جوابيه «شخصيت تازه محمد»

انسانهاي نخبه و فرزانه فكر مستقل دارند ودست انديشة آنها به سوي ديگران دراز نيست اما آنها كه از نخبگي و فرزانگي بهره‌اي نداشته لكن مي‌خواهند خود را در صف فرزانگان جابزنند چاره‌اي جز اقتباس از صاحبان نظر ندارند. اين دسته نيز دو گروهند گروه اول عده‌اي هستند كه اگر چه در انديشه و انديشيدن به ديگران بند هستند لكن از بصيرتي برخوردارند كه از هر آبشخوري ننوشند اما گروه دوّم از اين مقدار هم بهره ندارند و از هر غذاي مسمومي مي‌خورند و مي‌خورانند و گاه جامعه‌اي را از اين طريق آلوده و هلاك مي‌سازند.

عصارة مطالب مولف در اين مبحث اين است كه رسول خدا(ص) وقتي زور و سيطره‌اي نداشت سخن از عفو و گذشت و مهرباني و رأفت و عرفان مي‌زد اما همين كه قدرت يافت و حكومت مقتدري تشكيل داد شخصيت او هم عوض گشت و سخن از جنگ و انتقام و... به ميان كشيد و سپس با زور شمشير اسلام را به همه جا عرضه نمود!

البته طبق معمول این اشکال هم اقتباس ازغربیهاست

وي براي پوشاندن لباس حق به باطل با استفاده سوء از ظاهر بدوي بعضي از آيات متشابه قرآن به تبع گلدزيهر الگو و سرمشق خود چنين وانمود كرده كه لحن آرام و خوش‌آهنگ آيات مكّي و آيات مدني باهم فرق دارد در آيات مكي سخن از خشونت و انتقام وجنگ نيست برعكس در آيات مدني لحن عوض مي‌شود و سخن از جنگ و انتقام و خشونت است نه رحمت و عطوفت و عفو. در جواب اين حرف مي‌گوييم:

اولاً: از لوازم بلاغت در سخن اين است كه انسان در همة احوال و ازمان و با همة مخاطبان يك جور سخن نگويد بي‌ترديد شيوه سخن گفتن در عروسي و عزا، عيد و روز مصيبت، خانه و مدرسه و... فرق دارد همين طور با همة مخاطبان نمي‌توان يك گونه سخن گفت. يك سخنراني كه به جمع كارگران دعوت مي‌شود و بعداز آن در جمع اساتيد دانشگاه سخن مي‌راند، نمي‌تواند براي هر دو گروه يك نحو سخن بگويد ادبياتي كه در مواجهه با دشمن به كار مي‌رود هرگز مانند ادبياتي كه با دوست به كار مي‌رود يكسان نيست و نبايد هم باشد.

از اركان بلاغت در سخن همين است كه سخنور نظر مي‌كند و مي‌نگرد كه مخاطبان او كيانند و سطح درك آنها در چه حدي است زمان و مكان را نيز در نظر مي‌گيرد و سپس سخن مي‌گويد از اين رو گفته‌اند فصاحت شيوايي و رواني و وضوح گفتار است و بلاغت مناسبت آن با حال مخاطب و زمان و مكان. آيا پدري با فرزندش از زمان طفوليت تا سن رشد و جواني و هنگامي كه به كمالات علمي مي‌رسد يك جور سخن مي‌گويد؟ و آيا لحن معلم با دانش‌آموز كلاس اول و پنجم دبستان و دورة دبیرستان به يك صورت است؟

بلكه بي‌ترديد اين روش عقلاست كه در تأثيرگذاري بر مخاطب در هر موقعيت شرايط و وضع مخاطب و زمان و مكان را در نظر مي‌گيرند و اين نه تنها عيب نيست بلكه بالاترين حسن است.

 اما اين كه وي گفته لحن آيات مكّي نرم و ملايم است اما در مدينه پيامبر اين روش را كنار گذاشته و لحن خشن و تند را به كار گرفته و از اجبار و شمشير براي توسعه دين خود بهره برده نيز حرف باطلی است زيرا در ميان آيات مكي آيات فراوان بسياري است كه به عكس ادعاي مؤلف 23 سال لحن تند و تهديدآميزي با كفار دارد از جمله:

در سوره علق که ازاولين سور نازل شده قرآن است با لحني تند و تحقيرآميز نسبت به مشركان مي‌فرمايد:

«... اگر از اين كار خود (نهي مردم از نماز و اسلام) دست برندارد موي پيشاني او را گرفته به دوزخ مي‌كشانيم موي پيشاني دروغگويي خطاكار، پس او بايد گروه خود را به ياري طلبد و ما نيز مأموران دوزخ را (براي عذاب او) فراخواهيم خواند.»

سبب نزول اين آيه آن بود كه وقتي آياتي از قرآن نازل شد عبدالله‌ بن مسعود از طرف رسول خدا مأمور شد كه در مسجد الحرام آن را بر مشركان بازخواند و وقتي مشغول قرائت قرآن بود ابوجهل رسيد و چنان سيلي به صورت وي نواخت كه خون از مجاري صورتش جاري گشت او نالان نزد رسول خدا آمد و حضرت از ديدن حال او به شدت متأثر شدند.

اين آيات نازل شد و شامل يك پيشگويي بود و آن عبارت بود از گرفتن موي پيشاني خطاكار (مصداق اول و بارز آن ابوجهل بود) اين خبر غيبي در سال دوم هجرت در جنگ بدر محقق گشت و به دست همين عبدالله‌ابن مسعود سيلي خورده سر از بدن ابوجهل جدا شد و او موي پيشاني ابوجهل را در دست گرفت و سر او را خدمت رسول خدا آورد.

و نيز آيات 11 الي 24 سوره مدثر كه از جملة آنها اين آيات است:

«مرا با آن (كافر) كه تنها آفريدمش و به او مال زياد و پسران زيبا و امكانات فراوان دادم واگذار (تا خود از او انتقام بگيرم).»

سپس مي‌فرمايد: «او (براي حق‌پوشي) فكر و تدبير كرد پس كشته باد او چه تدبيري نمود و باز مرگ بر او باد چه تدبيري كرد... به زودي او را در آتش سوزان دوزخ خواهم افكند.»

اين آيات در سوره مد ثر آمده و اين سوره در سال سوم بعثت (ده سال قبل از هجرت) نازل شده است.

باز در همين سوره در مورد كافران كه حاضر نيستند در مقابل منطق حق گوش فرادهند و تا سخن از دليل و برهان مطرح مي‌شود مي‌گريزند مي‌فرمايد: «گويي كه اينها الاغهايي رميده‌اند كه از شير درنده مي‌گريزند».

و در سورة مرسلات ده بار آية «ويل يومئذٍ للمكذّبين» را تكرار مي‌فرمايد يعني در روز قيامت واي بر تكذيب‌كنندگان آيات خدا. (اين سوره هم مكي است).

و در سوره عبس انسان كافر را به خاطر كفرش چنين نكوهش مي‌كند« قتل الانسان مااكفره». مرگ بر اين انسان كه چه كافر كيش است!

ونیزدرسوره فرقان(که مکی است) آیه44 میفرماید:«ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا..آیاگمان میکنی که اکثر این کفارمیشنوند یا تعقل میکنند؟اینان چیزی نیستند مگرشبیه چارپایان بلکه گمراهتر»!(بلانسبت مولف ومقدمه نویس 23سال).

 نیزدرآیه52همین سوره میفرماید:«فلاتطع الکافرین وجاهدهم به جهاداکبیرا..(ای پیامبر)ازکافران پیروی مکن وباآنان بجهادی بزرگ بپرداز ».

آيات فراوان دیگری نیز در قرآن است كه در مكّه نازل شده (و به عكس ادعاي مؤلف كتاب) با لحن تند و تهديدآميز كفار را سرزنش و به عذاب آخرت تهديد مي‌فرمايد. تعدادي از اين آيات را ذكر مي‌كنيم:

(انشقاق، آيه 24)، (بروج، آيه 10)، (اعلي آيات 11 الي 13)، (آيات 40 الي 42 عبس)،(آيات 11 الي 14 مزمّل) و... و به حدي اين آيات در سُوَر مكي فراوان است كه فقط ذكر آدرس آنها چندين صفحه را به خود اختصاص خواهد داد براي تسهيل در تحقيق و مراجعه خوانندة گرامي آخرين آيه را نيز تبرّكاً ذكر مي‌نماييم.

«و مرا با تكذيب ‌كنندگان مرفه واگذار (تا خود از آنها انتقام بگيرم) و آنها را اندكي ديگر مهلت ده همانا نزد ما غل و زنجيرها و آتش دوزخ و غذايي (منفور و) گلوگير و عذابي دردناك است...».

آيا اينها همان لحن نرم و مداراي آيات مكّي است كه آقاي مؤلف 23 سال ادعا كرده است؟

صدها آية مكّي ديگر كه بسياري از آنها در اوايل بعثت نبوي نازل شده همه شاهد بطلان ادعاهاي فوق میباشند.

در سوره اسراء كه از سور مكيه است و سالهاقبل ازهجرت پيامبر نازل شده است الحان تند و تهديدآميز متوجه كفار است از جمله تهديد به عذاب استئصال به خاطر تكذيب رسول گرامي، تقبيح اعمال مشركين و نهي آنها از قبيل قتل، زنا، كشتن، اولاد، عهدشكني، خوردن مال يتيم، كم‌فروشي، پيروي از ظن و گمان، تكبر و شرك به خدا و در نهايت تهديد كفار به اين كه به زودي ريشه شرك كنده خواهد شد و حق پيروز خواهد گرديد (در آية 81) در اين آيه مي‌فرمايد: «(اي پيامبر) بگو حق آمد و باطل نابود شد كه بي‌ترديد باطل نابود شدني است».

از اين آيات و صدها آية مكي ديگر به وضوح بطلان ادعاهاي مؤلف 23 سال روشن مي‌شود كه در اين مبحث ادعا كرده آيات قرآن در شهر مكه با مشركان با روش ملاطفت و مهربانانه برخورد نموده و از عفو و صفح و گذشت حرف زده اما در مدينه تيغ خشم و انتقام را بركشيده است.

اما ادعاي تند و خشن شدن همة آيات در مدينه نيز کذب آشكار است براي روشن شدن حقيقت نمونه‌هايي ذكر مي‌كنيم.

ـ فاعفوا واصفحوا حتي ياتي‌الله بامره (بقره/ 109) عفو كنيد و درگذريد تا امر خدا فرارسد.

اين سوره از سور مدني است و دستور عفو در مورد كفار اهل كتاب است (كه مؤلف ادعا كرده بود پيامبر در مكه با اهل كتاب خطاب احترام‌آميز داشت و در مدينه بعكس! و همين طور آية بعدي نيز شاهد ديگري است).

ـ فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين (اي پيامبر) اينها را ببخش و از آنها درگذر كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد (مائده/13).

اين آيه در سورة مائده است و اين سوره جزء آخرين بخشهاي قرآن است كه بر پيامبر اسلام نازل شده است و آية اكمال كه به آخرين آية قرآن شهرت يافته در همين سوره است پس حتي آخرين روزهاي عمر پيامبر اسلام نيز سخن از عفو و گذشت در مقابل جهالت‌هاي كفار در جاي خود بوده است.

و نيز در سورة نور كه از سور مدني است و يكصد و دومين سوره‌اي است كه نازل شده دستور به عفو و گذشت صادر شده است.

...وليعفوا وليصفحوا الا تحبون ان يغفرالله لكم(22)... در اين آيه بعداز امر به عفو و گذشت بيان شده كه آيا دوست نداريد خدا نيز از بديهاي شما درگذرد؟!

در آية 32 مائده (كه گفتيم در اواخر عمر پيامبر(ص) نازل شده) كشتن يك انسان را به ناحق به منزلة كشتن تمام انسانها برشمرده است و در آن قيد نفرموده كه مؤمن باشد يا كافر بلكه به صورت عام ذكر فرموده است.

در سورة نساء كه از سور مدني و نود و يكمين سوره است و پس از واقعه احزاب كه مسلمين در اوج قدرت و اهل كتاب و مشركين در ذلت و هراس قرار گرفتند نازل شده در اين سوره خطاب به مردم مي‌فرمايد:

«اي مردم به حق از سوي خدايتان برهان و نوري آشكار فرود آمد. هركس بدان تمسك و اعتصام جويد خداوند او را در رحمت (خاص) و فضل خود داخل و به راه مستقيم الهي هدايتش خواهد نمود».

بايد از حق‌ستيزانِ اشكال‌تراش پرسيد كه آيا اين لحن، لحن دعوت به منطق است يا خشونت و تهديد؟

 در آية 38 انفال كه از آخرين سور قرآني در مدينه است مي‌فرمايد: «اي پيامبر به كفار بگو اگر دست از كفر خود بردارند تمام گناهان گذشتة آنها را خواهيم بخشيد و اگر (به همان شيوه سابق خود) بازگردند سنت گذشتگان جاري مي‌شود».

و نيز در همين سوره مي‌فرمايد: «و اگر كفار تمايل به صلح نشان دادند تو نيز بپذير و برخدا توكل كن (از خطر خدعه آنها انديشه مكن) كه او شنواي داناست و اگر (با اين تمايل ظاهري به صلح) در صدد خدعه زدن به شما بودند همانا خدا براي تو بس است...» (سوره انفال آية 61و62).

و نيز در سورة برائت كه اوج نفي شرك و بت‌پرستي است مي‌فرمايد: «هرگاه يكي از مشركان براي شنيدن كلام خدا به تو پناه آورد به او پناه ده تا كلام خدا را بشنود و سپس وي را به جايگاه امن او برسان.» (آية 6).

و نيز در سورة بقره كه مدني است مي‌فرمايد: «لااكراه في‌الدين» [هيچ اجباري در دين نيست بحق كه راه رشد از راه گمراهي متمايز گرديد].

مؤلف براي توجيه ادعا و نقض نشدن قاعده اشتباهش در مورد اين آيه مجبور شده بگويد: «گاهي دو دستور مختلف در يك سوره آمده است» و ما هم به وی مي‌گوييم لاجرم وجود همين آيات و صدها مثل آن سند بطلان ادعاي شماست. والبته چون اسلام درمدینه مدام موردهجوم کفارباقصدبراندازی قرارگرفت طبیعتاحکم جهادنیزدراین دوران تشریع ودرآیات متعدد وظیفه پیامبرومومنین درمقابل کفارمهاجم و آشتی ناپذیرمعین میگردید.

از اين نمونه آيات در سور مدني فراوان به چشم مي‌خورد كه همه شاهد افتراء و دروغگويي افرادي مثل گلدزيهر و پيروان او در اتهام به قرآن كريم است و به حق كه هركس با حق درافتد حق به زمينش كوبد.

ادامه دارد....

منبع : یزدفردا