جوابيه بخش «محمد(ص) بشر است»

در اول اين قسمت مؤلف كوشيده تا ثابت كند پيامبر بشري عادي است و سعي نموده كه به آيات قرآن استناد ورزد.

اولين جواب وي اين است كه در بشر بودن پيامبر اسلام ترديدي نيست لكن آيا با اثبات بشريت حضرت عادي بودن او نيز ثابت مي‌شود؟!

اگر شما در آدميان نظر كنيد از حيث استعداد و كمالات، فاصلة عظيمي را مشاهده مي‌كنيد در بين انسان‌ها آنچنان فاصلة استعدادها و توانمندي‌ها عظيم و نامحدود است كه باعث شگفتي است فردي مثل ابن سينا در 24 سالگي به درجه‌اي از علم رسيد كه مي‌گويد هيچ دانشي در عصر من نبود مگر آن كه به تمام و كمال برآن مسلط بودم در حالي كه در همين حين افرادي ديده مي‌شوند كه چند سال براي يادگيري يك هنر ساده كار مي‌كنند اما ياد نمي‌گيرند.

خوب اينها همه بشرند اما در يك سطح نيستند و تفاوت كمالات در آنها بسيار زياد است و مرزي كه آخر كمالات بشر بوده باشد و معلوم شود بشر از آن نمي‌تواند عبور كند براي كسي كشف نشده است و از اينجا مغالطة مؤلف معلوم مي‌گردد كه وي مي‌خواهد با اثبات بشر بودن پيامبر نتيجة ديگري بگيرد و آن عادي و عامي بودن وي است و اين مطلب ديگري است كه وجدان، تاريخ، و حتي خود وي در گفتارهاي قبلي آن را تكذيب كرده‌اند زيرا وي بارها پيامبر را بزرگترين نابغة بشريت ناميده كه بزحمت مي‌توان نظيري براي او پيدا كرد و ما اين مطلب را در مباحث قبل توضيح داديم. و اگر حداقل به نابغه بودن حضرت هم اعتراف كند چگونه ايشان را در شمار افرادي عادي و عامي به حساب مي‌آورد؟!

وي با استناد به آيه «...ولا اعلم الغيب...» خواسته بگويد كه حتي خود پيامبر هم ادعاي غيب داني نداشته است لكن از آنجا كه آيات قرآن يكديگر را تفسير و حقيقت مراد وحي را نشان مي‌دهند قرآن اين مطلب را روشن ساخته که علم غیبی که درقرآن فرموده کسی جزخدا نمیداند کدام است.قبل ازاشاره به این آیات وروایات، خواننده گرامی رابه ص 53همین نوشته جهت اطلاع ازموارد متعددی ازپیشگوییهای پیامبراسلام ارجاع میدهیم تامعلوم شود آنچه مقصود مولف است واقعیت ندارد.

 

ادامه دارد....

منبع : یزدفردا