مورد اعجاز قرآن نيز اين چند سؤال مطرح ميشود:
1ـ كدام بعد از ابعاد قرآن معجزه است؟
2ـ شمهاي از معجزات قرآن كه براي عصر ما ملموس و يقينی باشد چيست؟
در پاسخ سؤال اوّل ميگوييم: قرآن در تمام ابعادي كه متعرض آن شده است اعجاز است، در بعد بيان (ساختار لفظي)، تشريع (قانونگذاري) تربيت (اصليترين اعجاز قرآن و هدف نزول آن). تاريخ، غيبگويي، اخلاق و اصلاح اخلاقي، علمي و...
تمام وجوه اعجاز قرآن به اعجاز آن در علم بازميگردد زيرا بيان برتر ناشي از علم برتر است و تربيت بدون علم كامل به اصول و مجاري آن محال است و بيان تاريخ ناگفته و غيبِ ناپيدا نيز از علم ناشي ميشود بنابراين در يك كلمه قرآن اعجاز علمي محض است.
البته به نظر غربيها علم معناي خاصي دارد و مرادشان علوم طبيعي است اما به علوم غيرطبيعي علم نميگويند بلكه الفاظي معادل واژة معرفت و شناخت را استعمال ميكنند اما استعمال كلمة "Cience" را كه معناي علم ميدهد براي علوم طبيعي به كار ميبرند بنابراين تقسيم منظور نظر عدهاي از محققان از واژة اعجاز علمي علم به همين معناست اما مرادماازاین که قرآن چیزی جزاعجازعلمی نیست مطلق علم است نه علوم تجربی صرف.
اما در هر عصري مردم استعداد متفاوتي دارند در يك عصر استاد سخنوري و فهم لطايف بلاغي كلامند همان طور كه در عصر پيامبر(ص) اين گونه بود و لذا اعجاز قرآن در بعد بيان را ميفهمند در عصر ديگر در بعد ديگري صاحب فهم و دانشند و اعجاز قرآن را در آن بُعد بهتر دريافت ميكنند در عصر ما بشر در بعد علوم طبيعي پيشرفت فراوان كرده است و اگرچه از عظمت سبك بيان قرآن زياد چيزي دريافت نميكند اما از عجايب علمي آن به حيرت درميآيد. به عنوان مثال اين آيه قرآن را بنگريد:
«و تري الجبال تحسبها جامدة و هي تمرّ مرالسحاب» [و كوهها را مينگري پنداري كه بيحركتند در حالي كه مانند ابرها در جريانند....](نمل، آيه88).
مردم عصر نزول قرآن وقتي اين آيه را ميشنيدند از زيبايي كلمات آن از خود بيخود ميشدند و از چينش بيبديل مرواريدهاي واژههاي آن به حيرت ميافتادند اما با تمسخر به هم ميگفتند كه اين مرد را بنگريد كه يك مفهوم غلط و نادرست (حركت كوهها) را با چه جملة زيبايي بيان داشته است! از يك طرف زيبايي كلمات آن را تحسين كرده و در عين حال مفهوم آيه راکه به ضد آن (ثبات كوهها) معتقد بودند مسخره مينمودند.
برعكس، عموم بشر امروز از شيريني الفاظ آيه چيزي نميفهمد و از ذوق ادراك محسنات بلاغي منحصر به فرد و معجزهآساي آن بيبهره است لكن وقتي متوجه معناي آيه ميشود به شگفت درميآيد و متوجه ميشود كه اين كتاب ازعلم الهي سرچشمه گرفته والاّ در آن عصر كه حتي يك دانشمند در تمام جهان نيز معتقد به حركت زمين نبود بلكه عصر فراگيري نظر بطلميوس بود كه زمين را ثابت و مركز جهان ميدانست چگونه يك بشر درس نخوانده در عربستان دور از علم متوجه گردش و حركت كوهها (همراه حركت زمين) بوده است؟!
بنابراين عجايب قرآن در هيچ عصري پايان نميپذيرد و هرچه دامنة علوم و فنون وسعت مييابد عظمت اين كتاب آسماني برملاتر ميشود. در عصر ما عجايب علمي بسياري از اين كتاب يگانه عالم و درّ آسماني و بالاترين هدية خدا به بشريت ظهور كرده است و در اين رابطه دوست و دشمن سخنان بسيار گفتهاند و دانشمندان بزرگ به آسماني بودن آن اذعان كردهاند.
آقاي موريس بوكاي دانشمند فرانسوي و فردي مسيحي زاده است وي داستان اسلام آوردن خود و انگيزه نگارش كتاب ارزشمند خود در رابطه با عجايب علمي قرآن را گزارش ميدهد.
او در سال 1966 به ديدار آثار باستاني مصر ميرود و در ميان آثار مصر، بدن موميايي شده فرعون را ميبيند كه بعداز 2800 سال هنوز سالم مانده و از هنر مومياگري مصريان به شگفت ميآيد همراهان مصري وي به او ميگويند كه قرآن كريم از موجود بودن بدن فرعون اطلاع داده است و آية (93) سوره يونس را به وي نشان ميدهند كه ميفرمايد:
[... امروز بدن تو را (بعداز غرق) نجات داده (به ساحل مياندازيم) تا براي (مردم) بعداز تو به عنوان عبرت باشد].
وي ميگويد از شنيدن اين خبر غيبي قرآن بسيار متعجب شدم زيرا ديدم قرآن 1400 سال بعداز ناپديد شدن بدن فرعون نازل شده و در عصر نزول قرآن كسي نميدانسته بدن فرعون چه شده و كجاست و اصلاً علمي به بودن بدن وي نداشتهاند 1300 سال بعداز نزول قرآن نيز اين بدن پيدا شده است چگونه امكان دارد كه پيامبر اسلام از نزد خود همچو خبري داشته باشد؟!
ناگهان در ذهنم جرقهاي زد و يادم آمد كه كشيشان در كليسا ميگفتند قرآن هرچه دارد از انجيل است و پيامبر اسلام زيبايي كتاب خود را از انجيل اقتباس كرده است! به خود گفتم شايد اين خبر غيبي هم از آن جمله باشد لذا وقتي به پاريس برگشتم تحقيق كامل را شروع كردم اما نه در نُسخ انجيل اثري يافتم نه از زبان بزرگان مسيحي لاجرم به سراغ قرآن آمدم و با كمال شگفتي ديدم كه قرآن از اين عجايب لبريز است!
وي ده سال عمر خود را تمام وقت به تحقيق پيرامون عجايب علمي قرآن گذاشت و در اين مدت به زبان و ادبيات عرب نيز به خوبي مسلط شد حاصل اين تلاش كتابي است به نام «مقايسهاي بين تورات، انجيل، قرآن و علم» كه در سال 1976 به عنوان بهترين كتاب سال جهان شناخته شد و از مؤلف آن در دانشگاه سوربن پاريس رسماً تجليل به عمل آمد وي در اين مراسم اظهار داشت:
«بايداعتراف كنيم اين مسائل پیچیده علمی (درقرآن)که پس از1400سال علم بحقیقت آنهاپی برده است نمیتواندازیک شخص درس نخوانده باشد.قطعاایشان به یک منبع مافوق بشری متصل بوده است.این غیرممکن است که فردی درس نخوانده کتابی خلق کندکه ازلحاظ ادبی سرآمدکتب شاعران عرب بوده وازلحاظ علمی هنوزپس از14قرن منبع زایش علوم جدیدباشد.»
آقاي بوكاي نصف كتاب خود را به وجود تناقضات تورات و انجيل با علم امروز بشر اختصاص داده و نصف ديگر را به بيان عجايب علمي قرآن پرداخته است وي بارها و بارها در طي اين قسمت اعلان ميدارد كه علم دقيقاً با قرآن منطبق است و هيچ نكتهاي از قرآن و علم با يكديگر تعارض ندارند!
درسال 1996 در شهر جدة عربستان يك همايش بينالمللي در موضوع علم و قرآن تشكيل شد در اين همايش بزرگترين انديشمندان مسلمان حضور يافتند انديشمنداني كه قبل از اظهارنظر در مورد عجايب علمي قرآن بر قرآن تحقيقاتي داشتهاند از جملة اين انديشمندان آقاي ياشي ديكوزان اخترشناس بزرگ ژاپني و رئيس رصدخانة توكيو است وي در مورد قرآن ميگويد: «قرآن جهان راآنگونه توصیف میکندکه گویی پیامبراسلام دربلندترین رصدخانه جهان قرارداشته وهمه چیزبرای اوواضح بوده بست....هرکس بخواهدیک تصویرکلی وجامعی ازجهان داشته باشدبایدبه سراغ قرآن برودنه دانشمندان ستاره شناس....»
دانشمندان بسياري در مورد عظمت قرآن سخن گفته كه بسياري از آنها غيرمسلمان بودهاند و عدهاي نيز متأثر از اين عظمت مسلمان شدهاند اينك بدنيست به گوشة كوچكي از اعجازهاي علمي قرآن بپردازيم.
ـ امروز اسم آقاي انيشتين متفكر بزرگ غرب شهرة آفاق است نيمي از شهرت وي مربوط به نظرية نسبيت اوست نظرية نسبيت دو بخش دارد: 1ـ نسبيت عام 2ـ نسبيت خاص. مفاد نظريه اول اين است كه جريان زمان نسبت به مكانهاي مختلف در عالم هستي متفاوت است مثلاً يك سال زمين مساوي يك سال در نقاط و سيارات ديگر كهكشانها نيست بلكه چه بسا يك ساعت مكان ديگري مساوي يك سال در زمين باشد.
اما مفاد نسبيت خاص اين است كه اگر سرعت يك شيء به سرعت نور برسد ديگر زمان برآن شي نخواهد گذشت وي معتقد است با اين وصف انتقال شي از يك نقطه به نقطة ديگر در زمان صفرامكان دارد (دریک آن بدون اين كه زمانی بگذرد).
اما حقيقت اين است كه قبل از آقاي انيشتين قرآن كريم هر دو حقيقت را تصريح فرموده است در مورد نسبيت عام بيش از پنج آيه در قرآن وجود دارد. قرآن در اين آيات بيان ميكند كه اين سالهاي طولانی دنيا بالنسبه به زمان جهانی دیگر كوتاه است ميفرمايد:
[روزي كه قيامت را مينگرند گويي در دنيا پارهاي از شب يا پارهاي از روز بيشتر نماندهاند].(نازعات46)
[و روزي كه قيامت برپا ميشود مجرمان سوگند ميخورند كه در دنيا بيش از ساعتي درنگ نكردهاند](روم55) نیزآیات102و103طه و52اسراءوآیه آخراحقاف براین معنا دلالت دارند.
از اين سنخ آيات فراوان است كه صريح بيان ميدارد كه زمان نسبي است و اين زمان طولاني كه در دنياست در واقع لحظهاي و ساعتي از زمان آخرت است و بدين سبب قرآن نسبيت زمان را اينگونه لطيف بيان داشته است.
اما اين كه براساس نسبيت خاص انتقال اشياء خارج از ظرف زمان از نقطهاي به نقطه ديگر امكان دارد نيز قرآن قبل از آقاي انيشتين بيان داشته است. در آيه (40) سوره نمل قرآن خبر از فردي دانشمند در دربار سليمان ميدهد كه تخت بلقيس را از پايتخت سبا تا مركز حكومت سليمان در كمتر از زمان چشم به هم زدن حاضر ساخت!
يكي از ابعاد مهم دانش عصر ما نظريهپردازي در موضوعات مهم است بسياري از اين نظريات بعداز گذشت زمان اثبات ميگردند و تعدادي نيز مردود شده و بعضي نيز همچنان به حال نظريه و فرضيه باقي ميمانند.
در قرن گذشته نظرياتي به اثبات رسيد و به صورت اصل علمي درآمد از جمله:
1ـ ثبات يا توسعه آسمانها: بين دانشمندان بحث بود كه وضعيت كلي آسمانها چگونه است آيا ثابت است يا در حال گسترش يا در حال انقباض؟ اينشتين به ثبات آسمانها معتقد بود سرانجام هابل اخترشناس معروف توانست با دلايل محكم علمي اثبات كند كه آسمانها در ابتدا منقبض و بسته بوده و ناگهان انفجار عظيمي رخ داده و به صورت انفجاري شروع به باز شدن نموده و اين بازشدن هنوز ادامه دارد امروز دانشمندان حتي توانستهاند سرعت دور شدن بسياري از اجرام آسماني از مركز انفجار را نيز مشخص كنند هابل در تبيين نظر خود كيهان را به چانه خميري تشيبه ميكند كه براي نان پختن آن را پهن كنند. حال بنگريد شگفتي قرآن را:
[آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين بسته بودند و ما آنها را باز كرديم....]؟! (انبياء آية 30).
اين آيه اشاره به شروع حادثة انفجار بزرگ (Big bang) دارد. در جاي ديگر به استمرار و ادامة حركت ناشي از اين انفجار در حال، گذشته و آينده دارد ميفرمايد:
[آسمانها را با قدرت آفريديم و ما توسعه دهندگان آنيم] (ذاریات47)
بوکای میگوید در اين آيه از واژة [لموسعون] اسم فاعل استفاده شده است تا هر سه زمان حال، گذشته و آينده را شامل شود.
آقاي بوكاي در كتاب خود كشف انفجار بزرگ را شكوهمندترين دستاورد دانش بشري ميداند كه قرآن صريحاً آن را بيان داشته است وپس ازاثبات این نظریه بودکه بسیاری ازدانشمندان مادی به وجودخدااقرارکردند.
خوب اگر زماني كه هنوز اين نظریه به صورت قطعي اثبات نشده بود دانشمندان به قرآن نظري ميكردند حقيقت روشن بود.
2ـ آسمانها در ابتدا چگونه بوده است؟ تا قبل از 2003 بين دانشمندان نظريات متفاوتي بود يكي از نظريات اين بود كه كهكشانها قبل از شكلگيري به صورت گاز بودهاند سرانجام در آستانه سال 2004 تصوير تلسكوپ هابل معلوم ساخت كه كهكشانها قبل از تكوّن و شكلگيري امروزي به صورت تودههاي عظيم گاز بودهاند. قرآن ميفرمايد:
ثماستوي اليالسماء و هي دخان. [سپس به آراستن آسمان پرداخت در حالي كه گاز بود]. كلمة دخان به معناي دود و هر ماده گازي شكل میباشد. بنابراين ترجمة دخان به دود ترجمة به مصداق است.
جالب است عكسهايي را كه تلسكوپ هابل ثبت كرد چند كهكشان را در فاصلة 13 ميليارد سال نوري زمين نشان ميدهد كه به شكل ابرهاي پنبهاي شكل كومولوس قرار گرفته و چون توده دود فشرده عظيم و سفيدي ديده ميشوند! (خواننده مستحضر است كه وقتي كهكشان در آن فاصله الان ديده ميشود نوري كه از آن به ما دارد ميرسد مالِ 13 ميليارد سال پيش آن بوده پس شكل همان زمان را نشان ميدهد).
3ـ فرضيه حيات شبه انساني در كُرات ديگر: اين موضوع ذهن اخترشناسان را طي چند دهه به سختي مشغول داشته و هزينههاي زيادي را در اين راه صرف كردهاند و عليرغم ارسال پيامهايي كه احتمال وجود انسانهاي ديگري را در اجرام آسماني تقويت ميكند نتوانستهاند چيزي را ثبت و ضبط كنند و فرضية وجود انسانهاي ديگر عليرغم قوت احتمال هنوز قطعي نشده است.
قرآن كريم به اين موضوع نيز پرداخته ميفرمايد: [اوست خدايي كه هفت آسمان را و همانند آن (هفت) زمين را آفريد...](طلاق12)
4ـ شكل كلّي آسمان: يكي از سؤالات اخترشناسان اين است كه شكل كلي كيهان چگونه است اين سؤال نيز از سؤالهاي مهم اخترشناسی است اخيراً دانشمندان شهر (Ulm) آلمان (زادگاه اينشتين) از طريق محاسبات پيچيده رياضي اثبات كردند كه آسمان به شكل شيپور درهم پيچيده است (شيپورهايي كه يك بار تاب خورده و سپس دهانة گشاد آنها به طرف بيرون ميرود) به نظر ميرسد قرآن در سه كلمة شگفت شكل آسمان را بيان داشته [و نفخ فيالصّور] [و در صور (شيپور) دميده ميشود (هنگام قيامت)....] (51یاسین و68زمر).
بديهي است هوا در جوّ زمين است اما در پهنة آسمان هوا به اين شكل وجود ندارد بنابراين دميدن و انتقال صدا در آن توسط يك فرشته كه مادي نيست ناممكن است لاجرم نفخة اول همان دميدن اسرافيل در تمام آسمانها است كه باعث درهم پيچيدن طومار آسمانها ميشود.
لازمه اين دميدن آن است كه فرشتهاي كه در اين پهنة عظيم ميدمد بايد از نظر وسعت جسم كمتر از پهنة آسمان نباشد. اتفاقاً در روايات متعددي كه به دهها عدد ميرسد وسعت جسم فرشتگان گوشزد شده است از جمله در مورد اسرافيل در روايتي آمده كه وسعت جسم او آسمان را ميپوشاند.
و نيز اميرمؤمنان در نهجالبلاغه ميفرمايد:
[.... بعضي از اين فرشتگان اقدامشان در زمينهاي پايين و اكتاف آنها از آسمانهاي بالا خارج است!].
حال بنگريد كه چقدر بين آنچه علوم بشر به دست آورده با آنچه قرآن فرموده است انطباق شگفت وجود دارد. و به همين سبب آقاي ياشي ديكوزان رئيس رصدخانه توكيو و اخترشناس بزرگ ژاپني ميگويد:
بايد مسائل كلي مربوط به آسمانها را از قرآن بپرسيم نه از اخترشناسان زيرا ما فقط قسمت كوچكي از آسمانها را ديدهايم من به سهم خود قصد دارم پاية مطالعات اخترشناسي خود را براساس قرآن بگذارم!
و نيز آمِسترانگ اخترشناس معاصر ناسا اعتراف ميكند كه تمام فرضياتي كه تاكنون به صورت قطعي ثابت شدهاند بر قرآن منطبق بوده و هيچگاه علم با قرآن به تعارض نرسيده است.(فصلنامه دانشگاه آزاداسلامی.پیشین)
در مورد عجايب علمي قرآن تاكنون كتابهاي متعددي نوشته شده است از جمله كتاب سابقالذكر موريس بوكاي و كتاب اعجاز علمي قرآن آقاي دكتر رضايي ميباشد كه خواننده گرامي ميتواند بدانها رجوع و عظمت گوشهاي از اعجاز بيبديل قرآن را خود لمس كند.
اگرچه اين مبحث در جواب سخنان نويسندة 23 سال نوشته شده لكن پرداختن به پارهاي ديگر از معجزات علمي قرآن خالي از لطف نيست.
1ـ در علم زمينشناسي اثبات شده است كه اگر كوهها نبودند پوسته زمين حالت لغزندگي داشته رانشهاي بزرگ باعث تزلزل سطح زمين و به مخاطره افتادن حيات و آسيبهاي بزرگ بر موجودات زنده ميشد. اما كوهها چون ميخهايي كه پوسته زمين را به جُبّه دوخته باشند عمل ميكنند از اين رو پوسته زمين كه پنج كيلومتر است در مناطق كوهستاني به 60 كيلومتر هم ميرسد شكل زیراين موظوع را روشنتر ميكند.
قرآن كريم در مورد كوهها ميفرمايد: «ما كوهها را ميخها قرار داديم» (نباءآیه7)
و نيز ميفرمايد: «ما در زمين (كوهها) را قرار داديم تا از لرزش و اضطراب شما جلوگيري كنند» (نحل ایه15).
اشاره به اين كه كوهها مانع تزلزل و لغزش و ناآرامي زمينند در قرآن در موارد متعدد آمده است و اين چيزي است كه در علوم جديد به صورت قطعي به دست آمده و در عصر نبوي بر بشر مجهول بوده است.
2ـ حدود 5/1 قرن پيش پليس اسكاتلند كشف نمود كه اثر انگشت هيچ انساني مثل ديگري نيست قرآن كريم ميفرمايد: «آيا انسان پنداشته است كه ما نميتوانيم استخوانهاي او را جمع (و مجدداً خلقش نماييم) آري بلكه قادريم سرانگشتان او را نيز بازسازيم» (قيامت / 3 و 4).
در عصر پيامبر(ص) اشاره به سرانگشت برای قدرت نمایی درخلقت مفهوم روشني نداشت چون مردم آن عصر سرانگشت را عضو سادهاي ميپنداشتند بلكه اگر ميفرمود ما قدرت داريم مژههاي چشم و موهاي سر شما را نيز دوباره خلق كنيم ظريفتر و قدرتمندانهتر مينمود اما گذر زمان از اسرار آيه پرده برداشت.
3ـ در جنينشناسي گفته ميشود كه رحم داراي سه پرده تودرتوومتمایزاست
قرآن كريم به اين حقيقت اشاره دارد ميفرمايد «شما را آفريد با خلقتي بعداز خلقت ديگر (مرحله به مرحله) در ظلمتهای سه گانه (ظلمت سه حجاب)» (زمرآیه6)
4ـ در همين علم اثبات شده كه در جنين ابتدا استخوانها تشكيل شده و سپس عضلات بدن تشكيل ميگردد. قرآن ميفرمايد:
«سپس نطفه را به صورت علقه و علقه را مضغه و مضغه را به صورت استخوان درآورده و پس از آن روي استخوان را گوشت پوشانديم» (مؤمنون14).
5ـ امروز در علم جديد به اثبات رسيده است كه (نطفه) حاصل ترشحات پنج غده مختلف در نواحي بدن است بنابراين نطفه آبي ممزوج و آميخته به هم ميباشد. قرآن ميفرمايد:
«ما انسان را از آبي به هم آميخته آفريديم....» (دهر/ 2).
آقاي بوكاي كه خود رشتهاش جنينشناسي است از دقت و مطابقت اين آيات با حقايق علمي اظهار شگفتي مينمايد و آقاي «کاید ال مورد» برجسته ترین متخصص جنین شناسی دانشگاه تورنتوی کاناداورییس انجمن آناتومی بالینی آمریکا ميگويد:
«من بسیارشگفت زده شدم هنگامیکه به صحت بیانات پزشکی که درقرن هفتم میلادی(درقرآن)مطرح شده آگاه شدم زمانیکه علم جنین شناسی وجودنداشت.به وضوح برای من معلوم شده است که چنین سخنانی باید ازطرف خدای متعال باشد.زیراقسمت اعظم اینسخنان تاقرنها بعد کشف نشده باقی ماند.واین بوضوح مینماید که محمد(ص)فرستاده خداست»
6ـ قرآن كريم ميفرمايد: «خورشيد به طرف محل استقرارش سير ميكند اين اندازهگيري خداي غالب داناست» (يس 38)
در روايات اهل بيت آمده است كه خورشيد درست به سمت ستارة (نسر) پيش ميرود و مراد آيه همين است (در زبان عرب به كركس نسر ميگويند و نيز به اجرام بزرگ كه در فضا قرار گيرند نيز گاهي نسر گفته ميشود و در زبان فارسي از واژة غول و در انگليسي از واژة هرکولس (غول افسانهاي و الهه قدرت) استفاده ميشود).
امروز در علم اخترشناسي اثبات گرديده كه خورشيد و منظومهاش با هم در يك حركت جمعي درست به سمت ستارهاي عظيم به اسم [وكا] ملقب به هركولس با سرعت 12 مايل در ثانيه پيش ميروند!
قطر اين ستاره 290 برابرقطر خورشيد كه بيش از 25 ميليون برابر حجم خورشيد ميگردد!
7ـ در علم جديد ثابت شده است كه تمام اشياء عالم ماده به صورت زوج آفريده شدهاند و قانون زوجيت در عصر ما قانوني عمومي و مقبول و علمي است قرآن ميفرمايد: «و من کل شي خلقنا زوجين لعلكم تذكرون» «ما همه چيز را به صورت زوج آفريديم تا وسيلهاي باشد براي متذكر شدن شما» (ذاریات.49)
حتي امروز اثبات شده كه اتم نيز داراي اجزاء زوج است الكترون با بار منفي در مقابل پروتون با بار مثبت و نوترون با حالت ترکیبی ازپروتون والکترون!
سخن از زوجيت اشياء در جاهاي ديگر قرآن نيز آمده است.
8ـ امروز در فيزيك هستهاي اثبات شده كه عناصر صد و چندگانة شناخته شده در اصل همگي به يك عنصر برميگردند كه آن عنصر ماده حيات و وجود است قرآن كريم ميفرمايد: «ما هر چيز زندهاي را از آب قرار داديم» (انبياء / 30) و نيز ميفرمايد: «اوست خدايي كه آسمانها و زمين را در هفت روز آفريد در حالي كه عرش او بر آب قرار داشت...» (هود / 7).
اين آيه اشاره به اين حقيقت علمي دارد كه قبل از تكوّن اشياءفقط مواد يك عنصر در عالم هستي وجود داشته و خداوند از آن عنصر واحد به ماء تعبير فرموده است. مراد اين نيست كه عرش الهي برآب شناور بود بلكه براي كساني كه در دانش فيزيك هستهاي تظلع دارند روشن است كه اين اشاره به بدو خلقت است كه فقط يك عنصر وجود داشت سپس از اين عنصر عناصر متعدد منشعب شده است و خداوند از آن به آب تعبير فرموده گو اين كه فرموده است خدا آسمانها و زمين را در شش روز آفريد در حالي كه عرش (که همان علم) الهي بود وآب همان خميرماية اصلي آفرينش ماده.
آقاي آلفرد كُرنر بزرگترين ژئوليست جهان كه در فيزيك هستهاي از سرآمدان عصر ماست با شگفتي از امثال اين آيات تصريح ميكند كه امكان ندارد كه مردي درس نخوانده در 14 قرن قبل به صرف قدرت ذهن خود به اين حقايق پيچيده علمي دست يافته باشد و اين پيامي آسماني است! آري چه زيبا فرموده قرآن كريم كه:
[همانا از بندگان خدا اين دانشمندانند که از پروردگار خود پروا دارند] (فاطر /28)
و البته با شهادت اين بزرگان عرصه دانش بر عظمت و آسماني بودن قرآن چه باك از عالم نماهايي كه تلاش ميكنند نور خدا را به زعم خود خاموش سازند؟
9-امروز شعور فراغريزي براي حيوانات از نظربسیاری از دانشمندان علوم جديد امري قطعي است سخنان مترلینگ فرانسوی(که انیشتین اورابارقه ای کم نظیرازنبوغ بشری شمرده)درکتاب زندگی مورچگان شاهداین حقیقت است.اين كه حيوانات از طرق مرموزي (به غير از زبان) مفاهيم را به هم منتقل ميكنند مورد تأييد محققان علوم جديد است. در آيات قرأن نيز تصريح به شعور فراغريزي براي حيوانات شده بعنوان نمونه اموري به هدهد نسبت داده شده از جمله:
ـ سليمان گفت يا او را مجازات ميكنم يا بايد برهان روشن (عذر موجه) ارائه كند.
ـ هدهد به سليمان گفت مردمي خورشيدپرست در سرزمين سبا يافتم كه ملكهاي دارند.
ـ سليمان به او گفت بررسي ميكنم تا معلوم شود راست ميگويي يا دروغ.
همه اين امور به شعور فراغريزي مربوط ميشود. اين در حالي است كه در عصر نزول قرآن هيچ دانشمندي همچو عقيدهاي نداشته و نظرات فلاسفه يونان كه در آن عصر برترين دانش روزگار بوده قائل به شعور فراغريزي در حيوانات نبوده است.
11ـ در مغز انسان مادهاي ترشح ميشود كه باعث كنترل كلسترول در بدن و افزايش اعتماد به نفس ميگردد.
از سن 35 سالگي ترشح اين ماده تقليل مييابد و در بعضي از افراد در سن 60 سالگي قطع ميگردد.
اخيراً يك گروه محقق ژاپني كشف نمود كه مصرف انجير و زيتون با هم با نسبت 1 به 7 باعث افزايش ترشح اين ماده حياتي و تعديل آن ميگردد متعاقب آن پس از نشر خبر، آقاي دكتر ابراهيم خليفه محقق عربستاني به اين گروه اطلاع داد كه در قرآن كريم يك بار واژه تين(انجير) و 7 بار زيتون به كار رفته و در يك مورد انجير و زيتون به همراه هم آمده است [والتين والزيتون ـ قسم به انجير و زيتون] (سوره تين/ آيه 1).
در پي آن تمام اعضاي اين گروه اسلام اختيار كردند.
قرآن از اين عجايب لبريز است و دانشمندان بسياري را به حيرت فرو برده و به راستي چگونه ممكن است و كدام عقلي ميپذيرد كه كتابي در عصر جهل بشر در بيتمدنترين كشور بر مردي درس ناخوانده نازل شود و اين همه شگفتي در آن باشد و حتي در يك مورد نيز با علم و دانش بشري تعارض پيدا نكند بلكه هرچه دانش پيشرفت ميكند عظمت آن آشكارتر ميگردد؟!
فلسفه اعجاز
اولاً: ثابت شد بدون وجود پيامبران هدف و حكمت آفرينش محقق نميشود لذا آمدن رسولان ضرورت دارد.
ثانياً: اگر قرار باشد به صرف ادعاي رسالتِ فردي ادعاي او از سوي مردم پذيرفته شود عدهاي زياد به دروغ ادعاي رسالت خواهند نمود. لهذا ضرورت دارد رسولان دليلي محكم داشته باشند.
ثالثاً: بايد اين دليل به طوري روشن باشد كه عوام مردم نيز بفهمند بنابراين دلايل فلسفي و كلامي و برهانهاي پيچيده نميتواند باعث پذيرش عموم گردد ولذا بايد نشانهاي روشن باشد كه در قرآن اين گونه نشانهها با عنوان آيه بيّنه يا بيّنه استعمال شده كه همان معجزه ميباشد.
رابعاً: اين اعجاز بايد به گونهاي باشد كه ديگران از انجام آن عاجز باشند.
معيار معجزات
1ـ در ديدگاه قرآن كريم هرچه بيشتر پردههاي عالم غيب كنار رود اولاً ارزش اعمال كم ميشود و ثانياً عقوبت سركشي و گناه و تكذيب بزرگتر و نزديكتر ميگردد قران در مورد اول ميفرمايد:
[روزي كه بعضي از آيات خدا ظاهر شود كسي كه قبل از آن ايمان نداشته ياهمراه با ايمان عمل نيكي انجام نداده در آن روز ايمانش فايدهاي ندارد....] (انعام /158).
و ميفرمايد: [كساني كه قبل از فتح اسلام (و تحقق وعدة نصرت الهي) ايمان آوردهاند با كساني كه بعداز فتح (و ديدن تحقق وعدههاي الهي) ايمان آوردهاند مساوي نيستند و آنها (گروه اول) درجة بزرگتري دارند...] (حدید.10)
و در مورد دوم (بزرگ و نزديك شدن عقوبتِ تكذيب بعداز رؤيت معجزات) ميفرمايد: [اگر ملائكه را (برخود مردم) نازل ميكرديم (و آنها بازهم تكذيب ميكردند) در اين صورت امر عذاب الهي بيوقفه فرا رسيده و ديگر مهلت بدانها داده نميشد] (انعام/8).
و در جاي ديگر ميفرمايد: [توبه براي كساني نيست كه تا لحظه مرگ گناه ميكنند و همين كه مرگ فرارسيد (و چشمشان به عالم غيب باز شده و همه چيزها و اسرار پشت پرده را ديدند) ميگويند الان توبه كردم...) (نساء / 18).
از اين گونه آيات در قرآن فراوانند كه گواهي ميدهند اگرهمه آيات الهي ظاهر شود اگر مردم ايمان بياورند به نسبتِ ظهور آيات از ارزش ايمان مردم كم ميشود و اگر تكذيب كنند فوراً عذاب نازل ميگردد اين يك جهت موضوع.
2ـ از جهت ديگر سه گروه در ميان مردم وجود دارند كه سه گونه برخورد با معجزات ميكنند:
گروه اول ديرباوروبدبينند وپيامبران را حتی با معجزه هم تكذيب ميكنند
گروه دوم كه عموم مردمند قانع شده ايمان ميآورند
گروه سوم كه بسيار سادهلوح و افراطي در محبت هستند فوراً معتقد به الوهيت پيامبر ميشوند همان طور كه گروهي از يهود موسي و گروهي ديگر عيسي علیهماالسلام را پسر خدا دانسته و عدهاي معتقد به الوهيت علي(ع) شدند.
اگر پيامبران بيش از حدّ ضرورت معجزه كنند تا بخواهند مكذّبان را متقاعد كنند از گروه معتدل عدهاي زياد به گروه افراطی ميپيوندند و معتقد به الوهيت پيامبر ميشوند.
و اگر كمتر از حدّ نياز معجزه كنند طبعاً عدهاي از گروه معتدل به گروه مكذّبان پيوسته و بدبخت ميشوند لذا اعجاز بايد بحدّ اعتدال باشد. درست مثل شيمي درماني براي مريض مبتلا به بعضي امراض صعبالعلاج زيرا اگر دكتر بيش از حد داروی حساس را به مريض تزريق كند او را از پا درميآورد و اگر كمتر از حدّ نياز تزريق كند نيز غرض حاصل نميشود پس اندازه دارد.
به خاطر همين امر است كه قرآن كريم بارها اين حقيقت را گوشزد كرده اززبان انبياء ميفرمايد: [و ما حق آن را نداريم كه معجزهاي را ظاهر سازيم مگر به اذن خدا....] (ابراهيم/11)
و نيز ميفرمايد: [اگرما(به اجبار و قهر) بخواهيم همة مردم دنيا ايمانآورندچنین خواهدشد. (ولي ديگر اين ايمان جبري چه ارزشي دارد)] (يونس /99).
و نيز ميفرمايد: [اگر ميخواستيم چنان آيتي از آسمان فرو ميفرستاديم كه گردن تواضع تمام انسانها در مقابل آن خم ميشد] (شعراء/3).
بديهي است در اين صورت اين ايمان ارزشي نداشت و چون ذات اقدس حق اراده فرموده است كه مردم با اختيار خود ايمان آورند تا طيّب و خبيث از هم جدا گردد معجزات را به حدّ دقيق خود ميفرستد.
بنابراين نبايد تصور نمود كه پيامبران آنجا ايستادهاند تا مردم به نوبت جلو بيايند يكي بگويد جدّ مرا زنده كن ديگري بگويد خانهام را طلا بنما و سومي بگويد چهرة مرا از همه زيباتر ساز و پيامبر هم موظف است در دم اينها را انجام داده و بعدهم بگويد نفر بعدي!
زهي بی خبری ازحكمت متعاليه و بالغة الهي [فما لهولاء القومِ لايكادون يفقهون حديثاً]؟! (نساء/78)
در همين آيات (90الی94) اسراء (كه مؤلف كتاب 23 سال آورده تا به تصور خوداثبات نماید پيامبر اسلام توان انجام معجزات را نداشته) همين پيشنهادهاي جاهلانه جهال عرب كه نبوت را با سيرك و شعبدهبازي اشتباه گرفته (و با پيشنهادهاي مسخره ميخواستند يا به دنيا برسند ویا اگر خواستههايشان محقق نشد تكذيب كنند و اصلاً قصد حقطلبي نداشتند) آمده است آنها به پيامبر گفتند:
[ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اين كه براي ما چشمهاي جاري كني / يا اين كه باغي از خرما و انگور برآوري و در ميان آن رودي روان سازي ـ ياا ين كه قصري مزين برافرازي يا اين كه خود (در برابر ما) به آسمان بالا روي و چون باز ميگردي كتابي كه بخوانيم در دست تو باشد (نوشته باشد كه تو پيامبري) يا اين كه آسمان را بر سر ما خراب كرده و يا خدا و فرشتگان را يكجا در مقابل ما حاضرسازي]! (اسراء / آيات90 تا94).
البته از بيسوادان مشرك عرب انتظارزيادي نبود كه اين پيشنهادات کودکانه را ننمايند ولي اگر مدعیان دانش ازسبک آنان پیروی کنندچه باید گفت ؟
وي در بحث معجزه كتابش گفته پيامبر در جواب بهانهجوييها و درخواستهاي معجزه يا سكوت كرده يا صريحاً اعلان كرده من بشري مثل شما هستم.
نادرستی گفتاروي از آنچه گفتيم روشن شد ونیز معلوم گرديد كه پيامبر معجزات فراواني داشته ازجمله خود اين قرآن معجزه است و قرآن در جايي فرموده است:
«آيا اين اعجاز براي آنها بس نيست كه ما بر تو كتابي را فرو فرستاديم (كه كسي توان آوردن مثل آن را ندارد) و برآنها خوانده ميشود»؟ (عنکبوت51).
پس چگونه پيامبر در جواب اعجاز خواهي آنها سكوت كرده است؟ و نيز موارد بسياري را كه در تاريخ زندگي پيامبربصورت متواتر نقل شده خط بطلان ديگري بر ادعاي اين مؤلف است.
اما اينكه ادعا كرده درخواستهاي مكرر مشركان كم كم اين آرزو را در جان مسلمين و حتي پيامبر(ص) برانگيخت كه كاش خدا معجزهاي بفرستد كه جواب اينها داده شود ادعاي خلاف واقع و تحريف معناست، آيه اين است:
«اين مشركان به جدّ سوگند خوردند كه اگر آيتي براي آنها فرود آيد حتماً بدان ايمان خواهند آورد بگو آيات نزد خداست و چه ميدانيد اگر آيات هم فرود آيدآنها ايمان نخواهند آورد... و اگر ما فرشتگان را برآنها نازل كنيم و مردگان با آنها سخن گفته (حق را شهادت دهند) و تمام عالم (غيب) را مقابل آنها حاضر سازيم ايمان نخواهند آورد...» (انعام / 109 تا 110).
اين آيه به همان نكاتي كه گفتيم اشاره داردکه:
ـ معجزه حد و حساب داد و نزد خداست و به اذن او تحقق مييابد.
ـ خدا كه علام الغيوب است ميداند اينها با اين معجزات نيز ايمان نخواهند آورد و بالنتيجه با وقوع اين اعجازها و آشكار شدن حقايق به طور كلي (آن گونه كه آنها پيشنهاد ميدادند) و سپس انكار و تكذيب آنها بنا به سنت الهي عذاب استئصال (ريشهكن كننده) آنها را نابود خواهد كرد و اين مخالف هدف بعثت است و از طرفي عدهاي از سادهدلان گروه سوم كه دل پاك اما ساده و كم ظرفيتند به چاله شرك و الوهيّت افتاده پيامبر را با اين معجزات، خدا يا پسراو خواهند شمرد. پس خلاف حكمت الهي است كه هر پيشنهاد ابلهانهاي كردند خدا هم فوراً به آنها جواب دهد. و نظام و قانون و سنت جاري در اين رابطه را زيرپا گذارد و با رو كردن آيات باعث بيارزش شدن ايمان مردم از سويي و اعتقاد پيدا كردن عدهاي ديگر به الوهيت شده اين مكذبان نيز ايمان نياورده همه را سحر تلقي كنند!
اما اين كه مؤلف ادعا كرده كه: «اگر خداوند قادر متعال مردم را از ديدن حق كور كرده است ديگر چه توقعي ميتوان از آنها داشت و چرا پيامبر بر آنها مبعوث ميشود»؟ (بحث معجزه، ص79). اين هم دليل ديگري برسوء فهم او از حقايق قرآن است. زيرا در همان آيه سابق الذكر خود جواب خود را نقل كرده كه قرآن فرموده:
[و ما دلها و چشمهاي آنها را واژگون كرديم زيرا در دفعة اول (كه هدايت و آيات به آنها عرضه شد) به آن ايمان نياوردند] (انعام/110)
در اين آيه معلوم است اين كور كردن از باب مجازات انكارهاي سابق و تكذيب حق است نه ابتدايي و ظالمانه كه مؤلف پنداشته و قرآن بارها اين حقيقت را تصريح فرموده است از جمله: «و خدا با قرآن گمراه نكند مگر فاسقان را» (بقره/26).
طبق اين آيه قبل از گمراه كردن خدا آن فرد فسق ورزيده وموجب استحقاق این مجازات گشته است.ونیزمیفرماید. «و خدا ستمگران را گمراه ميكند» (ابراهیم27).
اين آيه نيز حال و معناي آيه سابق را دارد.ونیزمی فرماید: «و چون خود منحرف شدند خدا نيز دلهاي آنها را منحرف ساخت» (صف/5).
در جاي ديگر بعداز اين كه فرموده هركه را خدا گمراه كند ديگر ولي و ياوري ندارد ميفرمايد: «اين جزاي كفر آنها به آيات (معجزات سابق و بينات) ميباشد...» (اسراء/98).
در مقابل هركس هدايت ابتدايي را بپذيرد در سنت الهي ثابت است كه هدايت ديگري به او پاداش داده ميشود. قرآن ميفرمايد:
«و خدا به كساني كه هدايت او را بپذيرند هدايت (ديگري) افزوني دهد» (مریم/76)
«آنها (اصحاب كهف) جواناني بودند كه به پروردگار خود ايمان آوردند و ما نيز (به پاداش اين ايمان) بر هدايت آنها افزوديم» (كهف/13).
و اين كه چرا يهود آيات خدا را انكار كرده بدان كفر ميورزند بعداز برشمردن سخنان و اعمال گناهآلود آنها ميفرمايد: «اينها كسانيند كه خدا (به واسطه اين اعمال زشت و تكذيبها) مورد لعنت قرارشان داده و از اينرو ديگر ايمان نميآورند جز اندكي» (نساء/155).
در جاي ديگر مؤلف 23 سال ايراد كرده كه خداوند فرموده: [«ولو شاءالله مااشركوا» اگر خدا ميخواست اين مشركان شرك به خدا نميورزيدند] سپس نتيجه گرفته كه «پس خدا خواسته كه مشرك شوند بنده ضعيف با خواست خداي توانا چه تواند كرد؟» (ص79)
در جواب ميگوييم خداوند دو نوع اراده و مشيّت دارد مشيّت عزم و مشيّت حتم. مشيّت عزم مشيّت قهري و جبري است و مشيّت حتم مشيّت غيرقهري است. در مشيّت عزم چه بنده بخواهد چه نخواهد كار انجام ميشود مثل مشيت الهي بر ظهور موسي كه عليرغم خواست فرعون محقق شد و مثل مشيّت الهي بر غلبة اسلام كه عليرغم ارادة کافران حتماً محقق خواهد گشت.
اما در مشيّت حتم، خدا ميخواهد كه آنچه را بنده خواست انجام شود به عبارت ديگر مشيّت خدا بر عمل اختياري بنده تعلّق گرفته است.
قرآن ميخواهد بفرمايد اي مردم گمان نكنيد ما ارادة قهري كردهايم كه اين منكران را هدايت كنيم اما در اين هدف شكست خوردهايم و آنان همچنان مشرك باقي ماندهاند نخير بلكه ما به مشيّت حتم ميخواهيم كه آنها به اختيار خود ايمان آورند و اگر به قهر بخواهيم ايمان آورند آنها قدرت سركشي نداشته و قهراً ايمان ميآورند.
اين آيه در واقع دفع اين توهم است كه كسي فكر نكند خدا در هدف خود كه هدايت مردم است ناكام وعاجز مانده است درست مثل معلمي كه بگويد فكر نكنيد كه نميتوانم همه را از مردودي نجات بدهم اگرمن بخواهم همه بيست ميگيرند(ولي ديگر امتحاني در كار نيست) در اين صورت آيا كسي ميتواند به اين استاداشكالكندكه پس دانشجوي بيچاره چه تقصيري دارد كه مردود ميشود؟
در قرآن اين آيات فراوان است بنگريد: «اگر بخواهيم از آسمان آيهاي نازل ميكنيم تا گردن همه مردم در مقابل آن كج شود (و ايمان آورند)».
يعني خيال نكنيد ايمان نياوردن مردم دليل ناتواني ما در مجاب كردن و هدايت نمودن آنها به قهر است و زورمان به آنها نميرسد، بلكه حقيقت امر اين است كه ايمان را به اختيار خود آنها واگذاشتهايم كه اين طوري شده است.
و در جاي ديگر ميفرمايد: «و اگر خداي تو (به قهر) ميخواست همة مردم دنيا ايمان ميآوردند آيا تو ميخواهي مردم را به زور و قهر به ايمان واداركني؟» (يونس/99)
و در جاي ديگر ميفرمايد: «... و اگر پروردگار تو (به قهر) ميخواست همة مردم را وادار به ايمان ميكرد پس تو از جاهلان (به حقيقت دعوت سنت امتحان الهي و ايمان با اختيار كه در نظام عالم جاري است) مباش» (انعام/35).
و در صدر سوره برائت خطاب به مشركان ميفرمايد: «و بدانيد كه شما (با اين كفرتان) خدا را عاجز نكردهايد» يعني اگر ما ميخواستيم به زور ايمان آوريد و در مقابل حق تسليم شويد ناتوان نبوديم اما خواستيم امور بر وفق سنت الهي پيش رفته با امتحان الهي حقيقت هرچيز معلوم و مكشوف گردد.
از اين آيات و آيات فراوان ديگر من جمله آيهاي كه مؤلف كتاب ذكر كرده معلوم ميشود منظور آيات اين نيست كه خدا اراده كرده مردم كور شوند و شرك بورزند بلكه عدهاي فكرميكردندكه اگر خداي محمد غالب و قاهر است پس چرا به هدفش كه هدايت همه است نميرسد و عاجز مانده؟ اين آيات جواب آنهاست. و از اين مطالب روشن ظاهربيني و بياطلاعي نويسنده مزبور از مفاهيم مبرهن و محكم قرآن آشكار ميشود. وی ادعا كرده اين عده كه ايمان نياورده و معجزه ميخواستند چند سال بعد با درخشش برق شمشير پيامبر ايمان آوردند. جاي سؤال است که خود اين لشكر 12 هزارنفري كه براي فتح مكه حركت كرد با كدام برق شمشير ايمان آوردند؟ آري اين سران شرك و كفر مثل ابوسفيانها بودند كه چون فتنهگر بوده و با برپا كردن جنگهاي زياد و به كشتن دادن عده زيادي از مردم با احساس زور تسليم شدند و هرگز ايمان نياوردند. آيا مهار كردن چندنفر مثل ابوسفيان فتنهگر كه با هيچ كرامت و اعجازي ايمان نياورد تحميل اسلام با برق شمشير است؟ اگر در يك انقلاب مردمي كه براي كندن ريشه ظلم يك حكومت استبدادي صورت ميگيرد رهبر انقلابيون عدهاي محدود از سران ضدانقلاب را كه سنگ راه انقلاب و اهداف آنند با قدرت مانع عمل و تأثير سوء آنها شود اين كار نكوهيده است؟ و اصولاً كدام حركت درست و عادلانه در عالم بوده كه با اين مشكل روبرو نباشدو چه راهي جز برخورد با قدرت و مهار این عده وجود دارد؟ و مگر نه اين است كه مؤلف مزبور غربيها را در تمام افعال به عنوان ملل راقيه و بيعيب و نقص معرفي كرده است؟ مگر در انقلاب كبير فرانسه تعداد بسياري از مخالفان انقلاب كشته نشدند؟ پيامبر كه همه مخالفان خود در مكه را بخشيد و حتي خانه ابوسفيان را محل امن براي همه قرار داد و حتي از غنايم به او دهها شتر بخشيد! و مگر نه اين است كه در انقلاب كمونيستي 1917 به رهبري لنين خانواده تزار به دستور لنين دسته جمعي اعدام شدند و صدها هزار نفر معارضان لنين با ضرب گلوله و طناب دار و صلايه به ديار ديگر رهسپار گشتند و آن وقت آقاي مؤلف وي را بزرگترين نابغة قرن حاضر ميداند اما نوبت به اسلام كه ميرسد همه چيز با ضرب شمشير بوده؟درحالی که سیره نویسان کل کشته های کفارومسلمین رادرطول23سال دعوت نبوی بین1000تا1500نفردانسته اند!
رفتار پيامبر با شهري كه بهترين عزيزانش را يا در جنگها كشته بود يا در جشنهاي شب مكه به دار آويخته و خانههاي آنها و اموالشان را تصاحب و آوارهاشان كرده و سه سال در شعب در گرسنگي شديد نگهشان داشته بود و.... به قدري عاطفي و انساني بود كه تاريخ مثل آن را سراغ ندارد. پيامبر همه را بخشيد حتي خالدابن وليد سردار جنگهاي مشركان و طراح هجوم از پشت در احد كه به قتل 70 نفر از جمله حمزه عموي حضرت منجر شد و دل حضرت را مجروح ساخت وقاتل حمزه وجونده جگراو و ابوسفيان رهبر جنگ احزاب كه روزهاي وحشت و سختي بسيار بر مسلمين تحميل كرد و مشركان مكه كه دست آنها به خونهاي مؤمنان پاك بسياري آلوده بود همه را با اين شعار كه [اليوم يوم المرحمة امروز روز رحمت است] مورد عفو قرار داد آري اينها در نظر مؤلف23سال تحميل ايمان به زور شمشير است اما سوزاندن صدها هزار ويتنامي در آتش بمبهاي ناپالم و خاكستر كردن نزديك سيصدهزار نفر در بمباران اتمي هیروشیما و نقاط بسيار ديگر جهان توسط کساني که وی آنهاراملل راقیه(پیشرفته ورشدیافته) نامید محض دموكراسي و آزادانديشي است!
اما اين كه وی گفته پيامبر در رسالت خود دچار شك شده سبکترين حرفي است كه ممكن است گفته شود.ذات اقدس حق در قرآن كريم در موارد متعددي پيامبریاهمسران حضرت را مورد خطاب قرار ميدهد اما مورد خطاب حقيقي ديگرانند و اين ادب قرآن است. به عنوان مثال به پيامبرش ميفرمايد: «براي گناهت استغفار كن». با اينكه به عقل بديهي پيامبري كه خود گناهكار باشد به هيچ وجه نميتواند واسطة ابلاغ پيام مورد اطميناني براي بشريت گردد و از طرفي اگر اين كلمات از خود حضرت صادر شده بود محال بود كه خود را اين گونه در انظار عموم خطاب نمايد بلكه وجه وحكمت اين خطاب آن است كه نفس استغفار كمال بزرگي است زيرا باعث تحقق لبّ و عصاره عبادت که تواضع بنده در برابر قدرت يگانه عالم هستي است ميگردد و سركشي انسان در اينجا مهار ميشود زيرا هرچه بدبختي در جهان وجود دارد نتيجة برتريجويي و استكبار است و دواي اين مرض مهلك دعا و استغفار و احساس ناچيزي و قصور در محضر ربوبي است لاجرم لازم است همة انسانها استغفاركنند از اين رو براي اين كه كسي در جواب درخواست [استغفار كنيد] نگويد: مگر من چه گناهي كردهام؟ خداوند پاكترين انسان عالم يعني رسولش را خطاب ميكند و به او ميگويد استغفار بنما اينجا ديگر هيچ مؤمن و مسلماني نميتواند بگويد من كه آدم مبرّا و صددرصد خوبي هستم و نيازي به استغفار ندارم و با اين روش به سرچشمة فيض ازلي اتصال مدام مييابد. در مقابل در مقام دعا پايينترين را مخاطب ساخته و بارها يادآور ميشود كه وقتي مشركان نيز خدا را با اميد صدا ميزنند خدا محرومشان نميكند (آيات 63انعام و 65عنكبوت و22 يونس و.....)، تا وقتي گفته ميشود به درگاه خدا رويد و دعا كنيد تا خدا شما را پاسخ دهد كسي نگويد ما كه در عمق لجنزار گناهيم و ديگر آب از سرمان گذشته است و دعا هم براي ما فايدهاي ندارد . با اين روش جلوي نوميدي بنده از رحمت الهي (كه منشاء به سيم آخر زدن و بروز هر فسادي است)را ميگيرد و با آن روش نيز جلوي اطمينان بنده به خود و ايمني از مكر و قهر الهي را (كه موجب بروز مفاسد و جنايات فراوان است) سدّ ميسازد همان طور كه يهود با همين روش مغرور شده خود را فرزند و محبوب خدا دانسته و از آتش دوزخ معاف و بهترين خلق او برشمرده و ديگر انسانها را به منزلة چهارپايي براي خود و قتل آنها را مباح بلكه واجب شمردند!
آري انسان در دو طرف اين دره خطرناك احتمال سقوط دارد و انسان در اوج پاكي با دعوت شدن به استغفار از غرور و خودخواهي نجات مييابد و براي تأمين اين غرض اول از رسول گرامي دعوت شده است تا كسي نگويد من كه پاكم استغفار براي چه؟ و در اين طرف دره هلاكت نیزخطر سقوط در دره يأس از رحمت الهي است. لذاخدا پستترين را نيز به دعا دعوت كرده تا كسي نگويد ما كه ديگر آب از سرمان گذشته پس بگذار هركار از دستمان ميآيد انجام دهيم و با اين روش عالي دو سوي سقوط را ديوارة ايمني گذاشته و سپس يأس از رحمت و ايمني از مكر الهي را در رأس گناهان برشمرده است.
اما اگرفرد ظاهربيني از آيه اين طور فهميد كه پيامبر هم گناهكار است اين فرد فقط ناتواني ادراک خوددرفهم حقایق را به اثبات رسانده است. همين طور است نسبت شك دادن به رسول گرامي با لفظ شرطي.
زيرا اگر به كسي بگويند [اگر در فلان مسئله شك داري برو سؤال كن] با صرف عبارت شرطي وجود شك در مخاطب اثبات نميشود. بله اگر فرموده بود [ما در تو شك ميبينيم براي رفع آن از صاحبان كتاب بپرس] وجود شك در پيامبر اثبات ميشد لكن خطاب به صورت شرط است و شكي ثابت نميشود.
از سوي ديگر عبارات بسيار فراوان قرآن روشن ميكند كه رسول اعظم اسلام سرسوزني شك نداشته و روشنتر از خورشيدي كه ما در روز ميبينيم حقايق را شهود ميكرده است مثل:
«ذلك الكتاب لاريب فيه» [اين كتاب كه هيچ ترديدي در آن نيست].
«ولقد راه بالافق المبين» [و او (پيامبر) جبرئيل را در افق آشكار ديد]
«ما كذب الفؤاد ما رأي» [دل او در آنچه ديد اشتباه نكرد].
و آيات بسيار ديگر در قرآن كريم.
درعلم بلاغت به سبک فوق تعریض میگویندودرقران وکلام عرب نظیرآن فراوان است
اینک بایددید حكمت آوردن اين جمله تعریضیه خطاب به رسول بزرگواري كه شك و ترديد در وجود مقدس او راه ندارد چيست؟
در جواب ميگوييم: حكمتهاي متعددي نقل شده است ما ابتدا براي اين كه اثبات كنيم اين خطاب در اصل متوجه شخص پيامبر نبوده و قطعاً دال بر شك در نفس او نيست دلايلي ميآوريم و سپس اصليترين حكمت اين خطاب را بيان ميداريم. اما دلايل اين كه اين خطاب وجود شك در پيامبر را اثبات نميكند از جمله:
1ـ جملة شرطيه نشانة وجود شك نيست (گذشت)
2ـ موارد مشابهي در قرآن داريم كه مخاطب ظاهراً پيامبر است اما در واقع خطاب به ديگران است مثل: [پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به والدين احسان كنيد پس هرگاه آن دو يا يكي از آنها نزد تو به پيري رسيدند به آنها كمترين سخن درشتي مگو...] (اسراء 23).
در حالي كه پيامبر پدر را قبل از تولد از دست داده بود و مادر را در طفوليت و معلوم ميشود خطاب به ظاهر به شخص اوست اما در واقع به ساير امت است و اين شيوه در قرآن زياد به كار رفته است.
پس در قرآن ظاهراً خطابهايي به پيامبر شده است كه در واقع متوجه ديگران ميباشد و حكمتهايي دارد قبلاً دو مورد (استغفار ودعا) بيان شد و درجايي ميفرمايد [از تكذيبكنندگان آيات خداوند نباش] (93، يونس).
و به راستي چگونه ممكن است پيامبري خود ادعا كند و خود دعوي خود را تكذيب نمايد؟ و اصولاً بيان اين كلمات چگونه توجيهپذير است آن هم از يك نابغة بينظير (به ادعای مؤلف)؟!
اگر يك معلم بخواهد يك كلاس 40 نفري را از بينظمي و تنبلي بترساندودرعین حال احترام آنهارانیزحتی المقدورحفظ نماید بهترين روش اين است كه به بهترين شاگرد بگويد: اگرحتی تونیز تنبلي و بينظمي نمايي تو را از كلاس اخراج و به سختي مجازات خواهم كرد. بقيه به خوبي حساب كار خود را خواهند كرد خصوصاً اين كه اين شاگرد فرزند خود معلم و عزيز او هم باشد در اين صورت بقيه خواهند گفت اين معلم با كسي مسامحه ندارد و ما كه کمترعزیزیم بايد حواسمان را بيشتر جمع كنيم.
وقتي خدا بهترين بندهاش را تهديد ميكند كه اگر مكذّب باشي از زيانكاران و اشقيا خواهي بود تأ ثير رواني اين مطلب بر سايرين دوچندان شده ميفهمند كه جاي مسامحه و مجاملهاي وجود ندارد خصوصاً اهل كتاب كه خود را عزيزكردة خدا و از عذاب الهي مبرا دانسته و خود را فرزند خدا ميشمردند اين آيه زيباترين نوع تعريض به آنهاست كه هركس تكذيب كند مجازات خواهد شد خاصه این که اهل کتاب بخاطرخودبرتربینی مذهبی وقومی ازخطاب مستقیم رنجیده ورمیده شده احتمال هدایت آنها کمترمیشدلاجرم بهترین شیوه مخاطب ساختن رسول خدابود تاآنهانیزحساب کارخود رابکنند.
اين آية (تهديد به خاطر تكذيب) ادامه همان آيهاي است كه مؤلف ذكر كرده و خواسته شك را در وجود پيامبر اثبات كند لاجرم بايد اين آيه را نيز شاهد اين قرار دهد كه پيامبر خودش هم گاهي آيات خدا را تكذيب ميكرده! و اگر بپذيرد كه معناي آیه تكذيب نميتواند باشد (كه چارهاي هم جز اين ندارد) لاجرم بايد بپذيرد كه فراز اول نيز دال بر شك داشتن پيامبر نيست.
اما حكمت اين خطاب:
حكمتهاي متعددي گفتهاند كه ما به دليل ضرورت اختصاربابیانی مختصر ميگذريم اما از همه مهمتر اين است كه در ميان يهود دو ويژگي وجود داشت:
اولاً:دلايل فراواني بر حقانيت قرآن و رسالت حضرت در دست داشتند ولي رو نميكردند و قرآن كريم ميفرمايد: «كتاب خدا را همان طوركه فرزندان خود را ميشناسند شناختند و گروهي از آنان حق را دانسته كتمان ميكنند...» (بقره/146).
در آيات فراوان ديگري نيز به همين حقيقت اشاره فرموده است.
با اين وصف خطاب به پيامبر [كه اگر شك در آيات نازل شده داري از كساني كه قبل از تو كتاب ميخواندند بپرس] تعريض به اين مطلب است كه اهل كتاب در حقانيت قرآن هيچ شكي ندارند و خوب ميدانند كه قرآن به حق از خدا نازل شده منتها اگر مستقيم خطابشان نموده ميفرمود اي اهل كتاب شما دروغ ميگوييد كه قرآن را نميشناسيد بلكه خوب ميشناسيد، لجاجت آنها تشديد شده از اعتراف به حق فراريتر ميگشتند اما با اين روش حرمت آنها را به كلي نشكسته بلكه به آنها شخصيتي نيز داده است تا شايد بر سر عقل آمده و در جواب سؤال پيامبر كه ميپرسد آيا اين قرآن را حق مييابيد آيا وحي نازل آسماني نيست؟ بگويند آري كما اين كه اين نوع خطابها در افراد مستعدي اين اثر را گذاشت مثل عبدالله سلام و....
دوم: يهود خود را برگزيده خدا، فرزند او، معاف از عذاب او، محبوب خدا، و بهشت را مخصوص خود ميپنداشتند و با غره شدن به اين عقايد سخيف كه در كتب [تلمود] يهود صريحاً منعكس است هر گناهي از جمله تكذيب آيات خدا را بر خود مباح دانسته و با اين افكار غلط مخالفت با قرآن را (كه ميدانستند از سوي خداست) بر خود مباح ميشمردندومیگفتند آتش دوزخ جزچندروزی مارانمیگیرد!.
از ادب قرآن و روش عالي تأثيرگذاري اين كتاب است كه به جاي اين كه يهود را مستقيم خطاب كرده و باعث تشديد لجاجت آنها شود رسول خدا را خطاب كرده و او را تهديد ميكد كه مبادا از تكذيب كنندگان آيات خدا باشي زيرا زيانكار خواهي شد در اين صورت يهوديان كه خود علايم قطعي نبوت را در وي يافتهاند و فهميدهاند كه كتاب او آسماني است در عقايد باطلة سابقالذكر خود شك كرده و اميد بيشتري است كه به خود آمده و از تكذيب آيات الهي دست بردارند و بفهمند كه خدا حتي با پيامبرش محمّد(ص) هم مسامحه ندارد.
آري اين است شمّهاي از عمق آيات قرآن اما افراد بی اطلاع ظاهر آيات را دستاويز قرار داده تا مردم را از راه خدا منحرف كنند حال با اين توضيحات آيات را مرور ميكنيم بنگريد چقدر معنا دقيق و عالي است:
«و اگر در آنچه از وحي به تو نازل كرديم شكي داري از كساني از اهل كتاب كه قبل از تو (داراي كتاب) بودهاند سؤال كن براستي كه از پروردگارت براي تو كتاب حق آمد پس، از ترديدگران مباش و هرگز از كساني كه آيات خدا را تكذيب ميكنند مشو كه از زيانكاران خواهي بود».
به نظر شما آيا روشی زيباتر و عاليتر از اين كلمات كوتاه براي برسر عقل آوردن يك قوم مغرور و نژادگرا و دشمن و پايين آوردن آنها از موضع مخالفت وجود دارد؟!
ادامه دارد....
منبع : یزدفردا
این وبلاگ به جهت ارائه نظرات استاد عزیزم آزاده هشت سال دفاع مقدس جناب آقای دکتر محمد رضا شایق مفسر و حافظ قرآن کریم راه اندازی شده است انشاالله که بتوانیم بخوبی مطالبی که این استاد محترم ارائه می نمایند را در وبلاگ عرضه نمائیم