پاسخ استاد به کتاب 23 سال منتسب به علی دشتی - 3
بررسي سخنان وی در ردّ معراج پيامبر(ص):
ـ در رابطه با موضوع معراج رسول گرامی اسلام طبقات مختلفی از بحث وجود دارد:
1ـ موضوع اصل رفتن به معراج
2ـ موضوع نوع رفتن به معراج
3ـ حوادث معراج
در رابطه با موضوع اول يعنی اصل معراج باید گفت موضوع از متواترات منابع اسلامی از جمله قرآن است و نه تنها در آیه اول سوره اسراء كه به صورت اجمال بدان اشاره شده آمده بلكه در آیات اول سوره نجم به صورت مفصلتر و صریحتر معراج بیان گردیده است [ولقد رآه نزله ی اُخری ـ عند سدرة المنتهی ـ عندها جنة المأوی ـ اذ يغشی السدرة ما يغشی ـ مازاغ البصر و ما طغي لقد رآ من آیات ربه الكبری]
(و به حق كه (پيامبر) يك بار دیگر نیز او (جبرئيل) را نزد سدره المنتهي كه كنار بهشت، سرای (پرهيزگاران) است مشاهده كرد آنگاه كه سدره فراگرفته آنچه را فراگرفته است دیده خطا نكرد و ناصواب ندید (و در آن عالم شگفت) او (پيامبر) آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده نمود).
با توجه به این آیات و روآیات متواتر اجمالی فراوان كه از رسول اعظم اسلام رسيده پيامبر(ص) به عنایت خداوند به معراج رفت تا در عالم بالا آیات شگفت خدارا بنگرد و این به خاطر تكریم و تكمیل شخصيت حضرت توسط ذات اقدس حق بود.
بنابراین اصل رفتن به معراج بین همه ی صاحب نظران اسلامی يك امر مقبول و قطعي است و جزء ضروریات دین شمرده شده است.
در رابطه با نوع رفتن به معراج سه نظر است:
الف) با بدن حضرت بوده
ب) روح حضرت بوده
ج) در خواب بوده است (نظر عده ای قلیل).
ظاهر آیات و روآیات با گزينه ی الف تطبیق دارد اما نمیتوان دلیل قطعي و صریحی براین پيدا كرد لذا بین نظرالف و ب دَوَران دارد.
اما در مردود بودن نظر سوم چند دلیل وجوددارد:
ـ آیات و روآیات فراوان معراج این امتیاز را از مزایای ویژه شخصيت حضرت رسول اكرم(ص) دانستهاند در حالی كه خواب دیدن نه امتیاز مهمی است نه اختصاص به پيامبر دارد دیگران هم بهشت و دوزخ را در خواب میبینند.
ـ در آیات معراج لحن عبارات آیات این حادثه را يك نوع قدرتنمایی خدا معرفی مینماید مثل عبارت [لنریه من آیاتنا] در حالی كه خواب دیدن امر عادی است نه قدرتنمایی.
ـ دلالت روآیات فروان به صورت تواتر اجمالی این است كه معراج در بیداری بوده است.
همین طور اخبار معراجيه فراوان است تعدادی دارای سند قوی و تعدادی دارای سند ضعيف است برخي شامل اخبار عجيب میباشند اما همگی با هم به تواتر اجمالی يك حقیقت را ثابت میكنند و آن این كه پيامبر(ص) در بیداری به معراج رفتهاند.
نویسنده كتاب 23 سال آمده سراغ همین قسمت و برخي اخبار مشوه كه حتی خيلی از مفسران مثل صاحب مجمعالبیان هم قبول نداشته و آنها را رد میكنند انگشت گذاشته و بعد این را اهرمی ساخته تا اثبات كند كه اصل معراج واقعيت ندارد مثل کسی كه قصد دارد اثبات كند فلان زرگر به جای طلا، بدل به مردم فروخته و بعد بخواهد با این حرف اثبات كند كه كلاً طلا دروغ است و وجود خارجي ندارد و هرچه در دست است بدل میباشد ولاغير.
نویسنده ی مزبور سؤالات سبکی را برای انكار اصلِ معراج مطرح كرده است از جمله:
ـ با وجود وحی چه نیازي به رفتن به آسمانهاست؟
ـ به فرض ضرورت رفتن چهارپای بالدار چرا؟
ـ مگر راه آسمان از مسجدالاقصي است؟
ـ خداوند غنی را چه نیازي به نماز بندگان است؟
و ....
جواب كلی این است كه آیا هرچه را كه علت آن را ندانسته و از حكمت آن مطلع نیستیم باید به دلیل جهل خود، آن حقیقت را انكار كنیم؟
در مباحث اینده در رابطه با این گونه سؤالات عوامانه به تفصيل بحث خواهيم كرد.
از يك طرف وی تلاش میكند كه با زدن نسبت نبوغ به پيامبر به يكبار رشته اتصال وحیانی را قطع كند ودراین راه حتی حاضراست برخلاف اعتقادش پيامبررا برترین نابغه ی بشریت بداند و از سوی دیگر اظهار میدارد كه قضيه ی معراج حاصل يك سير معنوی باطنی و در عالم خيال بوده (و حتی خواب هم نبوده است)!
خوب باید از وی پرسيده میشد که چگونه است كه بزرگترین نابغه ی بشریت نمیتواند بین خيال و واقعيت را فرق گذارد و تخيلات خود را به صورت واقعيت برای مردم باز میگوید كه من جبرئيل را دیدم و چنین گفت و پيام آورد در حالی كه بچههای دبستانی عادی هم بین این دو را فرق میگذارند و این فقط دیوانگان و آدمهای روانی هستند كه تخيلات خود را به صورت واقعيت بازگو میكنند؟!
البته ممكن است در جواب بگویند كه ما كه نگفتیم حضرت خيالات خود را به مردم منعكس میكرده بلكه گفتیم در سير معنوی فرو میرفته است.
لكن عبارت مؤلف پرده از واقعیت عقیده وی برداشته است وی میگوید: «... این گونه سيرها برای اشخاصي كه در خود فرو میروند و سرگرم رؤيای روحی خویشند روی میدهد»!
و در جای دیگر میگوید: «... كودکی (حضرت محمد(ص)) تك و تنها هر روز با شتران به صحرا میرود و در تنهایی این روزهای يكنواخت در خود فرو میرود و سرگرم تخيلات و رؤياها میشود»!
و بعد سعي میكند وانمود كند كه این خيالات و رؤياها در درون حضرت متراكم شده و در سن چهل سالگی به صورت وحی از او تراوش كرده است!
اینجایك نتیجه قطعي به دست میاید و آن این كه مؤلف نه معتقد به وحی و رسالت حضرت است (كه البته این را علنی ساخته) و نه اعتقاد واقعي به نبوغ و صدق و مصلح بودن حضرت دارد.
پاسخ دکتر شایق به کتاب بیست و سه 23 سال منتسب به علی دشتی (بازنشر2) يك بام و دو هوا: آوردهاند كه زنی در يك شب پسر و دختر خود را داماد و عروس كرد و در دو خانه ی مجاور مسكن داد بعداز رفتن دو زوج به خانه سری به خانه پسر و عروسش زد آنها را به هم نزدیك دید آمد و بین آنها را جدا كرد و گفت هوا گرم است كمی فاصله بگیرید سپس به خانه ی دامادش و دخترش رفت دید جدا خوابیدهاند گفت الان سرما میخورید هوا خيلی سرد است و آنها را به هم نزدیك ساخت. زن همسایه كه پشت بام گفت و شنود خانم با دو زوج را میشنید گفت عجبا يك بام و دو هوا!
این قصه ضربالمثل شد برای کسانی كه لحظه ای رشته ای را میبافند و لحظه ای بعد با تناقض آشكار رشته ی خود را پنبه میكنند از جمله ی این گفتارها نوشته های كتاب مورد نقد ماست كه نمونههایی از آنرا برخوانندگان عزيز آشكار میكنیم:
ـ مولف کتاب بارها خبرهای فروان و محكم و متواتر تاریخ صدر اسلام خاصه زندگی رسول گرامی اسلام را خيالپردازي و اسطوره سازي مسلمین نامیده است اما هرجا كه خود محتاج نقل خبری از زندگی حضرت شده ادعا نموده خبرش متواتر است از جمله وی در صفحه 56 كتابش میگوید:
«... ولی مسلّماً (تماس با اهل دیانتهای دیگر) در روح حساس و رنج كشیده او اثر گذاشته است و شاید همین اثر او را به سفری دیگر تشویق كرده باشد و برحسب اخبار متواتر در سفر بعدی چنین نبوده و فكر تشنه و كنجكاو او بهره ای وافر از ارباب دیانات گرفته است.
چنانچه اشاره شد از دوران كودکی حضرت محمد(ص) اخبای در دست نیست... و آنچه ما اكنون مینویسيم از حدود فرض و حدس خارج نیست...»!!
خواننده گرامی مینگرد كه در يك عبارت مختصر چند تناقض دیده میشود در اول آن میگوید كه پيامبر طبق اخبار متواتر در سفر به شام از مسيحیان آن منطقه الگو و تأثير گرفته است در حالی كه تمام مورخان اسلامی و صریح قرآن این مطلب را انكار كردهاند و معلوم نیست این تواتر تاریخي از كجا به وی رسيده و به دنبال آن سخن قبلی را نقض و میگوید اخباری از دوران كودکی حضرت در دست نیست و دوباره در پاراگراف بعدی (كه ذكر نكردیم) نه تنها از دوران كودکی حضرت خبر میدهد بلكه حتی از تخيلات درونی حضرت و این كه در فكر آن حضرت چه چيزهایی میگذشته نیز خبر میدهد! (ونیزدرمبحث(زن وپیغمبر)بنقل ازمرجعش گلدزیهرمیگوید:زندگی محمد ازجهت وضوح وروشنی حوادث درمیان ادیان دیگربی نظیراست.). دوباره ازروی حواس پرتی مینویسد كه آنچه ما اكنون مینویسيم از حدود حدس و فرض خارج نیست!
اگر مرادش از اخبار متواتر همان خبرهای مندرج در كتب معتبر تاریخ اسلام است باید گفت اولاً خبری كه وی ادعای تواترش كرده (يعنی تأثير پذيری پيامبر از آیین مسيحیت) به اجماع مورخان اسلامی در این كتب و در صدها آیه قرآن مردود است و قرآن كریم بسیاری از عقاید و روشهای اهل كتاب را رد نموده و لذا تواتر برخلاف ادعای اوست و ثانیاً اگر اخبار متواتر این كتب اعتبار و ارزش دارد خبرهای بسيار دیگری هم از كودکی حضرت در تمام این كتب آمده كه همه مورخان تاریخ اسلام به همراه روآیات فراوان بدون خلاف برانها اجماع دارند اما وی این اخبار متواتر در مورد كودکی و تولد پيامبر(ص) را خيالبافی مسلمین دانسته! وانگهي چگونه فرد مدعي عقل و تحقیق خبرهای متواتر فراوان بلاخلاف در كتب معتبر تاریخ اسلام را خيالبافی دانسته و از سوی دیگر به اعتراف خودش پآیه نوشتههای خود را برحدس و فرض استوار میسازد؟
و بدین ترتیب هرجا كه خود محتاج استناد به این كتب میشود خبر متواتر میشود حتی اگر مؤلفان آن كتب به اجماع برخلاف آن نقل تواتر كرده باشند ولی هرجا قصد انكار دارد اخبار متواتر اجماعي این كتب را نیز خيالبافی مینامد شما اسم این روش را چه میگذارید؟
به حق و قطع میگوییم زندگی هيچ شخصيتی در تاریخ بشر روشنتر و دقیقتر از زندگی رسول گرامی اسلام ثبت نشده است .از بدو تولد تا لحظه رحلت.همانطورکه خودش دربخش زن وپیغمبراین حقیقت راازقول الگویش گلدزیهرنقل کرده است. حتی زندگی نوابغ بشری معاصر كه چند دهه از مرگ آنها بیش نگذ شته به این دقت از جهت حوادث و اخلاقها و منشها و ویژگیهای جسمی و روحی ثبت نشده. به عنوان مثال در كدام كتاب ویژگیهای روحی ـ اخلاقی اوصاف جسمی دقیق و حوادث روزمره و سخنان فردی مثل اینشتین از تولد تا مرگ بدان گونه كه برای رسول خدا(ص) ثبت شده ترسيم و ثبت گردیده در حالی كه از مرگ وی قرنی هم نگذشته است؟
بله این كه بعضي از روآیات وارده در كتب اختلافی است و تعدادی دیگر مردود و دور از شأن حضرت است جای تردید ندارد اما این موضوع هيچ خدشه ای به آنچه گفتیم وارد نمیكند زيرا در این كتب معتبر در مقابل این تعداد اخبار ضعيف يا احیاناً مردود اخبار بسيار فراوان متواتری است كه سراسر زندگی رسول اعظم اسلام(ص) را ترسيم میكند كه ما نظيرش را برای هيچ شخصيت بشری از سنخ نوابغ و مشاهير سراغ نداریم.
ـ مورد دیگر كه دلیل بر تزلزل و تناقض گفتار نویسنده است این كه كراراً ملتهای غربی را متمدن پيشرفته و واقعگرا معرفی كرده اما مسلمین را خرافهپرست بلكه مولّد خرافات جلوه داده است وی میگوید:
«... در اقوام اولیه يا وحشی كنونی این معتقدات آلوده به اوهام و خرافات است و در ملل راقیه در پرتو فكر دانشمندان و بزرگان، اندیشه ی دیانت به صورت تعالیم اخلاقی و نظامات اجتماعي درآمده است كه بالمآل آنها را از حال توحش درآورده و به ایجاد نظم و عدالت و آسایش زندگی رهبری كرده است».
مراد وی از اقوام وحشی كنونی جامعه ی مسلمان دیندار است به قرینه ی این كه در اینجا ویژگی وحشی بودن آنها را خرافاتی بودن آنها دانسته و در جای دیگر مسلمین را خرافاتی خوانده پس معلوم میشود منظور او از اقوام وحشی كه خرافات دلیل توحش آنهاست مسلمین هستند.
مراد وی از ملل راقیه ملتهای غربی و حكومتهای لائيك است و ما ناچاریم در اینجا شمهای از وحشیگری و خرافات مسلمین كه وی مدعي شده و تمدن و كمالات كعبه ی آمال این شیفته غرب را بازگوییم.
پاسخ دکتر شایق به کتاب بیست و سه 23 سال منتسب به علی دشتی (بازنشر2)اما نمونههایی از وحشیگری مسلمین!
ـ بدیهي است كه حكومت اسلامی بعداز پيامبر اسلام موفق به فتح سرزمینهای مجاور شد ایران، عراق، سوریه، اردن و فلسطين، مصر و سایر كشورهای كنونی شمال آفریقا (الجزایر، سودان، لیبی، موریتانی و...) يمن، پاكستان و افغانستان فعلی، كشورهای كنونی حوزه دریای مازندران و ترکیه ی امروز در همان سالهای نخست به تصرف سپاه اسلام درآمد و سرزمینی بزرگ از شمال آفریقا تا مرزهای هندوستان تشکیل شد اما هيچ محقق و دانشمند و تاریخشناسي نمیتواند مدعي شود كه مسلمین درا ين فتوحات كمنظير و گسترده دست به غارت و قتل و تخریب در شهری زده باشند بلكه تاریخ به روشنی گواهي میدهد كه مسلمین در عين حال كه فاتح بودند نه تنها متعرض جان و مال و نوامیس مردم نشدند بلكه چنان برخوردی از آنها دیده شد كه هرجا وارد شدند به گونه ای مردم را شیفته خود كردند كه آن ملت يا دین و زبان آنها هر دو را پذيرفتند (مثل مردم مصر و سودان و سوریه و عراق و اردن و....) يا حداقل دین آنها را با آغوش باز پذيرفتند مثل ایرانیها و این دلیل بزرگمنشی استثنایی و برخورد كریمانه ی مسلمین با ملل مغلوب بود والا ملت ایران ملتی نبوده كه به زور شمشیر عقیده ی ملت مهاجمی را بپذيرد و اگر این طور میبود باید عقیده بتپرستی مهاجمان ستمگر مغول كه حتی به حیوانات و كودكان هم رحم نكردند را میپذيرفتند در حالی كه نپذيرفتند پس راز پذيرش دین مسلمینِ فاتح، مشاهده عظمت دین و رفتارانسانی آنها بود كه در آن عصرمعهود نبوده است. نمونه ی زمان پيامبر بزرگوار فتح مكه بود شهری كه ظلمهای بسیاری در حق پيامبر(ص) و مسلمین روا داشته سه سال آنها را بی غذا و بیسرپناه در دره ی ابی طالب زير باد و خاك و آفتاب محبوس كردند و در جنگها قربانیان زيادی از آنها گرفتند و...
اما با فتح این شهر، پيامبر امر فرمود ندای الیوم يوم المرحمه (امروز روز رحمت است) سردهند و نه تنها از ظلمهای آنها درگذشت بلكه آنها را كه اسلام آوردند مثل سایر مردم در اموال عمومی سهيم ساخته و برابر قرارداد.
نمونه دیگر تسخير شهر سمرقند مسيحینشین در دوران حكومت عمربن عبدالعزيز است. سپاه اسلام با حیله ی جنگی این شهررا تصرف كرد حیله ی مزبور ظاهراً مغایرعهدی بود كه بین مسلمین و حاكمان و مردم این شهر بود مردم شهر سمرقند اخباری ازعدالت و روش انسانی مسلمین شنیده بودند لذا شكایت نامهای علیه عملكرد سپاه اسلام در تصرف شهر نوشته نزد خلیفه ی وقتِ مسلمانان فرستادند!
عمرابن عبدالعزيز كه شكایت دشمن مغلوب علیه سپاه غالب خود را دید به ابن حاضر بلخي كه قاضيالقضات بود دستور داد به شكایت رسيدگی كند و نتیجه ی قضاوت ابن حاضر این شد كه مقرر نمود سپاه اسلام مقصر است و باید غرامت خسارات وارده را پرداخته و از شهر عقبنشینی كند!
با صدور این حكم فوراً دستور عقبنشینی سپاه مسلمین از شهر داده شد و سپاه شروع به
بیرون رفتن كرد اینجا بود كه حادثه شگفتتری اتفاق افتاد مردم سمرقند راه را ملتمسانه بر سپاه اسلام بسته و از آنها خواستند كه بمانند و اسلام خود را اعلان كردند!
از این نمونه حركات انسانی مسلمین در تاریخ اسلام فراوان است كه اگر بخواهيم باز بگوییم كتابی جداگانه میخواهد و اینك نمونههایی از تمدن و كمالات ملل راقیه ی مورد نظرنویسنده كتاب 23 سال!
ـ از افروختن آتش دو جنگ جهانی و به كشتن دادن نزدیك هفتادمیلیون انسان و بمبارانهای اتمی و نسلكشیهای صربها و صهيونیستهای تحت حمایت دول غربی و كشتن میلیونها نفر در دو حمله به عراق و حمله به افغانستان صرفنظر میكنیم من فقط يك قلم آن را اشاره میكنم.
حدود يك سال بعداز حمله آمریكا به عراق به آقای بوش گزارش داده شد كه طي استعمال سلاحهای اورانیومی در عراق پانصد هزارنفر از مردم این كشور به امراض كشنده ی لاعلاج مبتلا شدهاند شنیدن این خبر حتی لبخند موذيانه این متمدن سوپردولوكس را رفع نكرد و حتی به خود زحمت نداد كه با يك جمله ی دروغين هم كه شده اظهار تأسفی بكند. چندروز بعد سگ كوچولوی آقای بوش و خانُمش مرد و طي بیانیه ی رسمی كاخ سفید به همین مناسبت سه روز عزای عمومی اعلان شد و بیان گردید كه آقای بوش وهمسرش به خاطر افسردگی شدید نتوانستهاند در محل كار خود حاضر شوند و وی سه روز خانهنشین شد!
آری درتمدن و كمالات ملل راقیه ای كه این مؤلف را شیفته نموده امثال اینها کم نیست كه خود چندین كتاب قطورمیطلبد و در زمان حیات نویسنده مزبوراز امثال این رفتارهای متمدنانه به وفور بوده است.
خرافه پرستی درغرب مدام درجریان بوده وهست.مثل خيالبافیهای مستهجن ماركس از قبیل تضاد دیالكتیك كه از سنخ استدلالهای كودكانه است و پيشگویی های خرافی پيشگوهای غربی در حال و گذشته از جمله پيگشویی مربوط به نبرد آرماگدون و صدها مثل و مانند آن. به عقیده مسيحیان صهيونیست كه در غرب به بیش از صدها میلیون نفر میرسند سپاه غرب مسيحی با سپاه شر كه از مشرق میاید و همان مسلمانها هستند درگیر میشوند و جنگ بزرگ هسته ای رخ میدهد و در این نبرد كه آرماگدون نام دارد دو سوم جمعيت كره زمین كشته میشوند اما مسيحیان به طرز معجزهآسایی سالم میمانند و به طرز معجزهآسایی مسيح زنده میشود و به طرز معجزهآسایی از آسمان فرود میاید!
پيشگوییهای آقای «هان لن سي» و اشباه او كه در غرب برای خود دكان پرآب ونانی درست كرده و شهرتی به هم زدهاند كم نیست و عده زيادی از مردم اروپا و آمریكا علیرغم دروغ درآمدن مكرر این پیشگوییها بازهم به اینها ایمان دارند تا جایی كه وقتی از رئيس جمهور آمریكای متمدن آقای بوش در سال 2005 خواسته میشود كه معاهده ی مربوط به گازهای گلخانه ای کیوتو را امضاء كند میگوید دیگر صرف نمیكند چون تا نبرد آرماگدون ( برقراری حكومت جهانی صهيونیزم مسيحی به رهبری عيسي) چيزي نمانده (كه طبق پيشگویی این پيشگوها در سال 2007 معين شده بود)! و به سبب همین عقیده، برنامه صهيونیستها هماهنگ با آمریكا این بود كه این نبرد در منطقه فلسطين با حمله ی وسيع به لبنان شروع شود و این نقشه با جریان اسارت دو سرباز اسرائيل چند هفته جلو افتاد آنها معتقد بودند این حمله طلیعه نبرد آرماگدون است اما مقاومت شگفت جوانان مؤمن تخيلات آنها را پوچ از آب درآورد اما این جماعت متمدن و پيشرفته متنبه نشده و از پيشگوهای مزبورسؤال نكردند كه پس كجا رفت آن مواعيد؟ تا اینكه در سال87هنگامی كه ریاست جمهوری اسلامی ایران اعلان كرد به زودی يك خبرخوش در مورد انرژي هسته ای به ملت ایران خواهم داد یکی از همین پيشگوها اعلان كرد خبر وی حمله ی هسته ای به اسرائيل است و اسرائيل هم در جواب، حمله ی هسته ای خواهد كرد و جنگ جهانی شروع خواهد شد و نبرد آرماگدون رخ خواهد داد. اما چندروز بعد ایشان خبر راهاندازي چرخه آب سنگین اراك را اعلان نموده و خطای دیگری از این افسانهسازان پدیدار شد. شما گمان نكنید فقط الان در غرب این طور است این رویه و امثال و اشباه این خرافه گراییها در غرب بوده و هست و آن وقت نویسنده کتاب23سال(در عين حال كه مسلمین را گاهي به صورت تلویحی وحشی و گاه به تصریح خرافهپرست بلكه خرافهساز معرفی میكند) غربیها را متمدن یکدست مینامد.
البته ما نمیخواهيم به ملتی توهين كنیم و عيوب آنها را برشماریم اما اگر كسانی خواستند به دین و فرهنگ و تمدن مابتازندوتحقیرکنند و همه را يكجا خرافه و خيال وانمود نمایند چاره ای جز این نیست كه لحظه ای آیینه درمقابلشان بگیریم.
پاسخ دکتر شایق به کتاب بیست و سه 23 سال منتسب به علی دشتی (بازنشر2)پاسخ به شبهات نویسنده در بخش اول
همان طور كه گفتیم يك محقق دانا اگر حكمت واقعه يا خبری را نداند فوراً تیغ انكار علیه آن نمیكشد زيرا نسبت دانستنیهای انسان به نادانستههای او نسبت قطره در مقابل اقیانوس بلكه كمتر است و به همین سبب اوج دانش اندیشمندان بزرگ جهان اعتراف به جهل است!
ابن سينا میگوید:
دل گرچه در این بادیه بسيار شتافت يك موی ندانست ولی موی شكافت
انــدر دل مـن هـزار خورشید بتافت امـا بــه كمــال ذرهای راه نیــافت
و نیز انیشتین متفكر بزرگ غرب میگوید: «اگر جهلم را زيرپا بگذارم تا كره ی ماه خواهم رسيد!» و نیز میگوید: «من در جوانی دانش فراوانی كسب كردم و بدین سبب مغرور بودم اما اكنون كه دانشم چندبرابر شده میفهمم كه هيچ نفهمیدهام!»
امیرمؤمنان(ع) به امام حسن(ع) میفرماید: «اگر در فهم حكمت چيزي از اسرار هستی درماندی بیادآور كه تو در ابتدا فاقد علم آفریده شدی و سپس (به تدریج) علم آموختی».
جالب این كه مدتی قبل از سال 2000 میلادی محافل علمی غرب اعلان كردند كه با همه وسعت اطلاعات بشری ما از نظر دانش هنوز در نقطه ی صفریم!!
این در حالی است كه در هر هفت سال دانش بشر سه برابر میشود و بدین سبب عصر ما را عصر انفجار اطلاعات لقب دادهاند.
اما عده ای به محض این كه حكمت خبر يا واقعه ای را نفهمیدند جهل خود را دلیل انكار آن قرار میدهند انصافاً به سؤالات مؤلف مذكور مجدداً نظری بیافكنید!
ـ مگر آسمان راهش از مسجدالاقصي است؟
ـ خداوند غنی را چه نیازي به نماز است؟(ص52)
ـ موكلان آسمان چرا از برنامه مسافرت پيامبر بی اطلاع بودند؟(ص53)
وی سپس جریان آمدن بـُراق و همراهي جبرئيل با رسول خدا و رویت عظمت آسمانها را به سبب ندانستن جواب آن به تمسخر میگیرد و ما در بحث معراج به صورت كلی بیان كردیم كه حقیقت معراج پيامبر(ص) چه بوده است.
باز در قسمت بعد در مقام انكار نسبت به حوادثي كه مقارن تولد پيامبر روی داده همین روش را پيش گرفته و سعي میكند عدم اطلاع خود نسبت به حكمت واقعه را دلیل نفی آن قرار دهد وی میپرسد:
ـ ایا این اثر طبیعي و ذاتی تولد حضرت رسول است يا امری خارقالعاده و بمنزله ی
اخطاری است از جانب خداوند؟(ص53).
و چون نسبت به جواب این سؤال علم ندارد جهل را دلیل نفی وجود رابطه قرار داده میگوید: «میان تولد نوزادی در مكه و خاموش شدن آتشکده ای در ایران هيچ گونه رابطه علیت وجود ندارد»(53)وهراندیشمندی میداند که دلیل اثبات یک حقیقت علم است نه جهل!
فرض كنید دویست سال پيش كه هيچ كس حتی دانشمندان رابطه ی بین تشعشعات رادیواكتیو ناشی از اورانیوم و بعضي امراض را نمیدانستند دانشمندی ادعا میكرد كه بین يك معدن در ساغند (كه همان معدن اورانیوم است) و فلان بیماری رابطه وجود دارد ایا مردم این حرف را به تمسخر نمیگرفتند؟وانگهی علت خاموش شدن آتشکده اراده الهی برای مژده دادن ظهوربرترین پیامبرخدابوده است آیااین امرتعجب دارد؟
وقتی قرآن در عصر سيطره ی نظریات فلکی بطلمیوس كه زمین را ثابت و مركز جهان فرض كرده بودند صریحاً خبر از حركت زمین میداد و میفرمود: [و كوهها را مینگری گمان میبری كه ثابتاند در حالی كه چون ابرها درحركتند...] (نمل، 88)
مشركان بی اطلاع باهمین روش جهل خود به راز مسئله را دلیل انكار قرار داده میگفتند این مرد چه ياوهها میگوید ما كه داریم به رایالعين مینگریم كه كوهها ثابتند!
بدین سبب قرآن علت اصلی انكار و تكذيب مشركان را جهل آنها قلمداد كرده میفرماید: [بل كذّبوا بمالم يحیطوا بعلمه ولمّا ياتهم تأویله] (يونس، 39)
[بلكه اینان بدین سبب (حقیقت قرآن را) تكذيب كردند كه به دانش آن احاطهای نداشته و تأویل آن را درنیافته بودند].
حال برای خالی نبودن بحث از لطف یکی از سؤالات نویسنده مزبور را تكرار میكنیم و مشابه آن را از خود وی و همفكرانش میپرسيم.
وی گفته خداوند غنی را چه نیازي به نماز است؟ اگر این سؤال دلیل عدم ضرورت نماز باشد میپرسيم شما جواب دهيد:
ـ چرا خداوند بینیاز مؤلف مزبور را آفرید؟
ـ مگر به او نیازي داشت؟
و چون جواب منفی واضح است لاجرم باید گفت آفرینش وی بیفایده بوده.
طبق روش خود مؤلف فردی میتوانست با همین استدلال بگوید به دلیل بی نیازی خدا به تو زنده بودنت دلیلی ندارد!
وی در هنگام طرح سؤال متوجه نبوده كه اگر به دلیل غنای الهی به نماز نیازي نباشد خداوند از چيزهای دیگری هم كه آفریده يا تشریع كرده بی نیاز بوده و با این مبنا نه تنها وجود نماز لغو بلكه هستی باطل و عبث خواهد شد و به راستی مگر خدا به چيزهایی كه آفریده نیاز دارد؟ پس بودن آنها چه ضرورتی دارد؟!
اصلاً چرا خداوند مؤلف را به شكل آدم آفرید و مثلاً چرا به شكل پرنده نیافرید؟
آیا وی میتوانست پاسخ این سؤالات را بدهد؟ و اگر این سؤالات پاسخ ندارد عاطل و بیهوده بودن خود را ثابت نكرده؟!
میتوان از این سؤالات كتابی به قطر ده سانت بلكه بیشتر نوشت كه جواب هيچكدام در علم ناقص بشری نباشد در این صورت باید همه روابط ناشناخته علی و معلولی آنها را انكار نمود؟!
طبق معارف الهی اسلام انسان هرچه در كسب كمالات معنوی بكوشد و با عمل خالص به خداوند نزدیكتر شود پردههای علم غيب بیشتر از فراروی او كنار میرود ابتدا رؤياهای صالحه است خداوند میفرماید: [برای مؤمنان دو بشارت است در دنیا و در آخرت] (يونس، 64)
و مفسران گفتهاند مراد از بشارت دنیایی برای مؤمنان رؤياهای صادقه است و علی(ع) فرمود: [رؤيای صالحه یکی از دو بشارت است].
سپس اعطای بصيرت عالی است تا حقایق را بهتر دیده و راه درست را برگزيند قرآن دلیل اجتناب يوسف(ع) از فحشاء را اینگونه بیان میكند: [... و اگر این نبود كه برهان پروردگارش را میدید او هم به آن زن تمایل پيدا میكرد و ما اینگونه بدی و فحشاء را (با دادن بصيرت الهی) از او گرداندیم...](يوسف آیه24)
مرتبه ی بالاتر مشاهده حقیقت عالم و بـُعد واقعي اما ناپيدای آن است كه قرآن از آن تعبیر به ملكوت اشیاء نموده است و میفرماید: [و ما اینگونه ملكوت آسمانها و زمین را به ابراهيم نمایاندیم....](انعام آیه75).
عالیترین مرتبه این اكرام كه نصيب والامقامترین مخلوق خدا شد سفر معراج و مشاهده بالعيان عجایب عالم هستی بود و این یکی از پاداشهای خلوص و جهادِ پيامبر بزرگوار در دعوت توحیدی است.
اما این كه مولف23سال نتوانسته پارای از این اخبار را هضم كند و به دلیل عدم درك خود به کوی انكار و تمسخر زده مشکل فهم خود اوست و این نوع انكار امری شایع در تاریخ بشر است. ما از قضيه ی معراج و اخبار شگفت و بلند آن میگذریم انصاف بدهيد ایا اگر دویست سال پيش کسی خبر میداد كه دویست سال دیگر وسیله ای مثل تلفن همراه با دهها قابلیت عجيب مثل بولوتوث و اینترنت و ضبط و انتقال و مكالمه راه دور و... اختراع میشود آدمهای شبیه همین نویسنده در آن زمان گوینده ی این خبر را دیوانه و هذيانگو قلمداد نمیكردند؟! با این كه این خبر مربوط به عالم ماده و دنیایی است.
یکی از وعاظ نقل نمود كه استاد ما تعریف كرد (حدود 85 سال پيش) كه كبریت در ایران وجود نداشت شبی در مجلس وعظ چراغ روغنی به خاطر باد خاموش شد و مردی كه يك جعبه ی كبریت (سوغات فرنگ) در جيب داشت درآورده و با روشن كردن چوبهای چراغ را مجدداً روشن ساخت مجلس به شدت آشفته شد و مردم دوراو ریختند ، یکی میگفت معجزه شده دیگری انگشت حیرت به دندان گرفته بود و... خوب اگر به همانها اخبار این پيشرفتهای شگفت كه كبریت در مقابل آن هيچ است گفته میشد كدامشان باور میكرد؟!
پاسخ دکتر شایق به کتاب بیست و سه 23 سال منتسب به علی دشتی (بازنشر2) نكته مهم:
کسی گمان نكند همه ی روآیات معراجيه از لوازم اعتقاد دینی اسلامی هستند همین طور روآیات تاریخي مربوط به حوادث لحظه تولد پيامبر. هرگز این طور نیست اما مؤلف مزبور از طرح اینها قصد دیگری دارد، اعتقادات اسلامی به دو گونهاند:
1ـ اعتقادات ضروری و قطعي مثل توحید و سایر اصول دین و نماز وروزه و سایر فروع دین و مثل خاتمیت پيامبرو پيامبری حضرات نوح و ابراهيم و عيسي وموسي و امثال آن. این گونه اعتقادات را ضروریات دین مینامند و منكر آن از اسلام خارج است.
2ـ اعتقادات غيرضروری اعتقاداتی هستند كه از ظاهر روآیات و آیات برداشت شده و جنبه ی قطعيت و ضروریت ندارند مثل این كه معاد با همین جسم و سلولهای كنونی است يا ماده ی دیگری است و مثل این كه عالم ذركه در روآیات آمده تمثيل است يا واقعي و مثل این كه معراج جسمانی بوده است يا روحانی و امثال اینها.
در این موارد اگر فردی بگوید مثلاً من عالم ذر را واقعي نمیدانم يا معاد با همین جسم نیست يك كالبد دیگری است يا پيامبر سير بدنی به معراج نكرده و سير روحی نموده و براق (اسب بالدار) تمثيل است نه واقع يا بیانی است برای فهم مردم با این حرفها کسی از دین خارج نمیشود و حتی اگر کسی جسمانی بودن معراج حضرت را مورد تشکیك قرار داده بگوید چون در مباحث اعتقادی ملاك يقین است ما به معراج جسمانی اعتقادی نداریم بلكه معراج روحانی بوده کسی از بزرگان دین همچون فردی را كافر ننامیده است.
دراین بین میتوان دسته سومی از روآیات را نیز لحاظ كرد و آن همان اسرائيلیات و اخبار جعلی است كه ما بحث آن را قبل از این بیان كردیم. لكن مولف 23سال برای این كه بتواند چهره اسلام را مشوه و خرافی جلوه دهد اخبار دسته دوم و سوم را پيش كشیده سپس نتیجه گرفته كه پاره ای از حقایق ضروری دسته اول نیز خرافهاند مثل کسی كه اثبات كند طلای بدل هم وجود دارد و بخواهد نتیجه بگیرد كه هرچه موسوم به طلاست بدل است .
هيچكدام از مفسران اسلامی و فقهاء نگفتهاند كه این روآیات دسته دوم جزء دینند و منكر آن از دین خارج شده است بلكه مرحوم طبرسي در مجمعالبیان كثيری از اخبار معراج را رد نموده (و اگرچه علامه طباطبایی با دلیل بخشی ازهمانها را تأیید كرده است).
در این صورت نوبت به مؤلف نمیرسد كه بخواهد بر دین مسلمین ایراد بگیرد و مسخره كند چون کسی اینها را جزء دین قرار نداده و اعتقاد به آنها را ضروری و لازم نشمرده است اما در عين حال این مجموعه وسيع روآیات به دلایل متعددی باید حفظ شود و ارزشمند است از جمله:
1ـ اگر خبری غيرقطعي به دست ما رسيد غيرمقطوع بودن خبر مساوی كذب آن نیست بلكه خبر غيرمقطوع ممكن است صادقه باشد و ممكن است كاذبه باشد يا آمیزه ای از هر دو و بهره ای از صدق داشته باشد بنابراین نباید به صرف قطعي نبودن خبر، آن را دور ریخت.
2ـ كثيری از این اخبار از جهت سند يعنی صدور حدیث قطعي هستند اما اختلاف در دلالت آنهاست مثل همین موضوع معراج كه در دو موضع قرآن آمده و در روآیات بسيار كه اصل معراج به تواتر اجمالی از آن درمی آید خوب در این گونه موارد سند قطعي است و باید حفظ شود منتها چون بیان به دلایلی متشابه است برداشتها مختلف میشود و اشكالی هم ندارد.
3ـ چون اخبار واحدی که از افرادِ به عدالت شناخته شده نقل گردیده غالباً درستند لذا اكثر این روآیات صحیح بوده و به عنوان يك ذخيره بزرگ فرهنگی لازمالحفظند.
4ـ چه بسيار است كه از تقارن چندخبرِظنیالسند و چند آیه ی ظنیالدلاله يك حقیقت قطعي به دست میاید همان طور كه در اخبار عرفی و اجتماعي امر بدین منوال است كه وقتی چندنفر غيرموثق خبری را عين هم و جدا از هم تكرار كنند برای شنونده يقین به صدق خبر حاصل میشود.
بنابراین مجموعه روآیات مروی از معصومان خاصه پيامبر اسلام و نیز روآیات تاریخي بسان سنگ طلای ناخالص است ایا آدم عاقل به خاطر وجود ناخالصي در آن، آن را دور میاندازد يا به دست استاد حاذق داده تا در بوته ی ذوب بگذارد و ناخالصي را جدا كند؟
فردی كه حبوبات آمیخته به سنگ را بدون سنگشور كردن در دیك ریخته و بعد موقع خوردن دندانش شكسته است تقصير خود اوست كه آَشپزی بلد نبوده است و تقصير حبوبات نیست و نیز نباید از این كار نتیجه بگیرد كه همه را باید دورریخت و يا در مثال اول در حقیقت طلا هم تشکیك كند.
حال بنگرید مقصود وی از طرح این روآیات جعلی يا تشکیك در اخبار غيرمتواتر چيست؟
وی تعدادی از روآیات مردود و جعلی را نقل میكند (و سعي میكند به مخاطب تفهيم كند كه اینها جزء اعتقادات دینی مسلمین است در حالی كه این طور نیست) و در كنارش در بسیاری از روآیات غيرقطعی مثل بعضي اخبار معراج نیز تشکیك میكند تا بتواند پاره ای از ضروریات قطعي دینی را انكار و مخاطب را بدون این كه متوجه شود از حقیقت زلال اسلام خارج نماید،
و بدین ترتیب نویسنده مزبور عدم اعتقاد مسلم خود را به سایر ضروریات قطعي اسلام نیز ثابت كرده و آنرا (علیرغم تلاش برای مخفی داشتن) علنی ساخته چون سؤال وی كه گفته خدای غنی را چه نیازي به نماز است میتوان چنین ادامه داد:
ـ خدای غنی را چه نیازي به زكات است؟
ـ خدای غنی را چه نیازي به خمس است؟
ـ خدای غنی را چه نیازي به حج است؟
ـ خدای غنی را چه نیازي به روزه است؟
و بالطبع طبق روش او چون خدا نیازي به این امور ندارد پس هيچكدام لازم نیست ولاجرم دین که دعوتگرمردم به این اموربوده دردیدگاه وی ادعا وافتراست در حالی كه نصّ صریح قرآن و دستورات قطعيالصدور رسول گرامی اینها را جزو دین دانسته و واجب نموده و منكر آن باجماع امت كافر شمرده شده است. قرآن كریم بعداز ایجاب فریضه حج میفرماید: [و هركس (با ترك عمدی حج) كافر شود بداند خدا از مردم جهان بی نیاز است] (آلعمران، 97).
دراین آیه در عين حال كه بی نیازي خدا از حجِ واجب را اعلان داشته اما هرگز نتیجه نگرفته كه چون خدا نیاز ندارد پس حج واجب نیست بلكه تارك آن را كافر قلمداد نموده است و هرگز بین بی نیازی خدا و عدم لزوم واجبات تلازم وجود ندارد بله مگر این كه کسی مثل نویسنده مزبور جهل خود به پاسخ اشكال را دلیل تلازم قرار دهد.
ادامه دارد....
منبع : یزدفردا
این وبلاگ به جهت ارائه نظرات استاد عزیزم آزاده هشت سال دفاع مقدس جناب آقای دکتر محمد رضا شایق مفسر و حافظ قرآن کریم راه اندازی شده است انشاالله که بتوانیم بخوبی مطالبی که این استاد محترم ارائه می نمایند را در وبلاگ عرضه نمائیم