جوابيه ايجاد اقتصاد سالم

در اين مبحث مؤلف 23 سال براي راحتي خود رودروایسی را كنار زده و در دفاع از حقوق يهود مظلوم و ستمديده! در مقابل دستبردهاي مسلمانان چنان دفاع كرده كه گويي يك وكيل مدافع از موكل خود بلكه فردي از فرزند يا برادر خود دفاع مي‌كند و در قلب حقايق و تحريف و نقل گزينشي و تفسيرهاي نادرست قصوري ننموده است.

اگر ما در بحث‌هاي قبل وي اندكي ترديد در هدايتگري دستان ناپيداي استكبار خاصه صهيونيزم در تأليف كتاب وي مي‌داشتيم در اينجا مصيبت خواني و ندبه‌گري او براي يهود آن هم بر سر قبري كه مرده‌اي در آن نيست و هتاكي و نسبت‌هاي نارواي وي به رسول ثقلين در اين مبحث. براي هر عاقل دور انديش تردیدی درصحنه گردانی عوامل صهیونیزم درتدوین کتاب 23سال باقي نمي‌گذارد.

وي در اين بخش با زيركي كوشيده كه در ذهن مخاطب القاء كند پيامبر اسلام(ص) و مردم مدينه زندگي خوبي نداشتند و از راه مصادره اموال يهوديان و غارت كاروان قريش به مال و ثروت دست يافتند!

ابن هشام در سيرة خود مي‌نويسد: درست در زماني كه مسلمين در جنگ خيبر در گرسنگي شديد بوده و حتي از گوشت بعضي حيوانات كه در اسلام مكروه شمرده شده مي‌خوردند چوپاني سياه چهره كه گوسفندان بسياري از يهود در حین جنگ خيبر را مي‌چراند نزد حضرت آمده و از حضرت خواست اسلام را بر وي عرضه كند. پس از بيانات نوراني آن گرامي ايمان آورده و عرض كرد يا رسول‌الله! گوسفندان زيادي از يهود خيبر نزد من امانت است تكليف من چيست؟ (آنهارا نزد شما آورم؟) حضرت فرمود آنها را به صاحبانش در دژ بازگردان زيرا در دين من خيانت از بزرگترين جرمهاست! وي چنين كرد و سپس در جرگه سربازان حضرت قرار گرفته در همان جنگ به شهادت رسيد!

آيا فقط همين مورد از صدها مورد فضايل حضرت براي اثبات كذب مدعاهاي غربيهاومریدانشان كفايت نمي‌كند؟!

وي سريةالنخله را عنوان نموده است و اگر چه نتوانسته حقايق تاريخ را كاملاً بپوشد و خود جواب خود را داده لكن سعي نموده در نتيجه‌گيري به هدف خود برسد.

قصّه از اين قرار بود كه قبل از جنگ بدر پيامبر(ص) عبدالله‌ابن جحش را مأمور ساخت كه بر سر راه كاروان قريش بين مكه و طايف فرود آمده و در جريان اخبار كاروان قريش قرار بگيرد تا دستور پيامبر بدو برسد.

عبدالله پس از رؤيت كاروان با ياران خود به مشورت نشست كه چه كند چون روز آخر ماه رجب بود اگر مي‌خواست صبر كند تا ماه حرام تمام شود كاروان به منطقه حرم مي‌رسيد و جنگ در حرم از جنگ در ماه حرام مبغوض‌تر بود. لذا با نظر همه تصميم گرفت همانجا كار را يكسره كند لذا با تيراندازي رئيس كاروان را كشته و دو نفرشان را اسير نموده و با اموال به خدمت رسول خدا(ص) آوردند و باقي كاروان نيز به مكه رفتند.

وقتي اينها به مدینه آمدند حضرت از اينكه اينها بدون دستور جنگ از سوي رسول گرامي اسلام(ص) به چنين اقدامي آن هم در ماه حرام دست زده‌اند به سختي ناراحت شده و مردم مدينه عبدالله را نكوهش كردند و حربه تبليغي پر سر و صدايي به دست قريش افتاد و پيامبر تقسيم اين اموال را جايز نديد تا اينكه آيات الهي نازل شد كه:

«اي رسول ما در مورد جنگ در ماه حرام از تو سؤال مي‌كنند بگو جنگ در آن گناه بزرگي است ولي كفر به راه خدا و مسجدالحرام و اخراج اهل آن (يعني مسلمانان توسط همين قريش) نزد خدا گناه بزرگتري است و فتنه‌(اي كه اين مشركان در مكه برانگيختند) از قتل بالاتر است...»

در اين آيات ضمن نكوهش اصل جنگ در ماه حرام و فرونگذاشتن انصاف به اين حقيقت اشاره نموده كه جنگ عليه قومي ديگر در ماه حرام گناه است اما كفر به راه خدا و مسجدالحرام و آواره ‌كردن مسلمين و پيامبر و تصاحب اموال آنها و ايذاء و دعوت آنها به شرك كه كار همين مشركين بوده به مراتب از جنگ در ماه حرام بزرگتر و حرام‌تر است. بنابراين قريش حق ندارند با اين اعمال كه كرده‌اند به اشتباه چند مسلمان اعتراض كنند.

خوانندة گرامي مي‌نگرد كه قرآن كريم چگونه انصاف داده و عمل خطاي يك عده مسلمان را كه بدون نظر رسول خدا چنين كاري انجام داده‌اند را تأييد ننموده است و پيامبر اسلام نيز از اين عمل رضايت نداشت لكن آيا كسي كه خود چندين برابر سنگين‌تر در حق اين افراد جرم مرتكب شده حق اعتراض به آنان را دارد؟!وآیامیتوان عمل خودسرانه چندمسلمان رابه حساب پیامبرواسلام گذاشت؟

همين مكّيان بدترين رفتارها را در حق مسلمانان به خاطر عقيدة آنها روا داشته و آنها را از وطن آواره و اموال آنها را به طور كامل تصاحب نمودند. آيا اگر اينها به صورت تقاص پاره‌اي از اموال خود را از كاروان تجاري آنها پس بگيرند اين غارت‌گري است؟!

جالب اين كه پيامبر گرامي تمام افراد اين سريه را از مهاجريني فرستاد كه اموال آنها در مكه توسط قريش مصادره شده بود و حتي يك نفر از اهل مدينه (انصار) با آنها همراه نبود.

اگر به گمان نويسنده 23 سال پيامبر مي‌خواست با مصادره اموال كاروانها براي حكومت خود ثروتي درست نمايد چرا كاروانهاي ديگر عرب كه بسيار هم بودندواموال فراوان داشتند در امنيت كامل تردد مي‌نمودند؟

در شبه‌جزيره قبايل بسياري زندگي مي‌كردند كه محل تردد اكثر آنها از همين راه بوده و نيز راه خشكي مردم يمن نيز همين مسير بوده است لكن همه مي‌دانند حريم حاكميت نظام اسلام امن‌ترين حريم و مسير براي كاروانها بوده است. اگر بحث مصادره اموال كاروانها بود غير از قريش صدها كاروان ديگر در اين مسير تردد مي‌كردند اما هرگز مسلمانان متعرّض هيچكدام نشدند.وازطرفی بعدازآن واقعه که بین مسلمین وقریش درگیریها شدیدترشدبازهم کاروانهای قریش ازآنجابا امنیت عبور میکردند.

بنابراين در اين واقعه دو مسئله بوده است:

1ـ شروع درگيري مختصر در ماه حرام

2ـ مصادره اموال مكّيان.

1ـ كار اول اگرچه ازروی اشتباه رخ داده اما كار درستي نبوده لكن خطاي يك مسلمان را نمي‌توان به حساب پيامبر و اسلام گذاشت و هيچ كس ادعا نكرده مسلمانان معصومند و اگر كاري كردند آن كار مورد تأييد اسلام است، پيامبر گرامي نيز همچو دستوري به آنها نداده بودندوعمل انهارانکوهش فرمود.

2ـ تصاحب اموال: اين كار با توجه به مصادره اموال همين مهاجرين توسط مكّيان اعادة حقوق مهاجران بوده و در تمام نظامهاي حقوقي گرفتن مال به صورت تقاص از غاصب امري مقبول و مورد تأييد قانون است بديهي است اگر فردي با قلدري باغ ديگري را تصاحب كند و آن فرد از انبار كالاي غاصب به اندازه قیمت مالش را تقاصاً بردارد هيچ قانوني او را غارت‌گر و يا غاصب حساب نمي‌كند. خصوصاً اگر آنچه گرفته درصد ناچيزي از آنچه از او غصب شده بوده باشد.

در جنگ احزاب وقتي نوفل (از اقوام ابوسفيان) در داخل خندق به دست علي‌(ع) كشته شد، ابوسفيان گمان كرد رسول خدا(ص) به انتقام بدن حمزه او را مُثله (قطعه‌ قطعه) خواهد نمود به همين سبب نماينده‌اي با ده هزار سكه طلا (دينار) خدمت حضرت فرستاد تا جنازه وي را بخرد حضرت پولها را برگردانده و جنازه را تحويل داد و فرمود گرفتن پول به خاطر جسد مرده حرام است! اين درست در حالي بود كه مسلمين در سختي معيشت بوده و عده‌اي از آنها از فرط گرسنگي در حفر خندق سنگي به شكم بسته بودند! و نيز وقتي خواهر عمروبن عبدود با جنازة برادرش مواجه شد و ديد برخلاف رسم عرب قاتل برادرش اشياء قيمتي بدن وي را غارت نكرده گفت من بر تو گريه نمي‌كنم چون بدست انسان بزرگواري كشته شده‌اي! آري اينها گوشه‌اي از حقایق است كه مؤلف 23 سال از ذكر آنها طفره رفته چون ذكر آنها با اهداف كتاب وي جور نمي‌آمده است؟

اما ادعاي مصادره اموال يهوديان بني‌قينقاع و بني‌نضير:

اين دو طايفه از يهود برخلاف برخورد نيك پيامبر اسلام(ص) و آزاد گذاشتن آنها در اعمال ديني خودشان بناي پيمان‌شكني و شيطنت گذاشتند.

طايفه اول همان طوري كه خود مؤلف نيز اعتراف كرده به واسطة تعرض يك يهودي به زن مسلمان و دست‌درازي به حريم عفاف وي مسلماني يهودي مزبور را از پاي درآورد و سپس خود به دست يهودان كشته شد. يهود بني‌قينقاع پس از اين عمل همگي به دژهاي محكم خود پناه برده و به جاي عذرآوردن به پيشگاه پيامبر اسلام(ص) و جستن راه چاره در حالت جنگي قرار گرفتند. پيامبر اسلام(ص) نيز دستور محاصره قلعه‌هاي آنها را داد اما بعداز تسليم آنها طبق پيماني كه با آنها داشت (مبني بر اعدام مردان آنها و تصاحب اموال)عمل نکرده بلکه برآنها سخت نگرفت و مخيّر بين اسلام آوردن و خروج از مدينه شدند و آنها نيز اموال منقول خود را برداشته و رفتند طبعاً اموال غيرمنقول آنها مثل مزارع بين مسلمين تقسيم گرديد.

يهود بني‌نضير نيز (همان طور كه مؤلف مزبور گفته) نقشه ترور پيامبر را داشتند اما موفق به قتل حضرت نشدند و چون پيمان خود را شكستند از ذمه اسلام بيرون رفته و آنها نيز بعداز محاصره قلعه‌ها تسليم شدند اما رسول رحمت و عطوفت طبق پيمان امضاء شده توسط خود آنها، بر آنها سخت نگرفته و از خون آنها گذشت و بین جلاي وطن یااسلام آوردن مخیر ساخت و آنها نه تنها اموال منقول خود را بار كردند بلكه حتي اموال به جا مانده را تخريب نمودند تا به دست مسلمين نيفتد و قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «... يخربون بيوتهم بايديهم و ايدي المؤمنين فاعتبروا يا اولي‌الابصار...» خانه های خود را به دست خود و (بقایاي آن را) به دست مؤمنين تخريب كردند پس عبرت بگيرند اي صاحبان ديده‌ها.(حشر2)

خوانندة گرامي مي‌داند كه پيامبر اسلام(ص) اگر مطابق گمان مؤلف قصد تصاحب اموال آنها را داشت مي‌توانست مانع بردن آنها شود يا حداقل مانع تخريب اموال غيرمنقول گردد. اما حضرت اين كار را نكردند و اينها حتي چارچوب‌هاي درهاي خانه‌هاي خود را كنده و با خود بردند و باقي را هم تخريب نمودند. اين نوع عملكرد در برابر رهبري مقتدر كه مي‌تواند به راحتي آنها را از دم تيغ بگذراند اين حقيقت را اثبات مي‌كند كه آنها هيچ ترس و دلهره‌اي از خشم پيامبر اسلام نداشتند و از او نمي‌ترسيدند و اين چيزي را اثبات نمي‌كند جز اين كه يهود تاکجا به رأفت و عطوفت رسول خدا(ص) ايمان داشته است.

مؤلف 23 سال مدعي شده كه بني‌نضير به تقاص خون كعب اشرف حق داشتند رسول خدا(ص) را ترور كنند براي تنوير بيشتر ذهن خواننده اشاره‌اي به بيوگرافي كعب مي‌كنيم.

وي كسي است كه پس از پيروزي مسلمين در جنگ بدر گفت: زير زمين براي من بهتر از روي زمين بعداز پيروزي محمد(ص) است و فوراً عازم مكه شد و در شهر مكّه با شعرهاي تحريك‌آميز مكّيان را به جنگ عليه اسلام و كندن ريشة آن تحريك نمود و وي از عوامل مهم جنگ اُحد است (كه در آن 70 نفر از ياران رسول خدا از جمله حمزه به شهادت رسيدند و اين شكست باعث جرأت مشركين عرب بر مسلمين و كشته شدن بيش از 100 نفر از حافظان قرآن و مبلغان اسلام به دست آنها گرديد). در بازگشت نيز با اشعار زشتي نواميس مسلمين را مورد هتك و تعرّض قرار داد و به حدّي وقاحت را از حد گذراند كه وقتي ابونائله (يكي از مسلمين) كه برادر رضاعي او بود از او طلب غلّه و قرض نمود وي گفت تعدادي از زنان خود را نزد من گرو گذاريد. ابونائله گفت آيا اين درست است كه ما نواميس خود را نزد تو كه جواني زيباي يثرب هستي گرو گذاريم؟! وي گفت پس پسران خود را گرو گذاريد! ابونائله گفت مي‌خواهي مرا رسوا كني؟!

خوانندة گرامي بنگرد آقاي مؤلف 23 سال وكيل‌مدافع چه عنصر پليدي شده و جالب اين كه به يهود حق داده خون اين عنصر فاسد را با خون رسول خدا(ص) برابر دانسته دست به ترور حضرت بزنند!

با اين وجود پيامبر گرامي اسلام(ص) با علم به عداوت شديد آنها از كشتن آنها طبق پيمان صرف‌نظر فرمود و با اين كه به نيكي مي‌دانست اين يهود كه زخم‌ نخورده اين قدر دشمني كردند اكنون كه مجبور به جلاي وطن شده و زخم خورده‌اند و از طرفي از تيررس مسلمين نيز دررفته‌اند توطئه‌هاي بزرگتر و خطرناك‌تري خواهند چيد ولي بازهم متعرّض رفتن آنها نشد و اتّفاقاً آنها هم طبق انتظاري كه مي‌رفت در اولين فرصت دست به متحد كردن تمام موجوديت شرك عليه اسلام زدند.

ابتدا سراغ قريش رفتند و قريش خسته از جنگ را آن قدر تحريك نموده و وعده ياري در جنگ با هفتصد مرد جنگي بني‌قريظه دادند كه كم‌كم موافقت آنها را گرفتند. قريش بعداز موافقت به آنها گفتند ما با محمّد اختلافي جز از ناحيه آيين خود نداريم به نظر شما آيين ما بهتر است يا دين او؟ بني‌نضير گفتند آيين شما از آيين او بهتر است. شما بر آيين خود بمانيد و ذرّه‌اي به او تمايل پيدا نكنيد!!

دكتر اسرائيل محقق يهودي در كتاب «تاريخ يهودان و عربستان» مي‌نويسد:

«هرگز ارزش نداشت كه يهود چنين خطايي را مرتكب شود هرچند قريش تقاضاي آنها را رد مي‌كرد. علاوه براين هرگز صحيح نبود ملت يهود به بت‌پرستان پناه ببرند زيرا اين رفتار با تعليمات تورات سازگار نيست».

آيات قرآن در مذمت يهود به خاطر اين گفتار زشت نازل شد (نساء، آية 51).

آنان بعداز خروج از مكّه به سراغ قبايل غطفان رفته و توانستند نظر تيره‌هاي بني‌فزاره، بني‌مرّه و بني‌اشجع را نيز جلب كنند و با آنها پيمان بستند كه بعداز نابودي اسلام و مسلمين و پيامبر محصول يك ساله خيبر به آنها پرداخت شود و پس از قريش و غطفان دو طايفه ديگر بني‌سليم و بني‌اسد را نيز همراه كردند و احزاب سيل‌آسا در يك ارتش 10هزار نفري كه تا آن روز تاريخ عربستان به خود نديده بود براي نابودي اسلام و مسلمين رهسپار شدند!

يهود به اين هم بسنده نكردند. بني‌قريظه كه هنوز در دژهاي اطراف مدينه ساكن بودند با هماهنگي بني‌نضير پيمان دفاعي خود را با رسول خدا(ص) ناديده گرفته و از قريش دو هزار نيروي جنگي درخواست كردند تا با همراهي آنها وارد مدينه شده و شهر خالي از نيروي نظامي مسلمين را شبانه غارت و زنان و كودكان مسلمان را مرعوب يا به اسارت بگيرند. و تعدادي از نيروهاي آنها نيز شبانه به خرابكاري در شهر پرداختند كه با تدبير حضرت توطئه خنثي شد. بعداز اينكه با تدبير حكيمانه رسول خدا(ص) ميانة آنها به هم خورد و بين آنها تفرقه افتاد نيز حاضر نشدند حداقل از رسول خدا(ص) عذرخواهي كنند تا حضرت آنها را ببخشد بلكه وارد دژها شده و به حالت تدافعي درها را بستند و از بالاي دژ بر سر مسلمانان سنگ و تير پرتاب كرده و فحشهای ركيك به شخص رسول خدا(ص) مي‌دادند به طوري كه وقتي حضرت مي‌خواست نزديك دژ آمده با يهودان سخن بگويد اميرمؤمنان از بيم فحاشي يهودان اصرار مي‌ورزيد كه حضرت خود با آنها روبرو نشوند!

حال خوانندة گرامي را به قضاوت مي‌طلبيم سزاي همچو قوم سركش خودخواهي كه دو طايفه قبلي آنها آن طور با مسلمين رفتار كرده بودند چه مي‌تواند باشد! اگر بعداز دو دفعه بخشش از دو طايفه يهودي قبل از اين (بني‌قينقاع و بني‌نضير) بازهم اينها عبرت نگرفته و به همچو جنايت بزرگي دست زدند آيا رفتار با آنها طبق پيماني كه خود آن را امضاء كرده بودند چيزي خارج از عدالت است؟!

و آيا بعداز اين تجربه خطرناك در مورد بني‌نضير رها كردن اين توطئة ‌گران يك ريسك خطرناك برعليه موجوديت اسلام و مسلمين نبود؟

با اين همه در مورد قضية كشتن بني‌قريظه به دستور رسول خدا(ص) به اعتقاد بعضي از نويسندگان و محققان بنام تاريخ اسلام (مانند مرحوم دكتر سيدجعفر شهيدي) اين قصّه ساخته دست دشمنان اسلام يا فرقه‌هاي معارض اسلامي است وسند محکمی ندارد. ايشان در كتاب (تاريخ تحليلي اسلام ص94و95) چندين دليل ارزشمند و قابل تأمل ارائه نموده است كه مطالعة آنها انسان را از پذيرش اين داستان بازمي‌دارد .

اينجانب نيز دلايل ديگري بر عدم صحت اين داستان دارم كه ذكر آنها خالي از لطف نيست:

1ـ به نصّ آيات و روايات هيچ گناهي بالاتر از شرك به خدا نيست پس به نظر قرآن مشركان از يهود بدترند. پيامبر اسلام در جنگ بدر مقرر داشت هر اسيري از مشركان كه ده نفر مسلمان را سواد بياموزد آزاد شود و بقيه بين چهارهزار تا هزار درهم فديه دهند و آزاد شوند و اسراي فقير را به صورت رايگان آزاد فرمود و آنها را نكشت!

بعداز آن همه جنايات مشركان در مكه نسبت به رسول خدا و به راه انداختن جنگها و فتنه‌هاي هولناك توسط آنها بعداز هجرت با اين كه آيين آنها بدتر از يهود و جنايات و جرم آنها به مراتب سنگين‌تر از يهود بود رسول خدا(ص) نه تنها آنها را اعدام نكرد بلكه حتي حاضر نشد در روز فتح مكّه به وحشت بيفتند. لذا وقتي شنيد يكي از مسلمين فرياد مي‌زند امروز روز انتقام است حضرت فوراً به اميرمؤمنان دستور دادند كه پرچم را از وي بگيرند و ندا دهند امروز روز رحمت است يعني حتي راضي نشد آن دشمنان عنود براي لحظه‌اي ترس از انتقام را هم تجربه نمايند.

چگونه چنين رسول رحمت و عفوي دستور دهد كه بين هفتصد تا نهصد نفر را در يك روز گردن بزنند با اين كه آيين آنهااز مشركان بهتر بود و جرمشان هم سنگین ترنبود؟!

2ـ اگر اين واقعه اتفاق افتاده بود به لحاظ اهميت فراوان جا داشت در روايات اهل بيت و ساير كتب روايي بدان اشاره شود بديهي است معقول نمي‌نمايد كه در طول قرنها رهبران اسلام خاصّه ائمه اهل بيت از هر موضوعي سخن بگويند اما در كلام آنها هيچ اشاره‌اي به اين رويداد مهم نباشد. به عنوان مثال شما اگر سخنراني‌هاي شخصيت‌هاي نظام جمهوري اسلامي را بررسي كنيد هر كدام حداقل پنج بار در سخنان خود به واقعه صحراي طبس اشاره كرده‌اند چون واقعه مهمي بوده است. لذا به طور طبيعي بايد در بيانات پيامبر و ائمه و ساير رهبران اسلامي نیزدر طي اين احاديث اشاره‌اي به اعدام بني‌قريظه مي‌شد. اما چنين چيزي در روايات وجود ندارد در كتب شيعه فقط صاحب غوالي اللألي اين موضوع را نقل نموده كه اولاً از قول امام و پيامبر نقل نكرده و منبع نقل وی کتب تاریخ بوده ثانياً طبق گفته صاحب حدايق مؤلف غوالي‌اللألي در نقل روايات ضعيف و بي‌پايه و اهمال و آميختن صحيح و سقيم شهرت دارد.

3ـ روايات كتب تاريخي در اين رابطه مضطرب يعني چندزبان است. در بعضي آمده كه در وسط شهر خندق كنده آنها را گردن زدند و در تعدادي ديگر آمده پيامبر هر دسته را به يك خانه از انصار سپردند تا آنها را گردن بزنندودرمواردی آمده که حضرت علی(ع)آنهارااعدام نمودواین اضطراب موجب سقوط این نقل تاریخی ازدرجه اعتبار است.

4ـ حوادث مهم اين گونه در قرآن نيز نشانه‌اي دارد همان طور كه در قرآن واقعة مهاجرت يهود، خراب شدن خانه‌هاي آنها به دست خودشان، حوادث جنگ بدر و احد و حنين و تبوك و احزاب آمده و نيز فرود آوردن يهود از قلعه‌هاي آنها بيان شده اما در مورد اعدام آنها به صورتي كه در نقل‌هاي مضطرب تاريخي بيان شده اثري وجود ندارد. در صورتي كه در مورد وقايع كوچكتر از اين مثل بدر صغري، سريه النخله كه يك گروه كمتر از صد نفر بودند در قرآن مورد اشاره است چگونه ازواقعه ای به این بزرگی سخنی بمیان نیامده؟. بله آيه (26) احزاب را در اين رابطه عنوان كرده‌اند كه هيچ تصريح و بلكه ظهوري بر مدعا ندارد.

بعيد هم به نظر نمي‌رسد كه دست خود يهودان نيز در قصه‌پردازي دخيل بوده باشد زيرا آنها مهارت بي‌مانند خود در تحريف تورات كتاب آسماني و افتراء فحشا و منكر بر پيامبر بزرگي چون داوود و سليمان و يعقوب را نشان دادند و نيز قصه دروغين هلوكاست (كه به خاطر آن تاكنون ميلياردها مارك از دولت آلمان غرامت ساليانه گرفته‌اند و صدها محقق را به خاطر تكذيب آن به غرامت‌هاي سنگين و حبس تا بيست سال نيز محكوم یاترور كرده‌اند) نمونه بارز هنرافسانه‌سازي يهود درگذشته و عصر حاضر است.

اگرچه حتي در صورت اثبات قطعي اين واقعه پيامبر اسلام(ص) كاري دور از عدالت و حكمت نكرده بود خاصّه با توجه به مفاد پيمان و جنايت يهود و عقايد بسيارخطرناكشان كه در مبحث قبل بيان كرديم لكن دلايل فوق و دلايل فني ديگر كه مجال ذكر آنها نيست ما را از قبول اين داستان باز مي‌دارد.

5ـ دلیل مهم ديگربرجعلی بودن داستان اعدام بنی قریظه اينكه بعداز جريان بني‌قريظه جريان فتح خيبر پيش آمد. خيبري‌ها به مراتب بيش از بني‌قريظه پايداري كرده و اگر آنها تسليم شدند اينها تسليم نشده و جنگيدند و فتح دژ خيبر دردسر بزرگي براي مسلمين شد به طوري كه هر سرداري براي فتح قلعه مي‌رفت با دادن تعدادي كشته و شكست خورده برمي‌گشت تا اينكه رسول خدا(ص) آن جمله تاريخي را در حق علي(ع) بيان فرموده علم را به دست او داد و حضرت با نبرد قهرمانانه خيبر را گشود. با اين كه اينها دردسري بزرگتر از بني‌قريظه درست كرده و تسليم نشده و به سختي مقاومت كرده تعدادي از مسلمين را نيز در جنگ كشتند اما شگفت اينكه پيامبر نه تنها آنها را نكشت بلكه بعداز تسليم به حضرت پيمان بستند كه در مزارع خيبر كار كنند و نيمي از درآمد خيبر را به مسلمين بپردازند و دست يهود در كار كشاورزي و ساير امور خود باز باشد و رسول خدا(ص) نيز اين پيشنهاد را پذيرفت!

به راستي از امثال مؤلف 23 سال كه وقتي به اين حقايق روشن رسيده باتغافل از كنار آنها رد شده و ذكر ننموده بايد پرسيده شود كه چگونه ممكن است كه پيامبري با اين همه گذشت و اغماض با يهود بني‌قريظه آن رفتار را كرده باشد؟!

وقتي بلال دختر حیي‌بن‌اخطب صفيه را خدمت رسول خدا(ص) مي‌آورد او و زني ديگر را از كنار اجساد كشتگان يهود عبورداد كه عواطف وي جريحه‌دار گشت. رسول گرامي اسلام(ص) از اين ماجرا غمگين گشت فوراً از جاي برخاست و آن زن را اكرام نمود و عباي خود را به نشان تكريم براو كشيد و مكان آرامي را براي استراحت او معين ساخت و سپس به بلال فرمود: «مگر محبّت و عاطفه از دل تو بيرون رفته كه اين دو زن را از كنار اجساد عزيزانشان عبور دادي»؟! سپس براي جبران جراحت عاطفي وي او را به همسري خود درآورد در حالي كه در ميان عرب ازدواج يك فرد آزاد خصوصاً سيد يك قوم با يك كنيز، نكوهيده و موجب كسر شأن تلقي مي‌گرديد اما پيامبر با اين كار باعث شد كه صفيه در شمار بهترين زنان مسلمان و از نيك‌ترين همسران رسول خدا(ص) درآید و در هنگام رحلت نبي مكرم اسلام(ص) بيش از ساير زنان پيامبر اشك مي‌ريخت!

اين حقايق همه اثبات مي‌كند كه قصّة اعدام دسته جمعي مردان بني‌قريظه داستاني ساختگي با اهداف قومي و فرقه‌اي است.

مؤلف 23 سال كه گويا در دل كينة سنگيني نسبت به رسول مكرم اسلام(ص) و اهل بيت او داشته براي تخريب بيش از پيش شخصيت آن گرامي در رمّان خیالی خود آورده كه از ميان زنان بني‌قريظه زني يهوديه كه زني بسيار خوش‌خلق و خوب بود به جرم پرتاب سنگي محكوم به اعدام گرديد و سپس آن قدر اززبان عايشه(كه اين نظرشخصى وى بوده ویادیگران به اوبسته اند )ازاو تعريف كرده كه گويا در شبه‌جزيره عربستان زني بهتر از اين يهوديه وجود نداشته است!

لكن از آنجا كه مابقی مطلب بااهداف وی مناسبت نداشته ديگر نگفته كه ادامه پرتاب سنگ چه بوده است در حالي كه واقع اين بوده كه اين زن يهودي با پرتاب سنگ دستاس به سر يكي از مسلمين او را كشته بود و حكم قصاص در حق وي اعمال گرديد!

ادامه دارد....

منبع : یزدفردا