پاسخ استاد به کتاب 23 سال منتسب به علی دشتی - 5 - جوابیه قسمت «بعثت» و «پس از بعثت»
جوابیه قسمت «بعثت» و «پس از بعثت»
در بخش بعثت نویسنده كتاب به حدیث ورقهابن نوفل استناد جُسته است این حدیث چند ایراد عمده دارد:
1ـ این حدیث از چند طریق نقل شده و هر نقل با نقل دیگر تفاوت و تناقض دارد و از جمله ی احادیث مضطرب محسوب و ازضعف شدیدی برخورداروازدرجه اعتبارساقط است.
2ـ مشكل بزرگتر حدیث این است كه در آخرین طبقه ی روایت به صحابه ختم میشود و موقوف است و معلوم نیست این سخن برداشت خود آنهاست يا از كس دیگری شنیده اند و آن كس كی بوده است به عنوان مثال در كتاب الدرالمنثور سيوطي آمده كه عبدالله بن شداد گفت: [جبرئيل بر محمد(ص) نازل شد و گفت بخوان...]
تا اینكه میگوید: [پس رسول خدا(ص) نزد خدیجه آمد و گفت ای خدیجه به گمانم چيزی به من شده...] لذا حدیث گفتار ابن شداد است نه پیامبر.
3ـ متن حدیث با نصوص آیات و روآیات مشكل بلكه تعارض دارد آن هم چندین تعارض و خدا به پيامبر(ص) وحی میفرماید كه: [بگو من با بصيرت الهی، خویش و پيروانم را به سوی خدا دعوت میكنم] (يوسف 108)
اما در حدیث آمده كه پيامبر خود نمیدانست چه اتّفاقی افتاده و ورقه به او خبر داد كه تو پيامبری!
خوب این مطلب با حقیقت قرآن و صدها آیه ی دیگر جور نمی آید و این چگونه پيامبر و (به تعبیر مؤلف كتاب) چگونه نابغه و مصلحی است كه آنچه را كه خود دیده نمیداند چيست و پيرمردی نابینا مثل ورقه بهتر از این مصلح نابغه ی بینا میداند كه او چه دیده است؟
خداوند به پيامبروحی میفرماید كه: [بگومن بردلیل روشنی از پروردگارم سيرمیكنم] (انعام57)
لهذا بسیاری از مفسران و صاحبنظرانِ بنام به شدت این حدیث را نفی كردهاند از جمله علامه طباطبایی در المیزان و ایتالله معرفت در كتاب التمهيد (كه با دلایل متعددی حدیث را مردود دانسته) و مرحوم شیخ طوسي در تبیان از آوردن این حدیث خودداری كرده و جز طایفه ای از حشویه به این حدیث به طور كامل چنگ نزدهاند و حتی مرحوم طبرسي نیز كه در مجمعالبیان آنر را آورده از طریقی است كه خالی از حرفهای بیربط مثل خوف دیوانگی و... میباشد و همان طور كه مؤلف تفسير نمونه گفته این حرفها ساخته دشمنان اسلام است تا بتوانند شخصيت پيامبر را زيرسؤال ببرند و دین مردم را تخریب كنند وچگونه ممكن است كه پيامبری كه مردم را به يقین به ملائكه وكُتُب آسمانی دعوت میكند خودش درآنچه دیده شك داشته باشد؟!
روش مؤلف را بنگرید كه هرجا كه روایت و خبری مخالف غرض اوست ادعا میكند كه اینها ساختگی و اسطورهسازي است حتی اگر در تمام منابع تاریخ اسلام به اتفاق نقل شده باشد اما هرگاه خبری را در جهت مقصود خود میبیند با علم به واهي و حتی جعلی بودن آن به نقل آن پرداخته و چون نیك میداند این خبر به علت ضعفهای فراوان در متن و سند وتعارض با نصوص قرآن دستاویزی ندارد به علوم طبیعی و روانشناسي چنگ زده است تا به گونه ای آن را به ذهن مخاطب تحمیل كند. وی میگوید:
«در حدیث عایشه چيزي كه برخلاف موازين طبیعی باشد نیست بلكه میتوان آن را با اصول روانشناسي منطبق ساخت»!
باید از این آقاپرسيده میشد كه ایا هر خبری كه با موازين طبیعي مخالفتی نداشته و با اصول روانشناسي جور درآید راست است؟
خوب اگرکسی ادعا كند كه نویسنده از دشمنان اسلام پول گرفته و تعهد داده كه كتاب 23 سال را علیه اسلام و قرآن و پيامبر عظيمالشان بنویسد ایا این ادعای امری محال و ناممكن است و با موازين طبیعی و روانشناسی جور نمیاید ؟! و اگر این ادعا و خبر با اصول طبیعی و روانشناسی تعارض نداشت قهراً و طبعاً راست و درست خواهد بود؟!
پس در اخبار تاریخی نمیتوان به صرف تعارض نداشتن با موازين طبیعی و اصول روانشناسی آنها را پذيرفت بلكه باید وقوع آنها را اثبات كرد چه این كه اگر صبح شایعه شود در فلان منطقه ی كشورآتشفشانی رخ داده و ناقل خبربچه ای باشد كه نمیتوان اورا تصدیق يا تكذيب كرد این خبربه هيچ وجه با موازين طبیعی مخالفت ندارد لكن كدام عاقل به صرف جورآمدن با موازين طبیعی خبر را میپذيرد؟
وانگهي چگونه این حدیث خرافه با اصول روانشناسی مطابق است كه طبق آن فردی كه وی نابغه و مصلحش می شمارد نمیتواند چيزي را كه دیده بفهمد چيست و به عقل خود شك میكند و بعد پيرمردفرتوت نابینایی كه ندیده از دیدن او بهتر خبر دارد؟ مگرتعارض با اصول روانشناسی چگونه است؟!
مؤلف 23 سال برای این كه بهرطریق كه شده مدعای خود را لباس حق پوشانده و با صورت راستی بیاراید به افسانه ای جعلی وخرافی چنگ زده كه محققان بنام اسلام ازشیعه و سنی به شدت آن را انكار كردهاند وآن افسانه غرانیق است وخلاصه آن كه دركتب خود آوردهاند این است كه:
پيامبر اسلام در مسجد الحرام درحال خواندن آیاتی از سوره نجم بود .چون به این آیات رسيد كه: افریتم اللات والعزّي و منوةالثالثةالاخری در این حال شیطان این دو جمله را بر زبان او جاری ساخت كه: تلك الغرانیق العُلی و ان شفاعتهن لتُرتَجي. لذا مشركان به او اقبال كرده دست او را فشردند و با او صمیمی شدند...
البته داستان به اینجا تمام نمیشود اما مؤلف 23سال خوب میدانسته كه اگر باقی این روایت تاریخي مفتضح را بگوید وجهه خود را جلو عوام هم تخریب کرده چه رسد به اهل نظر لذا مراد خود را به نقل همین مقدارمحقق دیده وازنقل باقی پرهيز نموده است وما برای ظاهرشدن گوشه دیگری از نیت وی روایت را كامل نقل میكنیم.
در ادامه این حدیث دروغين آوردهاند كه: بعداز این كه بتپرستان با پيامبر دوست شدند این خبر به مسلمانان مهاجر حبشه رسيد و آنان نیز با خوشحالی به مكه برگشته و مدتی با مشركان با هم به مسالمت زندگی كردند اما شب هنگام جبرئيل بر پيامبرنازل شد وگفت آیات را بخوان وحضرت آیات را خواند همین كه به آیات شیطانی رسيد وخواند جبرئيل براو بانگ زدواو را به سختی مواخذه كرد پيامبركه تازه متوجه ماجرا شده بود ازاندوه ازجان خود سيرشدو پس ازآن خداوند آیات و"ماارسلنا من رسولٍ" (سوره حج آیه 52) را نازل ساخت.
به نظر میرسد خندهدار بودن این افتراء مضحک ظاهرتر از ان است كه توضيح خواسته باشد من جمله این كه پيامبر در وسط روز آیات شیطانی را خواند و در همان شب جبرئيل آمد و او را نهيب زد و خبرداد كه چه خوانده و جالب این كه در این فاصله ی كم (فاصله ی خواندن آیات شیطانی تا فرود جبرئيل در شب همان روز) خبر آشتی به حبشه رسيد و مسلمین از آنجا برگشته و مدتی با هم با صلح و صفا زندگی كردند تا این كه در شب معلوم شد آیات شیطانی بوده است! و معلوم نیست كه درآن عصر چگونه در يك نصف روز خبر به حبشه رسيده و مسلمانها برگشته و مدتی با مشركان در صلح و صفا زيستهاند! ازامانت وصداقت نویسنده همین بس كه با این تناقض عجيب در داستان وانکاراکثریت قاطع محققان اسلامی، آن را متواترو محتملالوقوع شمرده است!!(ص70)
جدا از این اشكال كه به تنهایی برافتضاح این قصه ورسوایی ناقلان آن كافی است اشكالات بزرگ دیگری نیز برآن وارد است از جمله:
ـ چگونه پيامبری كه فصيحترین عرب بوده (و سایر مسلمانان) این عبارت مستهجن را در میان كلمات زيبای این سوره درك نكردهاند ودر شب جبرئيل به او خبر داده است؟!
ـ بر فرض كه پيامبر(ص) هم نفهمیده باشد آیات بعدی باز مذمّت شدید بتان و بتپرستان را ادامه میدهد چگونه پيامبر در حین مذمّت بتان ناگهان يك جمله درستایش بتان گفته و دوباره پس از آن به بدگویی بتان و بتپرستان ادامه داده و معذالك باز با هم رفیق شدهاند؟! چه این كه بعداز آیات 20 و 21 كه مدعي شدهاند آیه ی شیطانی آمده دوباره این آیات است: [ایا شما (بتپرستان) برای خود فرزند پسر و برای خدا دختر قرار میدهيد (در حالی كه دختررا ننگ می شمارید چگونه ننگ به خدا نسبت میدهيد؟) این تقسيم ظالمانه ای است این بتان چيزي نیستند جز اسمهایی كه شما و پدرانتان بدون هيچ حجت و دلیل الهی بدان پای بستهاید...]
اگر فردی با جمعي مخالفت كند و به آنها این طور بگوید: [شما مردم نادان و سبكسری هستید عجب رسوم زشتی دارید افكار خوب شما ستودنی است در بیخردی نظير ندارید و با این آداب و عقاید شایسته ی دوزخيد!]
ایا به صرف وجود يك جمله ستایش آمیز در میان بدگوییهای دو طرفِ آن، جمع حاضر با این گوینده دوست شده و دیگر مخالفت تمام میشود؟!
مولف كراراً اظهار كرده كه به اعتقاد من محمد نابغه بی نظيری بوده و ما بارها ثابت
كردیم كه همچو اعتقادی نداشته و تنها قصدوی ازاین سخن انكار وحی است و بس لذا از او میپرسيم كه چطور يك نابغه ی مصلح كه از روی شناخت با بتپرستی به مبارزه برخاسته كمتر از آدمهای معمولی كه يك هوش عادی دارند هم متوجه این وصله ی ناچسب و این تناقض گفتار خود نشده و به این سادگی هدف اصلاح مورد ادعا رابا آن همه نبوغ از ياد برده و با بتپرستان رفیق شده است؟!
وی سپس می افزاید: «عده ای ... این حكایت را مجعول گفته و به كلی منكر وقوع آن شدهاند و حتی آن دو جمله را از قرآن حذف كردهاند ولی روآیات متواتر و تعبیرات گوناگون و تفسير بعضي از مفسرین وقوع حادثه را محتملالوقوع میدانند»!!
اولاً مراد وی از عده ای كه انكار حدیث كردهاند قاطبه ی علمای اسلام و مفسران میباشند وانگهي اگر مخالفت عده ای آن هم با این وسعت در كار است پس تواتر حدیث از كجا حاصل شده؟ اگر تواتر در كار است وقوع حادثه باید قطعي باشد نه محتمل چه این كه معنای تواتر خبر، صدور قطعي و صددرصد آن است و براهل نظرروشن است که سخن از احتمال وقوع همراه باادعای تواترتاچه اندازه مدعارا مستهجن میسازد.
به ياد سخن آقایی افتادم كه گفته بود: مربع عشق سه ضلع دارد محبت و صداقت!
صاحبنظران حدیث شیعه و سنی این حدیث را نه تنها متواتر ندانسته بلكه هيچ كدام از اقسام خبر واحد نیز نشمردهاند و آن را در سلك اخبار جعلی قرار دادهاند خبری كه از نظر سند بی پایهترین و از جهت متن و دلالت بی مآیهترین روایت تاریخي است و آثار كذب و غرض ورزی سازندگان آن از سراپایش میبارد.
وی در قسمتی از عبارتش آورده: «میگفتند اظهارات محمد(ص) مطالبی است كه دیگران به وی آموختهاند...» (ص69).
مگر خود،همین حرف را نزده؟! آنها میگفتند در سفر شام از علما و راهبان نصاری الهام گرفته و همین سخن را مؤلف23سال نیز بیان كرده است (ص56 بحث كودکی)
عده ای دیگر از معاندان گفتند از سلمان فارسي تأثير پذيرفته و مؤلف كتاب نیز همین ادعا را بنوعی مطرح ساخته است (ص63 بحث رسالت)
و ما جواب محكم و مستدل را در ردّ این سخنان بیان كردیم.
در ادامه میگوید: «... میگفتند مردی است خيالباف...»
خود وی نیز بارها مدعي شده كه پيامبر در رؤياهای خود فرو میرفته و پس از سالها این رؤياها به صورت قرآن ظهور كرده است وماجواب این ادعا رادربحث قبل دادیم. (نعوذبالله من همزات الشیاطين)
البته نقل نظرات مردم عصرجاهلیت توسط مؤلف نه برای نكوهش افكار آنهاست بلكه برای مآیه گذاشتن ازدیگری جهت تحقق مقاصد خود است تا این كه مگر بتواند به این توهمات باطل پر و بالی داده و آسانتر عده ای را به گودال تردیدفروافكند و اگر این حرفها راواقعا به این منظور بیان نكرده باشد باید در پي آن این سخنان را رد مینمود يا حداقل خود در جای دیگر عين همین مطالب را تلویحاً و تصریحاً ادعا نمیکرد.
جواب این ادعاها (که کاری شبیه تیرانداختن به سوی خورشید است) راقبلابیان کرده ایم.
ادامه دارد....
منبع : یزدفردا
این وبلاگ به جهت ارائه نظرات استاد عزیزم آزاده هشت سال دفاع مقدس جناب آقای دکتر محمد رضا شایق مفسر و حافظ قرآن کریم راه اندازی شده است انشاالله که بتوانیم بخوبی مطالبی که این استاد محترم ارائه می نمایند را در وبلاگ عرضه نمائیم