پاسخ استاد به کتاب 23 سال منتسب به علی دشتی - 9 - تحدّي قرآن
بين علماي نحو و مورّخين وحتى مستشرقين اتفاقنظر است كه عرب عصر نزول قرآن به مرحلهاي از استادي در فنون بلاغت زبان عرب رسيده بود كه قبل و بعداز آن عصر كم نظيربود. علماي نحو و علوم بلاغي در استناد به شواهد شعري (اگر موضوع و قاعده اختلافي باشد و دو شعر در دست باشد يكي از دوران جاهليت و ديگري در اعصار بعداز اسلام) قاعده را بر مبناي شعر قبل از اسلام بيان ميكنند آقای آذرتاش آذرنوش در اين رابطه بحثی مفصل ومستندرادرکتاب تاریخ فرهنگ وتمدن عربی (کتاب درسی دانشگاه پیام نور)آورده است.
در آن عصر نامآوراني در ادب عربي چون امرءوالقيس و وليدبن مغيره و... زندگي ميكردند و بسيار هم بودند كه هنوز در ادبيات عرب در مواضعي كه آيتي از قرآن براي آن يافت نشود اشعار آنها محور قواعد و مبناست. شاعر در ميان عرب جاهلي منزلتي تام داشت گاه يك قبيلة ضعيف به خاطر داشتن شاعري توانا در جنگ بر قبيلهاي قوي پيروز ميشد. زندگي بسيار ساده و بيتجمل عرب و وقت فراوان و علاقة شديد به شعر و خطابه و ظرافتهاي زبان عربی باعث شده بود كه هر روز ساعتهاي زيادي از وقت خود را به تعمق و ممارست در ساخت و اداي تركيبهاي هنرمندانه بلاغي صرف کنند و بديهي است كه اگر كسي چند دهه از عمر خود را هر روز اين طور سپري كند پس از مدتي قهرماني در عرصه بلاغت خواهد شد.
بلاغت، شعر و خطابههاي هنرمندانه و بليغ ضامن حيات، تفوق، افتخار و ارضاءكننده ذوق و طبع آنها بود رونق بازار بزرگ عكاظ به خاطر وجود شاعران بود و عدة زيادي براي استماع ابيات اين شاعران گاه صدفرسنگ بيابانهاي سوزان را درمينورديدند.
قرآن در ميان همچو قومي نازل شد مردمي نبودند كه در بلاغت و ادب ناتوان باشند با اين حال قرآن پنج بار صريحاً آنها را دعوت كرده كه چيزي مانند قرآن بياورند:
ـ يك بار دعوت كرده مثل قرآن بياورند.(اسراء88)
ـ يك بار دعوت كرده كه ده سوره مثل قرآن بياورند(0هود13).
ـ دوبار دعوت نموده يك سوره مثل قرآن بياورند.(بقره23ویونس38)
ـ يك بار دعوت كرده است نمونهاي مثل قرآن بياورند.(طور34)
در پي اين دعوتها نيز با جزم و قطع تصريح كرده است كه هرگز تا ابد نخواهيد توانست اين كار را انجام دهيد و البته اين عبارت به شدت تحريككنندة آنها براي اقدام بود. اما هيچ جوابي از اين مردم شنيده نشد!!
بديهي است آوردن چند سوره خيلي راحتتر از جنگيدن و تهديد و كشتن و كشته دادن است اگر توان اين كار را داشتند به چه دليل در طول بيست سال آن قدر در درگيري با رسول خدا و مسلمين رنج بكشند و در جنگها كشته دهند؟ خوب چند سوره مثل قرآن ميآوردند و اين همه دردسر را تحمل نميكردند به راستي چرا نكردند؟!
اين كه مؤلف كتاب23سال گفته اعراب ميگفتند اگر بخواهيم مثل قرآن ميآوريم، بايد پاسخ دهد چرا نياوردند؟ مگر به صرف ادعا كردن چيزي ثابت ميشود؟ اگر كسي ادعا كند كه اگر من هم بخواهم مثل حافظ شعر بگويم و ديواني بسازم ميتوانم. آيا همين ادعا بس است تا او را همپاية حافظ قرار دهيم؟!
اما اين عبارت مشركان كه در قرآن نقل شده ميگفتند [اگر بخواهيم ما هم مثل اين داستانها را ميگوييم اينها افسانههاي پيشنيان است] (انفال31)این سخن انهاادعاي بيان قصههايي مثل قصههاي قرآن است نه ادعاي آوردن سبك عالي و بينظير مثل قرآن و قرينة اين حرف عبارت آخر آيه است كه ميگفتند [اينها افسانههاي پيشينيان است] اگر چه هرگز نتوانستند حتي جزئي كوچك از اين كار راهم انجام دهند و گذشت كه ادعاي توانستن مساوي خود توانستن نيست.
وليدبن مغيره كه ريحانه القريش (گُل سرسبد قريش) در ادب و سياست نام داشت وقتي از طرف قريش آمد تا پيامبر را متقاعد كند كه دست از كار خود بردارد و حضرت در جواب او آياتي از قرآن را خواندند حالش به شدت منقلب شد و به خانه برگشت. به ابوجهل گفتند وليد به جاي اين كه محمد را متقاعد كند خودش هم مسلمان شد و ابوجهل با نگراني به خانه وي رفت و اول از او پرسيد چه شنيدي او گفت [به خدا كلامي شنيدم كه از دهان هيچ بشري نشنيده بودم و يك حلاوت منحصر به فردي دارد شاخسارش (ظاهرش) پر از ميوة (بلاغت) و ريشهاش عميق و در آب (حكمت و علم) است].
ابوجهل كه ديد وليد در كلام خود اظهار ميكند اين كلام بشر نيست ترسيد و از در حيله وارد شد و گفت مردم پشت سرت ميگويند تو بخاطر طمع به صدقات محمد(ص) به او تمايل يافتهاي اين حرف به وليد برخورد و غرور جاهلي وادارش ساخت تا در دارالندوه اعلان كند كه اين كلمات سحر است و اينجا بود كه آياتي از سورة مدثّر (11 تا29) نازل شده و وي را به شدت نكوهش نمود.
همين اتهام سحر بودن قرآن دليل بسيار روشني است براعتراف مردم به زيبايي استثنايي كلمات و ساختار قرآن و تأثير شديدش در نفس شنونده به طوري كه هر كسي ميشنيد منقلب ميشد. خوب اگر قرآن از ساختار معجزهآميز برخوردار نبود تأثير فوقالعادهاي نيز نميداشت تا مجبور باشند تهمت سحر بودن را به قرآن بزنند. آنها ميگفتند درست است تو كلماتي عجيب آوردهاي كه هيچ كس توان بيان مثل آن را ندارد اما اين نه به خاطر وحي بلكه سحر است!
مورخان بدون هيچ اختلافي نقل كردهاند (و اين ازمسلمات تاريخ است) كه در خانه كعبه هفت لوحه با هفت قصيده از هفت شاعر بزرگ عرب كه با آب طلا نوشته بودند آويزان بود كه سند افتخار عرب در ادب و شعر به شمار ميرفت از جمله اشعار امرؤالقيس شاعر نامآور عرب. وقتي آيات قرآن نازل شد چنان درخشش عظيمي داشت كه شبانه اين اشعار را از آنجا بيرون بردند و گويا خورشيدي طلوع كرد كه ستارگان محو شدند.
داستانهاي فراواني از اين دست در تاريخ اسلام آمده و صد البته بين محققان در اين موضوع كه عرب جاهلي در مقابل عظمت ساختار قرآن زمينگير شده بود هيچ اختلافي وجود ندارد.
در عالم هيچ كتابي جز قرآن پيدا نشده كه با اين لحن صريح و تحريكآميز تمام مخالفان را با تمام امكانات به مبارزه طلبد و اگر كسي توانسته بود جواب درخوري بدهد و پارهاي مثل قرآن بياورد كه در منظر صاحبنظران و اهل ادب همسنگ قرآن باشد بيترديد دشمنان سرسخت اسلام كه هميشه بوده و هستند آن را علم كرده و به همه نشان ميدادند و با اين كار اسلام نابود ميشد و اين كار در صورت امكان بسيار سادهتر از سالها جنگ و تحمل رنج و كشته و زخمي دادن در برخورد با پيامبر بود اگراعراب با آن تبحر در ادبيات ميتوانستند هماوردي كنند چرا اين كار راحت را رها كرده در برابر تحدي قرآن سكوت كرده و راه جنگ و برخورد با همه مشقت را برگزيدند؟
اگر ابن سينا كه نابغهاي بزرگ بوده و در 24 سالگي به تصريح خودش بر تمام دانشهاي عصر خود احاطه يافت ادعاي نبوت ميكرد و مثلاً با كتاب قانون خود تحدي مينمود امروز آبرويش رفته بود زيرا امروز به بداهت بطلان بعضي از نظريات ابن سينا مثل موضوع گردش خون در علوم جديد ثابت شده است (اگرچه قانون ارزش والاي خود را حتي در جهان امروز داراست) و اگر اینشتين همچو ادعايي كرده و فرضيات خود را به وحي نسبت داده بود با اين كه در عصر دانش زندگي ميكرد امروز رسوا شده بود زيرا هابل با اثبات قطعي اصل BIG-BANG ثابت نمود كه نظريه وي مبني بر ثبات آسمانها اشتباه بوده است!
چگونه ممكن است كتابي با اين وسعت موضوع در عصر جهل در تاريكترين نقطة جهان بر مردي درس نخوانده نازل شود و امروز هرچه از آن ميگذرد عظمت آن بيش از پيش آشكار گردد و اعجاب انديشمندان را برانگيزد و هيچ تعارضي بين علم و آيات آن پيدا نگردد؟
اسرائيل در دهه 80 و 90 قرن گذشته در دو نوبت صدها هزار جلد قرآن را به چاپ رسانده كه در آن آيات مذمت يهود حذف شده بود و در كويت و پاكستان پخش نمود كه با بيداري مسلمين شناسايي و جمعآوري گرديد و امروز شدت كينهتوزي اروپا نسبت به اسلام و قرآن بسيار بديهي است جايزه دادن به اولين كاريكاتوريست توهينگر به پيامبر اسلام و حمايت از رشدي براي نوشتن كتاب آيات شيطاني در حمله به قرآن از آن جمله است. ما به اينها ميگوييم شما (خاصه صهيونيزم دشمن درجه يك اسلام) كه از نظر ثروت در عالم سرآمديد چهرههاي علمي بزرگ مستشرق و مسلط بر ادب عربي را نيز كم نداريد اگر راست ميگوييد يك همايش عظيم از انديشمندان و نوابع كارشناس تشكيل دهيد تا يك سوره مثل قرآن بياورند كه اهل فن و ادب جهان و صاحبنظران عموماً بپذيرند كه عباراتِ آن همسنگ قرآن است و در اين صورت ريشة اسلام بدون جنگ و جدل و صرف اين همه هزينه كنده خواهد شد! براستي چرا اينها اين كار را نميكنند؟! آقاي گلدزيهر يك مستشرق آلماني يهودي است كه رشتة او مطالعه اسلام و قرآن و روايات اسلامي است وي اطلاعات بسيار گستردهاي در مورد قرآن كريم دارد اولين كتاب با عنوان (تاريخ قرآن) توسط وي نوشته شده آن هم در 160 سال پيش و به عنوان رسالة دكتراي اوست وي تمام عمرش را براي گرفتن ايراد بر قرآن صرف نموده و در آخر جز ناكامي و اعتراف به عظمت قرآن و اظهار شگفتي از قوانين عميق آن چيزي تحصيل نكرده است. در عصر حاضر غرب از امثال او كه توان بسيار بالا دارند كم ندارد و خود از اين امر كه قرآن بارها تمام بشر را دعوت به تحدي نموده خبر دارند بسما... چرا ميدان اين مبارز 14 قرني كه در وسط ميدان فرياد ميزند و هماورد ميطلبد را خالي گذاشتهاند؟!
عده ای كه از آشپزي فقط آش خوردن را خوب بلد بوده و از علم فقط شبهه انداختن را ياد گرفته، گمان برده اند كه ابوالعلاء معري كتاب الفصول والغايات خود را براي پاسخگويي به تحدي قرآن نوشته و از عهدة كار برآمده است!
حرف مجانی زدن بدون سند و مدرك كاري ندارد و اين از عهدة هر عامي هم برميآيد اینان نگفته اند كه كدام صاحب نظر در علوم بلاغي بر ادعايشان مهر تأييد زده است و آن فرازي كه هماورد قرآن است كو و كجاست؟ و كجا و كي ابوالعلاء همچو ادعايي نموده؟ اين گونه مطالب فقط براي عوام فريبي مناسب است اما در مجال علم يك غاز هم نميارزد و اگر اينها حتي براي شخصيت خود نيز ارزشي قائل بودند اين حرفها را نمينوشتند.
اولاً ابوالعلاء مردي متدين و معتقد به قرآن بوده و از مريدان سيدمرتضي (سيدمرتضي از فقهاي بزرگ شيعه است) وي مطالبی در شأن سيد گفته که دربخش اول آوردیم
در عصر عباسي كه شيعه اماميه مورد ظلم و هجوم بوده است يكي از راههاي سلاطين جور براي تخريب چهرههاي ارزشمند شيعه نسبتهاي ناروا به آنها بوده از جمله اين افراد يكي ابوالعلاء ديگري متنبّي و سوم راوندي است كه متهم شدهاند بدنبال آوردن كتابي مثل قرآن برآمدهاند و اين حرف را مخالفین آنها ازاين جهت بين مردم پخش ميكردند تا چهره آنها را تخريب و به عنوان ملحد معرفي نمايند در حالي كه اينها از شيفتگان اسلام و قرآن بودهاند آنچه كه به ابوالعلاء نسبت دادهاند نسبتي دروغ بوده و همچو متني كه از وي در دست باشد كه يك نفر دانشمند ادب عرب آن را مشابه قرآن دانسته باشد و نويسندهاش ابوالعلاء باشد وجود خارجي ندارد اما اين كلام ابوالعلاء كه در آثارش موجود است و وي در مورد عظمت قرآن گفته را براي باز كردن مشت دروغگویان مناسب ميبينم، وي ميگويد:
«این قرآنی که محمدمصطفی(ص)آنراآورده،بااعجازش عقلها را مبهوت،ودشمن رابه مبارزه طلبیده،ازهیچ سبکی پیروی ننموده(تماما نوآوری است)وشبیه مثالهای شگفت دیگران نیست،نه ازسنخ قصیده موزون است ونه ازجنس رجزسبک وسنگین،نه همگون خطابه های عربی است،نه همسان کلام مسجع کاهنان ورزیده،وچون آیتی ازآن درکلام مخلوق قرارگیردبسان شهاب نورانیی است که دردل شب جلوه گری کند....فتبارک الله رب العالمین.»
و به راستي اگر ابوالعلاء همچو كاري كرده بود آيا دشمنان اسلام كتاب او را علم نكرده و دست به دست نميگرداندند؟ حداقل اگر كتابي با اين وزن نوشته ميشد نبايست شهرة آفاق شود؟ مانند نهجالبلاغه كه به خاطر عظمت ساختارش شهرت جهاني يافته و بزرگان اهل سنت نيز برآن شرح نوشتهاند با اين حال اهل بلاغت در حق نهجالبلاغه گفتهاند [پايينتر از كلام خالق (قرآن) و بالاتر از كلام مخلوق] لاجرم كتاب ابوالعلاء كه به ادعای مولف در حد قرآن است بايد بالاتر از نهجالبلاغه باشد و براهل نظر حتي عامه مردم مضحك بودن اين ادعا روشن است و اگر كتابي حتي به گرد نهجالبلاغه كه پايينتر از قرآن است نيز نرسد چگونه به حدّ قرآن برسد؟ و به قول « کرنیکو» استاد مسيحي مذهب و انگليسي دانشگاه دهلي: «شما سعي نكنيد مثل قرآن بياوريد. قرآن برادر كوچكي به نام نهجالبلاغه دارد اگر توانستيد قطعهاي مانند آن بياوريد آن وقت به فكر هماوردي با قرآن بيفتيد»!
بستن مارك الحاد به پيشاني دانشمندان پاكسرشت و پرهيزكار رویه گروهی است که دنبال مایه گذاشتن ازدانشمندان برای تحمیل مدعایی واضح البطلان است. البته اگر اين گونه افرادزمينه را مساعد ميديدند كه بگويند امام صادق(ع) نيز از منكران و مخالفان قرآن بوده و گمان داشتند عدهاي حرفشان را باور ميكنند بعیدنبودًکه اين ادعا را بكنند.
درجواب بحثهای: «جهش به سوی قدرت».«تولدقهرمان» و« رسالت» نیزدرموردابوالعلاء مطالبی آورده ایم.
وی گفته است: «باري بيش از صد مورد انحراف از اصول و استخوانبندي زبان عربي را از اين قبيل كه اشاره شده درقرآن ثبت كردهاند...» (ص85).
قصه صد مورد اين است:
از آنجا كه پيامبر اسلام در تمام عمر قلم به دست نگرفت و كتابي نخواند تا باطل پيشگان این شك را ترويج نكنندکه پیامبرازآثاردیگران نسخه برداشته. آيات نازل شده را اصحاب مينوشتند. اما از آنجا كه كُتّاب وحي متعدد بودند و از طرفي سطح سواد آنها نيز بالا نبود گاهي در نوشتن خلاف قاعده مينوشتند مثلاً كلمه لَنَسْفَعاً (علق/15) در كتابت قاعدهمند اين طور است (لَنَسْفَعَنْ) و (الليل) عليالقاعده دولام دارد اما در قرآن با يك لام كتابت شده و كلمة (اذن) در قرآن به اين شكل آمده (اذاً) و (رحمة) گاهي به صورت (رحمت) نوشته شده است.
همان طور كه خوانندة گرامي مينگرد اين اشتباهات در كتابت هيچ لطمهاي به مفهوم كلمات قرآن نزده و حتي در يك مورد اشكال در معناي كلمه به وجود نياورده است لذا علماي اسلامي در اعصار بعد نيز صلاح نديدند كه اين كلمات تغيير داده شود شايد يكي از دلايل آن بيم اين بوده كه مبادا عدهاي به اسم اصلاح كلمات قرآن دست به تحريف و تغيير بزنند لذا در لسان اهل ادب معروف شده كه ميگويند كلمه (اذن) در كتابت مصحف (اذاً) نوشته ميشود و كلمه (الليل) در كتابت مصحب (اليل) نوشته ميگردد.
مجموع اين كلمات صدمورد بوده است و اين همان صد مورد است كه آقاي مؤلف 23 سال به گونهاي مطرح كرده كه خواننده فكر ميكند در قرآن در يك صد مورد برخلاف قواعد و اصول ثابت زبان عرب بيان شده است در حالي كه يكصد كلمه برخلاف قاعده املايي كتابت شده بدون اين كه حتي در يك مورد باعث خلط و اشتباه در آيه يا تغيير مفهوم كلمه شده باشد و اين از قصور كاتبان وحي بوده نه منزّل وحي و صاحب شريعت.
وي ادعا كرده در قرآن تركيبات نارسا ناتمام و ناكامل و اشكالات متعدد هست كه ميداني براي منكران فصاحت و بلاغت گشوده است ولي نگفته اين تركيبات نارسا و ناتمام و اشكالات متعدد چيست (و چندموردي را هم كه مثال زده خلاف واقع گفته و ما اینرا اثبات خواهيم كرد) و نيز نگفته كدام صاحبنظري در علوم بلاغي(كه نظرش محلي از اعراب نزد اهل فن دارد) همچو ادعايي كرده؟! آري نویسنده 23سال خوب ميدانسته كه هيچ صاحبنظري كه سرش به كلاه بيارزد (چه موافق و چه مخالف) نتوانسته به عظمت بينظير و معجزه بيان قرآن اين طعنه را وارد كند و در روز روشن خورشيد را انكار نمايد و آبروي خود را جلو صاحبنظران ببرد.
اما اين كه ادعا كرده در قرآن در موارد زيادي بين فعل و فاعل مطابقت وجود ندارد (مثل در [قالت الاعراب] و [قال نسوة] درست است اما این به خاطر کماطلاعي وی از قواعد ادبي عرب بوده ونميدانسته در قواعد ثابت و مدون زبان عرب در نه مورد تطابق و عدم تطابق فاعل با فعل جايز است و اين یک قاعده ثابت است. از جمله اين كه فاعل جمع مكسر باشد (مثل دو مورد فوق)، براي اين كه مطلب واضحتر شود اين شعر عبیدهابن الطبيب را مثال ميآوريم كه ميگويد:
فبكي بناتي شجوهُنَّ و زوجتي ....
در حالي كه [بناتي] مؤنث است اما فعل بصيغة مذكر آمده و دليل آن هم اين است كه فاعل جمع مكسر است.
اما اين كه گفته كلمة المدثر المتدثر بوده و نيز [المزمل] المتزمل بوده است نمونه ديگري ازکم اطلاعی مراد آقاي بهرام چوبينه است. زيرا يكي از مباحث گسترده در علم صرف بحث ابدال است در قواعد اعلال حروف عله (وـ ا ـ ي) به يكديگر تبديل ميشوند اما در قواعد ابدال ساير حروف (غيرعله) به يكديگر تبديل ميگردند و بسيار نيز گسترده است مثل:
متذكّر مدكّر
اذدكر ادّكر
تزيَّنَ ازّيَّنَ
اين مبحث (ابدال) 12 مورد دارد كه در هر مورد كلمات فراواني را دربرميگيرد و از جمله كلماتي كه مشمول قواعد ابدال شده مواردي را ميشماريم:
حُوُول حوُول / ادؤر ادوُر / اصطفي اصّفي / اضطجع اضّجَعَ /
اضطلم اظّلم
در اين كلمات هر دو وجه قاعدتاً و قياساً جايز است و ابدال صورت گرفته واین کلمات در قرآن هم نيامده كه كسي مدعي شود به خاطر قرآن مجبور شدیم براي آنها دو وجه قائل شوم.
در كلمات بسيار ديگري حتي ابدال واجب است و علت آن نيز سهل شدن تلفظ در زبان عرب بوده مثل:
انمحي امّحي / سنبل سمبل / عتدان عدّان / اوتكل اتّكل / اوتخذ اتّخذ و....
اين كلمات نيز بجز اتّخذ هيچكدام در قرآن نيامدهاند.
همان طور كه معلوم است علت وجوب ابدال در زبان عرب ثقيل بودن كلمه به همان شكل اوليه بوده است لذا عرب آن را ابدال ميكرده و اين قاعده در کلام عرب به صورت گسترده ديده ميشود. عدم احاطه علمی دراین موارد سبب شده مؤلف را خيال بردارد كه نقص بر ساحت با عظمت كلام قرآن وارد است.
اين اشکال ناشیانه در مورد دو عبارت [ان هذان لساحران] و [لكن الرّاسخون فيالعلم منهم] نيز از وي بروز كرده است زيرا در مورد اول قاعده عام نحوي اين است که انّ در صورت مشدد بودن باعث نصب اسم شده و در صورت مخفّفه بودن از عمل در اسم باز ميايستدمثل آیه شریفه. و در مورد دوم علت نصب كلمه المقیمین الصلوه را بيان ميكنيم. کلمه } لكنّ{ به دو صورت ميآيد: مشدده و مخفّفه (لكنّ، لكنْ) در صورت اول به خاطر شديدتر بودن تأكيد، اسم را نصب ميدهد و در صورت دوم اسم بعداز آن مرفوع ميآيد امّا آيه به اين صورت آمده (لكن الراسخون فيالعلم منهم والمؤمنون يؤمنون بما انزل اليك.... والمقيمن الصلوة...)(یعنی لکن مخففه وبدون تشدید است لذااسمهای بعدی را نصب نداده)اما چنان كه ملاحظه ميشود كلمة المقيمين برخلاف كلمات ديگر منصوب آمده و علت آن اين است كه خداوند خواسته در مورد نماز تأكيد را مضاعف سازد تا اهميت نماز را در ميان ساير فضايل برشمرده دوچندان سازد گویی كه المقيمين به جاي عطف به لكنْ مخففه درصدر آيه به لكنّ مشدده مقدر(که تاکیدمضاعف رامیرساند) عطف شده است واگر ميخواست لكنّ را ذكر كند كلام غير بليغ ميگشت و نيز برازندگي نماز در ميان ساير اعمال صالح به اين زيبايي برملا نميشد اين درست مثل اين است كه مدير مدرسه در جمع دانشآموزان افراد رتبه اول را كه اسم ميبرد يكي از آنها را كه بيرقيب است به صورت ممتاز و متفاوت نام ببرد تا با طرز نام بردن به همه بفهماند كه وي جايگاه خاصي دارد و اين از زيباترين فنون بلاغي قرآن در تعظيم يك ارزش با استفاه از كمترين كلمات است كه البته در نظر مردم بياطلاع عيب جلوه ميكند و به قول شاعر:
ميان عاشق و معشوق رمزي است چه داند آن كه اشتر ميچراند؟!
نويسنده نه تنها در تفسير و برداشت بلكه در ترجمة آيات نيز انصاف را کنارنهاده و با بهره بردن از كلمات سبك وغيرمناسب سعي كرده جلالت الفاظ قرآن را تخريب كند. [يريدون ليطفؤا نورالله بافواههم والله متمّ نوره....].
اما اين كه گفته ابراهيم نظام و افرادي مثل او صريحاً گفتهاند كه نظم قرآن و كيفيت تركيب جملههاي آن معجزه نيست اتهام بزرگي به نظام است. مؤلف طبق عادت معمول خود كه از هوا و زمين مثل برگ پاييزي حرف بيسندو بدون ذكر مأخذ وارد نموده حاضر نشده حداقل قسمتي از سخن نظام را ذكر كند.
قصه اين است كه در ميان علماي اسلام نظام كه از معتزلة اهل سنت است قائل به نظريه صرفه بوده .او هرگز نگفته قرآن معجزه نيست و هرگز مدعي نشده كه كسي چيزي مثل قرآن آورده بلكه ادعاي وي و قليلي از محققان اين است كه محال نيست كه نبوغ بشري بتواند از جهت ساختار لفظي كلماتي مثل قرآن بياورد لكن هرگاه نابغهاي اراده كند كلماتي مانند قرآن بياورد خداوند مانع او شده همّت او را زايل ميكند و او را منصرف ميسازد و اين معجزه قرآن است اين نظريه به [صرفه] شهرت يافته و صاحب آن معتقد به معجزه بودن قرآن است منتها الفاظ قرآن را مستقيم معجزه نميداند بلكه [صرف] را معجزه ميداند پس طبق اين نظر هم اولاً قرآن معجزه است ثانياً هيچ كس نه توانسته و نه خواهد توانست مثل قرآن بياورد وقلب واقعیت توسط آقاي نويسنده در اينجا نيز روشن شد.
اما در مورد اين نظريه قائلان آن اندك و انگشتشمارند و اكثريت قاطع علماي بزرگ و مفسران به سختي آن را ردّ كردهاند بد نيست در اينجا دليلي بر اشتباه بودن نظريه صرفه بياوريم.
اگر مدعاي نظام (كه اگر منع خدا نبود بشر هم ممكن بود جملاتي مثل قرآن بياورد) درست باشد جادارد از وي و پيروان او بپرسيم:
س: اگر بشر ذاتاً استعداد آوردن كلماتي مثل قرآن را دارد آيا اين منع الهي (صرف) قبل از قرآن هم بوده و يا از زمان نزول قرآن حادث گشته است؟
ج: اگر بگويند قبل از قرآن هم اين صرف الهي بوده است ميگوييم اگر هميشه چه قبل و چه بعداز قرآن صرفه در كار بوده پس هيچگاه و زمان بشر نتوانسته قطعهاي بياورد كه همسنگ قرآن باشد اين معنايش همان عجز ذاتي است كه شما اسمش را صرف گذاشتيد و اگر هيچ زمان بشر توان اين كار را نداشته كه مثل قرآن بياورد (چه قبل از نزول و چه بعداز آن) چگونه تشخيص داديد كه اين صرف است و عجز ذاتي نيست؟!
و اگر بگويند نخير قبل از نزول قرآن صرفه در كار نبوده است:
س: ميپرسيم آيا عرب قبل از نزول قرآن براي ساخت قطعات زيبا در رقابتهاي ادبي تمام استعداد ادبي خود را به كار ميگرفته يا نه؟ و آيا قويتر از او در دورههاي بعدي وجود داشته؟
ج: جواب ميدهند قطعاً در رقابتهاي ادبي عرب جاهلي نهايت توان به كار ميرفته و اتفاق نظر است كه اعراب بعداز اسلام در فنون سخنوري پايينتر از عرب جاهلي بودهاند.
س: ميپرسيم خوب طبق نظر شما بايد در آن عصر قطعههايي در حدّ قرآن آورده باشند چون:
اولاً: استعداد آوردن آن به فرض شما بوده است.
ثانياً: صرف و منع خدايي هم دركار نبوده
ثالثاً: تبحّر آنها نيز در بالاترين حد بوده است.
رابعاً: به خاطر ارزش بيبديل شعر و خطابه رقابتهاي ادبي و بالنتيجه بكارگيري تمام توان در ابداع شاهكارها بسيار شديد بوده است.
لاجرم بايد هزاران قطعه مثل قرآن آورده شده باشد خوب شما يك نمونه از آن دوران را به ما نشان بدهيد!
بيترديد كسي نميتواند حتي به احتمال هم بگويد كه احتمالاً قطعههايي آوردهاند ولي مفقود شده زيرا ميگوييم چگونه است كه اشعار و قطعات و خطب آن عصر كه از نظر زيبايي ساختار به گرد قرآن هم نميرسند توسط ادباء عرب با حرص و ولع محفوظ مانده اما آثار بالاتري كه در حدّ قران بوده مفقود گرديد؟!
و ما قضية بيرون بردن الواح سبعه افتخار ادبي عرب از خانه كعبه به خاطر سرافكندگي در مقابل عظمت ساختار قرآن را بيان كرديم.
از جهت ديگر ميپرسيم در عصر كنوني كه صرفه وجود دارد آيا صرف فقط در جايي است كه فردي قصد هماوردي با قرآن را دارد يا مطلقاً بعداز نزول قرآن خدا ذهن بشر را كور كرده تا هيچ كس نتواند قطعهاي مثل قرآن بياورد حتي اگر قصد معارضه با قرآن را نداشته باشد؟
اگر بگويد خدا مطلقاً اذهان مردم را از آوردن قطعهاي زيبا و ادبي منع ميكند حتي اگر قصد هماوردي با قرآن هم نداشته باشند ادعايي است كه به بداهت وجدان باطل است و اگر بگويند صرفه فقط در صورتي است كه فردي قصد معارضت با قرآن را داشته باشد در اين صورت خداوند همت او را زايل ميكند اما در جايي كه فرد در انديشه معارضت با قرآن نبوده باشد مانعي نيست كه بتواند چيزي در حدّ قرآن بياورد ميگوييم بنابراين بايد در طول اين 14 قرن قطعههاي بسياري همسنگ قرآن آورده باشند زيرا ادباي بسياري تمام سعي خود را براي خلق شاهكارهاي ادبي به كار گرفتهاند و صرفه هم در كار نبوده است و طبق فرض، استعداد اين كار را هم ذاتاً داشتهاند لكن حتي يك اثر هم موجود نميباشد پس واقعاً اين توان در بشر نيست.
بيترديد نظريه صرفه نظريهاي باطل است . اگر چه اين نظريه نيز مقصود مؤلف 23سال را تأمين نميكند زيرا او به نظام اتهام بسته كه وي معتقد به معجزه بودن قرآن نبوده در حالي كه احدي از علماء اسلامي در اين كه قرآن معجزه است ترديد نكردهاند بلكه اكثريت قاطع ميگويند معجزه الفاظ قرآن امري است كه از توان بشر بيرون است اما طرفداران صرفه نيز در معجزه بودن قرآن ترديد نكردهاند و در اين كه هيچ كس نتوانسته و نخواهد توانست مانند قرآن بياورد نيز شك ننمودهاند بلكه گفتهاند الفاظ قرآن معجزه است به اين صورت كه خدا نميگذارد كسي بتواند مثل آن را بياورد اين حرف كجا و ادعاي مؤلف كجا.
ادامه دارد....
منبع : یزدفردا
این وبلاگ به جهت ارائه نظرات استاد عزیزم آزاده هشت سال دفاع مقدس جناب آقای دکتر محمد رضا شایق مفسر و حافظ قرآن کریم راه اندازی شده است انشاالله که بتوانیم بخوبی مطالبی که این استاد محترم ارائه می نمایند را در وبلاگ عرضه نمائیم