«جوابیه قسمت زن و پيغمبر»

در این قسمت مؤلف كتاب بی اعتقادی خود را به رسالت و حتی نابغه و مصلح بودن رسول گرامی اسلام كه ادعای آن را نموده به وضوح نمایانده است.

در اول بحث با استناد به سخن گلدزيهر مستشرق يهودی و دشمن اسلام و قرآن اذعان كرده كه زندگی رسول گرامی از جهت وضوح و روشنی حوادث در میان ادیان دیگر بی نظیر است و البته در اینجا به این دلیل این حرف را زده تا بتواند انبوه تفسيرهای غلط و روآیات جعلی را به اسم واقعه روشن و قطعي بخورد خواننده بدهد در حالی كه همین نویسنده در بحث «كودکی» در اول كتاب مدعي شده كه از دوران كودکی حضرت اطلاعات روشنی در دست نیست! (و البته درهمان بحث هم ادعای خود را در صفحه ی بعد نسیانا نقض كرده است و ما جوابش را دادیم).

اولین نكته این كه آقای گلدزيهر عموم مستندات خود را از منابع اهل سنت درآورده چه از جهت تاریخ و چه از جهت حدیث در حالی كه خود وی مدعي است (و براین ادعا پای فشرده) كه به دلیل منع نقل و كتابت حدیث تا نیمه قرن دوم هجری روایات اهل سنت اتصال سندی ندارد. لذا نه خود او می‌تواند با این روایاتی كه خود مدعي ضعف وارسال وقطع سند آنهاست چيزي را علیه پيامبرعظيم الشان اسلام اثبات كند ونه نوبت به آقای علی دشتی برای اقتباس از وی می‌رسد.

اماجریان منع حدیث:

چون موضوع بحث در مورد حدیث نیست خيلی خلاصه عرض می‌كنیم كه بعداز رحلت پيامبر خلیفه اول مدعي شد كه چون ممكن است مردم حدیث را با قرآن مخلوط كنند و قرآن تحریف شود. کسی حق نقل حدیث را ندارد و احادیث موجود نوشته را جمع كرده و سوزاند عمر و عثمان و معاویه و خلفای بعدی نیز سنّت منع حدیث را ادامه دادند و حتی بعضي از صحابه ی پيامبر گرامی به خاطر نقل حدیث شلاق خوردند (مثل ابورافع) و این سنت ادامه داشت تا در سال 142 هجری توسط عمربن عبدالعزيز منع حدیث برداشته شد.

گلدزيهر همین امر را دستاویز قرار داده هجوم سختی را برعلیه بنیان حدیث اهل سنت سامان داده و انصافاً صبحی‌الصالح در كتاب تاریخ حدیث خود علیرغم تلاش فراوان نتوانسته جواب قاطعي را به شبهه وی بدهد. مؤلفان صحاح سته خود اعتراف كرده‌اند كه چند هزار حدیث صحیح را از میان صدها هزار حدیث جعلی و متروك استخراج كرده‌اند و این نشان می‌دهد كه منع كتابت حدیث تا چه اندازه‌ در دستبرد به حوزه حدیث مؤثر بوده است و در اینجا دو نكته لازم به ذكر است:

1ـ رهبران وائمه شیعه به هيچ وجه زيرباراین منع نرفته وازهمان اول دستورحفظ و كتابت را صادركردند. دراین زمینه روایات فراوان است وقبلاً اشاره شد واین اشكال به هيچ روی به بنیان حدیث شیعه وارد نیست وگلدزيهرنتوانسته این رشته زلال را گل آلود كند.

2ـ اگر به عقیده ی گلدزيهر روایات اهل سنت به دلیل قطع سند (به واسطه منع حدیث) منقطع است چگونه وی به این روایات برای اثبات مدعای خود استفاده می‌كند و جالبتراینکه مؤلف ،چگونه با این طناب مندرس به چاه می‌رود؟!

اما در خصوص این مبحث:

مؤلف كتاب با زیرکی مخصوصی كوشیده است كه شخصيت پيامبربزرگ اسلام راشیفته زنان ومشتاق آنان قلمداد كند و دراین راه هرراست وکژی را بهم آمیخته است. برای وضوح حق نكاتی را به خواننده گرامی متذكرمی‌شویم كه برای عقل سلیم همین حرف كفایت است.

1ـ فردی كه مولع به زنان باشد این ولع در جوانی وی ظهورشدید تری دارد اگر پيامبر اسلام (ص) این گونه بوده است چرا هيچ اثری از این ولع در جوانی او دیده نمی‌شود و حتی آن حضرت كه از سن نوجوانی تا 25 سالگی بارها به شام رفته و در آن سرزمین مردمانی زيباتروسفیدروتر زندگی می‌كردند سرسوزنی خروج از جاده ی عفت يا حتی تمایل از طریق ازدواج ازحضرت دیده نشده است وهيچ كس هم نقل نكرده بلكه آنچه نقل شده امانت و پاكدامنی بوده وبس، به طوری كه حتی سرسخت‌ترین دشمنان وی نیزبراین امراتفاق نظر داشته‌اند؟!

2ـ نكته دیگر این كه چگونه این مسئله توجيه‌ پذ ير است كه يك فرد زن دوست با زنی كه قبل از محمد (به اعتراف مؤلف) دو شوهررا پشت سر گذاشته و رنگ و لعاب جوانیش در حال افول است ازدواج می‌كند آن هم به عنوان اولین ازدواج؟

3ـ سومین سؤال این كه چگونه يك فرد مولع و علاقمند به زنان تا سن 51سالگی يعنی26 سال فقط با همین همسرزندگی كرده و همسر دیگری اختیار نمی‌كند و این سن دورانی است كه غریزه جنسى به حالت عادی درآمده و شدت تمایل زایل شده است؟

جالب توجه است كه از چهل سالگی پيامبر حضرت خدیجه(س) 55 سال سن داشته و از این سن تا سن 66 سالگی كه از دنیا رفته يك زن مسنی به حساب می‌آمد اما علیرغم این امر در این مدت هيچ تمایلی از رسول گرامی اسلام برای ازدواج با زن دیگری دیده نمی‌شود چگونه از يك فرد مشتاق به زن چنین تحملی آن هم در تمام دوران جوانی وجود دارد و تازه بعداز گذشت پنجاه و اندی سال از عمر شریفش و عبور از مرحله ی پرهيجان جوانی تازه يادش از زنان می‌افتد؟!

4ـ موضوع دیگر این كه وقتی عتبه‌ابن ربعه بزرگ قریش به نمایندگی از آنها نزد حضرت آمد و با كلامی مودّبانه و دلجویانه به حضرت گفت حاضریم تو را امیرو پادشاه خود سازيم و زيباترین زنان را به همسری تو درآوریم و تمام اموال را به تو بسپاریم چرا حضرت نپذيرفت و كتك‌ها واهانت‌ها و سلب امنیت جانی و فشارهای روزافزون را برمال و جاه و همسران زيبا ترجيح داد آیا اینها ازيك فرد مولع به زنان مورد انتظار است؟

5ـ سؤال بعد این است اگر پيامبر به ادعای نویسنده دنبال ازدواج با زنان بوده چرا با زنانی كه جز عایشه همه بیوه يا مطلقه بوده و حتی زنی مثل ام‌سلمه كه چهار پسر نیز داشت ازدواج كردند ایا برای شخصيتی مثل حضرت كار سختی بود كه دوشیزگان جوان بسیاری را به عقد خود درآورد؟!

چه بداست برای مدعی تحقیق که تااین حد درمقابل حقایق روشن چشم فروبندد.

اما درموردافسانه‌پردازی غربیها وبه تقلید آنها آقای مؤلف 23 سال دررابطه با ازدواج پيامبراسلام با زينب:

وی قصه را این دانسته كه (نعوذبالله) پيامبر وقتی چشمش به زينب افتاد از زيبایی او دل از كف داد و دوست داشت كه زيد او را طلاق دهد تا حضرت با او ازدواج كند و این اتفاق افتاد زيد مراجعه نمود كه می‌خواهم همسرم را طلاق دهم و حضرت علیرغم میل باطنی خود او را نهي می‌كرد كه این كاررا نكن و سرانجام طلاق واقع و زينب به عقد پيامبر درآمد!

لكن حقیقت قصه آشكار ومحكم است و دربادی الرّای دروغ و بی پایه بودن این تهمت‌های ناروا به ساحت قدسي نبی مكرّم اسلام(ص) واضح می‌گردد و اینك دلایل كذب این اقاویل:

1ـ زينب (همسر زيد) دختر عمه پيامبر بود و با حضرت در يك شهر كوچك زندگی می‌كرد چگونه حضرت تا آن زمان وی را ندیده بود و ناگهان نزدیك سن شصت سالگی متوجه شد دختر عمه ای زيبا دارد و شیفته و دلداده ی او شد؟!

2ـ سيره‌نویسان نوشته‌اند كه وقتی شخص پيامبر به خواستگاری زينب رفت و درخواست همسری او با زيد را نمود زينب بنای خواهش و التماس گذاشت كه حضرت او را (با توجه به شرافت نسلی) به عقد زيد (كه سابقه بردگی داشت) در نیاورد و گفت برای من افتخار است كه همسر شما بشوم و حضرت ابا كردند و همسری زينب با خود را قبول نكردند و وقتی زينب و خانواده‌اش تمایل و اصرار پيامبر برای ازدواج زينب با زيد را دیدند لاجرم رضایت داده و زينب به عقد زيد درآمد سؤال این است كه بفرض كه رسول خدا تا آن زمان دختر عمه خود را درهمسایگیش زندگی می‌كرد ندیده بود. آن روز كه خود به خواستگاری رفت و زينب را دید و خود با او صحبت نمود و زينب نیز صریحاً اظهار كراهت از همسری زيد و علاقه به همسری پيامبر نمود از يك طرف هم زينب جوانتر از روزي بود كه زيد او را طلاق داد و هم دوشیزه بود و از سؤی دیگر پيامبر نیز جوان‌تر بود واز طرف چهارم اگر پيامبر با او ازدواج می‌فرمود دیگر تهمت‌ها و افسانه‌سازی‌ها هم متوجه او نمی‌شد چرا با این وجود حضرت اصرار زينب مبنی بر این كه مفتخر است همسر پيامبر شود را رد نمود و برای زيد خواستگاریش كرد؟!

كدام آدم هوشیاری علیرغم اصرار دوشیزه ی زيبایی كه اصرار به ازدواج با خود وی دارد او را رد نموده و با دست خود او را همسر دیگری می‌سازد و پس از انجام این كار و مطلقه شدن آن دختر هوس ازدواج با او پيدا كرده (آن هم مطلقه ی پسرخوانده‌اش كه عرب‌ آن را ننگ می‌دانست) و هزاران تهمت و بهتان را بر خود هموار می‌كند؟ در حالی كه اگر اول طبق درخواست زينب این كار را می‌كرد هم مشكل باز شدن زبان معاندان در كار نبود و هم زينب مزایای سابق‌الذكررا داشت و هم پيامبر جوانتر بودند!

مولف این فراز آیه مربوطه را كه می‌فرماید [و تخفی فی نفسك ماالله مبدیه و تخشی الناس والله احق ان تخشیه...] [و در دل چيزی مخفی می‌كردی كه خدا قرار بود آشكارش كند و از مردم می‌ترسيدی در حالی كه خدا سزاوارتر است كه از او بترسي].بدین گونه تفسير نموده كه [مراد آیه این است كه پيامبر در دل عشق زينب را مخفی می‌كرد] در حالی كه در تفسير این آیه هفت قول آمده كه مرحوم طبرسي در مجمع نقل نموده و اكثراً از جمله همین قول سند و دلیل روایی نداشته صرفاً نظر مفسرین است جز گزينهای كه مرحوم علامه طباطبایی و عده ای دیگر از مفسران آن رابرگزيده‌اند كه با قرائن موجود در خود آیه تأیید شده و روآیات نیز آن را تأیید می‌كنند وآن این است كه خدا بر پيامبرخود فرض نمود كه برای شكستن سنت جاهلی مبنی برحرمت ازدواج با همسرپسرخوانده، با زينب ازدواج نماید اما رسول خدا این معنا را دردل پنهان داشته از اظهارآن می‌ترسيد تا مبادا دهان ياوه‌ گویان منافق برعلیه مقام نبوت بازگردد و موید این نظر فراز بعدی است كه می‌فرماید [و تو از مردم می‌ترسيدی در حالی كه خدا سزاوارتراست كه ازاوبترسي]. زيرا اگر موضوعي كه حضرت آن را دردل مخفی می‌كرد را این معنا بگیریم با معنای فرازبعدی فوق‌الذكرجوردرمی آید زيرا پيامبربین دومحذورواقع شده بود:

1ـ ابلاغ پيام الهی (كه من مأمورم با زينب ازدواج كنم) وبالطبع ترسی اززبان مردم داشت.

2ـ خطر كوتاهی درابلاغ پيام الهی و توبیخ ومجازات خدا بدیهي است هر دو مورد برای پيامبرجای نگرانی داشت وخدا دراینجا به پيامبرمی‌فرماید كه اصلاً نباید به ترس ازمردم (اگرچه آنهم به ملاحظه ی مقام نبوت بود) محلی ازاعراب می‌دادی بلكه ترس ازخدا را برآن ترس ترجيح داده و آنچه را كه از بيان آن هراس داشتي و در دل مخفي مي‌داشتي بيان مي‌نمودی.

اما اگر بگوييم مراد از تخفي في‌نفسك همان محبت و عشق است با فراز بعدي كه مي‌فرمايد [خداسزاوارتربودکه ازاوبترسی..] هماهنگ نبوده بلكه معنا را خراب مي‌كند. زيرا معنا اين طور مي‌شود (نعوذبالله) [اي پيامبر تو عشق زينب (كه زن مردم بود) را در دل پنهان مي‌كردي و از اظهار آن مي‌ترسيدي در حالي كه سزاوارتر بود از خدا ترسيده (و عشق خود را به ناموس مردم اظهارداري)]!! و براستي كه كدام حكم اسلام تمايل و عشق به زن مردم و اظهار آن را مصداق ترس از خدا معرفي كرده و بدان توصيه مي‌نمايد؟!

انصافاً آيا تفسيري از اين حرف كه این نويسندة خوش فكر برگزيده سبک ‌تر پيدا مي‌شود؟

دلباختگي نويسنده که خوددرجای جای کتاب بدان تصریح کرده در اينجا نیزعیان مي‌شودبطوری كه حتي در تفسير قرآن و منابع اسلامي نيز كاسه ازغربي ها پیروی میکند.چه اين كه مستشرقان مغرض غربی از بين هفت نظريه همين نظر متروك بلكه مردود و بي‌سند و مخالف روايات را برگزيده‌اند تا بتوانند به رمّان عاشقانة دروغين خود پر و بالي بدهند و نويسنده آن قدر خود را در مقابل آنها نیازمند ديده كه فكر كرده تفسير قرآن و حديث را نيز بايد از غرب وارد كرد!

[و ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم ليجادلوكم و ان اطعتموهم انكم لمشركون ـ و همانا شياطين به دوستان خود القا مي‌كنند كه (در انكار حق) با شما مجادله كنند و اگر شما از آنها اطاعت (و پيروي) كنيد (شما نيز) مشرك خواهيد بود]

مستشرقان غربي يك روايت تاريخي بي‌سند از كتاب تاريخ طبري (كه خود وي چند برابر روايات مخالف آن را نقل و ساحت پيامبر را از امثال اين افتراءها مبرا دانسته است) گرفته و آنقدر به آن شاخ و برگ چسبانده‌اند كه به افسانة هزار و يك شب شبيه شده است در حالي كه مفسران بسيار و صاحبنظران بزرگي چون فخررازي، آلوسي و بسياري ديگر به شدت اين اتهامات بي‌سند و مخالف روايات صحيح و آيات قرآن را تكذيب و امثال آن را كار دشمنان اسلام دانسته‌اند و نمونه‌اش را در مباحث قبل در افسانه مسخره غرانيق بيان كرديم.

در مورد آيه (50) سوره احزاب كه مي‌فرمايد [و امرأة مومنةً ان وهبت نفسها للنبيّ…] نيز وي ترجمه ای جعلی و مخالف صريح روايات فراوان گفته است طبق مضمون حديثي مسند از امام باقر عليه‌السلام روايت شده كه زني خدمت رسول خدا(ص) رسيد، عرض كرد يا رسول‌ا… هرچند رسم نيست كه زن به خواستگاري شوهر رود ولي من زني كامل بوده و سال‌هاست شوهر نداشته و فرزندي ندارم آيا شما مايل به ازدواج با من هستي؟ اگر حاجتي بمن داشته باشي من خود را بتو مي‌بخشم.

رسول خدا نيز در حق وي دعا كردواظهاربی نیازی نمود حفصه همسر رسول خدا گفتار زن را تقبيح نمود و رسول گرامي اسلام فرمود اي حفصه دست از او بردار كه او از تو بهتر است. زيرا او (از اين طريق) رغبت خود را به رسول خدا نشان داد و تو او را سرزنش مي‌كني.

در اين حال آية مزبور نازل شد.

اما نقل قول عايشه توسط نويسنده كتاب هيچ سندي نداشته و جزء مطالبي است كه صاحب مجمع به عنوان چيزي كه گفته شده به صورت گفتار ضعيف (با عبارت قيلَ) نقل كرده است.

اما اين كه مراد آيه و حكمي كه متضمن آن است چيست جواب اين است كه در احكام اسلام زن نمي‌تواند بدون مهر به همسري مردي ديگر درآيد و اين الزامي است و در رواياتي متعدد از اهل بيت عليهم‌السلام به اين امر تصريح شده آمده است كه لازم است حداقل دو درهم (معادل يك پنجم يك ديناریاحدود يك گرم طلا ) به عنوان مهر قرار داده شود و كمتر از اين جايز نيست اما طرف ديگرش حدّي براي آن گذاشته نشده است لذا اگر مرد و زني ازدواج كنند و شرط نمايند مهري در كار نباشد عقد آنها باطل است و اگر يادشان رود كه مهر را معين كنند و بعداز عقد يادشان بيايد مرد موظف است مهرالمثل بپردازد تنها شخصيتي كه خداوند او را از اين قاعده مستثنا فرمود رسول گرامي اسلام بود كه اگر زني خود مهر طلب نمي‌كرد عقد آن حضرت با وي صحيح مي‌بود پس معناي این که زنی خودرابه پیامبرهبه کند اين بود كه با رضايت زن عقد او با پيامبر بدون مهر باشد.

اما نويسنده با ترفند خاصي كوشيده تا با سوءاستفاده از ظاهر آيه به خوانندگان القاء كند كه زناني نزد پيامبر آمده و خود را به حضرت تقديم و هديه كرده و حضرت هم آنها را پذيرفته وبدون عقدشرعی به حرمسراي خود مي‌فرستاده است. [... (الا) لعنةالله علي‌الظالمين الذين يصدّون عن سبيل‌الله و يبغونها عوجاً و هم بالاخرة كافرون].

امثال اين نويسنده در طول تاريخ كم نبوده اند كه در دشمني با اسلام به هر افتراء و اتهامي لب باز کرده و به قلب حقايق و جعل تاريخ پرداخته‌اند و اين بی انصافی تا امروز نيز ادامه دارد.

نكته مهم اينجاست كه نويسنده با بي‌پروايي و عدم خجالت از كارشناساني كه متوجه جعل و تحريف هستند در تحريف معنوي آيات و تفسيرهاي غلط و انتخاب نظرات بي‌مبنا و روايات بدون سند و ضعيف و در مواردي جعلي سنگ تمام گذاشته و در دهها موردي كه سعي كرده رسول گرامي اسلام را مشعوف به زنان جلوه دهد برخلاف حقايق مستند محكم ومسلم سخن گفته است.

اما اين علت كه تجويز بيش از 4 همسر براي پيامبر چه بوده است بايد گفت ويژگي خاص فرهنگي جامعه آن روز عرب به گونه‌اي بود كه حكمت الهي اقتضا مي‌نمود چنين تكليفي براي پيامبر بزرگ اسلام معين گردد. ازدواج‌هاي حضرت حكمت‌هاي مختلفي داشته است مثلاً حضرت با ام سلمه ازدواج كرد زيرا شوهر وي در يكي از غزوات شهيد شد و وي كه زن خيلي جواني هم نبود از فرط اندوه گريه بسيار مي‌كرد و با خود عهد كرد كه بگريد تا جان خود را از دست بدهد رسول گرامي اسلام با اين ازدواج موجبات سرور قلبي وي و تسكين اندوه او را فراهم آوردند و وي در آن زمان چهار پسر داشت و برخواننده گرامي بداهتاً واضح است كه ازدواج با همچو زني به هيچ روي از روي تمايلات غريزي نيست.

مورد ديگر ام حبيب خواهر ابي‌سفيان بود وي با همسر خود كه هر دو مسلمان شده بودند به حبشه هجرت نمود اما در ديار غربت همسر وي مسيحي و مرتد شد و وي تنها و دچار اندوه و فروپاشي روحي گرديد خبر به پيامبر رسيد حضرت نماينده اي به حبشه فرستاده و خود به پاس فداكاري وي از او خواستگاري نمودند و به اين صورت او در حبشه بود و حضرت در مدينه چند سال بعد وي به مدينه بازگشت چگونه مي‌توان اين عمل را ناشي از تمايل به زنان دانست در حالي كه وي نيز زن خيلي جواني نبود و مدت مديدي نيز در عين اين كه همسر پيامبر بود دور از حضرت در حبشه زندگي مي‌كرد؟!

و البته اين اقدام پيامبر در آرام‌تر كردن ابوسفيان و خانواد‌اش در اقدام عليه اسلام موثر بود و پيامبر به وسيله همين ازدواج‌ها توانست بسياري از سران طاغي كه زمينه سركشي و ايجاد مشكل براي جامعه اسلامي داشتند را مهار كند.

نمونه ديگر آن ازدواج حضرت با دختر حارث ابن ضرار رئيس شورشيان بني‌المصطلق بود در جنگ طايفه وي با مسلمين دختر نامبرده اسير شد و وي براي آزادي دخترش فديه آورد و حضرت ضمن اينكه با يك خبر غيبي او را شگفت‌زده كردند (و او و دو پسرش به همين سبب اسلام آوردند) دختر او را آزاد و از دخترش خواستگاري نمودند وي و دخترش نيز با كمال افتخار پذيرفته با مهر 400 درهم (40 دينار) به عقد رسول گرامي درآمد اين پيوند باعث آزادي باقي اسراي طايفه مزبور شد و شعلة كينه‌ورزي بين آنها و مسلمين را به كلي خاموش و اين طايفه را جزء مدافعان سرسخت پيامبر قرار داد به طوري كه از حاميان پيامبر و مسلمين گشتند و مردم با تعجب مي‌گفتند هيچ زني براي قوم خود پربركت‌تر از اين زن نبوده است!

اگر با يك تحقيق ساده نيز نگاه كنيم به خوبي واضح خواهد شد كه تمام ازدواج‌هاي رسول گرامي در پي حكمتي عظيم و مصلحتي بزرگ و پرخير بوده است يا براي شكستن سنتي غلط يا براي هدايت و اسلام يك طايفه بزرگ يا براي مهار طايفه‌اي دشمن و خاموش كردن آتش فتنه احتمالي در آينده و يا براي حمايت از بيوه‌زنان خسارت ديده‌ا‌ي بوده كه در راه اسلام متحمل رنج غربت و از دست رفتن هستي خود شده بودند و به راستي چه دورندازانصاف کسانی كه به همچو انسان بزرگ و والايي (كه همه آزادگي بشر مديون انفاس قدسي اوست و دوست و دشمن او را به بي‌همتايي در سجايا و كرم و بزرگي ستوده‌اند) اتهام زن‌دوستي بزنند.

بزرگمردي كه وقتي از دنيا رفت حتي منزل محقري كه ملك وي باشد به جا نگذاشت. اموالي نداشت و آن طوري كه امير مؤمنان فرمودند هميشه گرسنه بود، دريا دريا غنايم را كه به دست مي‌آورد براي اسلام هزينه مي‌كرد و به مسلمين بخشيده و گاه خانواده خود را از آن محروم مي‌كرد به طوري كه گاه موجب اعتراض شديد همسران حضرت مي‌شد از جمله در غزوة خيبر گنج‌هاي آل ابي‌حقيق نصيب حضرت شد و تمام آن را بين مسلمين تقسيم فرمود و چيزي به خانواده خود نداد ووقتي بعضي همسران وي با كلمات سبك به وي اعتراض نمودند حضرت فرمود من به دستور خدا چنين كردم پس از آن به امر خدا (سبحانه و تعالي) يك ماه از همسران خود كناره گرفت و پس از آن اين آيات نازل شد:

[اي پيامبر به همسرانت بگو اگر زندگي دنيا و زيور آن را مي‌خواهيد بياييد تا شما را از مقداري مال بهره‌مند نموده و به نيكي و خوبي رها نمايم و اگر خدا و رسول او و سراي آخرت را طالبيد همانا خدا براي خوبان شما اجري عظيم مهيا فرموده است].

از اين آيات موافق با نقل متواتر تاريخي و بدون اختلاف پيداست كه زندگي حضرت از نظر مادي در شرايط سختي بود به طوري كه تحمل اين شرايط گاه بر همسران حضرت دشوار و طاقت‌فرسا مي‌شد.

نويسنده ،مدعي شده كه [عايشه رقيبي چون زينب پيدا كرده كه شوهر بزرگوارش آيات عديده‌ براي دست يافتن بدو نازل كرده]!

فردي كه با آن موقعيت عالي (كه مسلمين حاضر بودند جان خود را فدايش كنند) اگر مشعوف به زنان باشد آيا اين طور زندگي را بر خود سخت مي‌گيرد؟!

آيا كسي كه به گمان باطل نويسنده در اين مبحث براي رسيدن به زنان (نعوذبا...) آيه نازل مي‌كند و به دنبال لذت است اين طور با اختيار و بدون وجود هيچ معارضتي از سوي ديگران زندگي را تا اين حد برخود دشوار مي‌گيرد؟ و آيات جهاد را اول متوجه خود ساخته و خود را در معرض خطرناك‌ترين حوادث قرار مي‌دهد به طوري كه شخصاً در اكثريت قريب به اتفاق جنگ‌ها در وسط ميدان نبرد حضور دارد به گونه‌اي كه قهرمان جنگاوری چون علي(ع) مي‌فرمايد:

[هرگاه تنور جنگ داغ شده و وحشت همه را مي‌گرفت ما در زير سايه رسول‌الله(ص) خود را پناه مي‌داديم]!

و چگونه يك شخص خوشگذران وزن دوست جدا از حضور در عرصه‌هاي سخت جنگ و در خط مقدم آن اول عزيزترين نزديكان خود را به نبرد پهلوانان مبارزطلب دشمن مي‌فرستد همان طور كه در روز بدر علي(ع) عزيزترين فرد خانواده‌اش و حمزه عمويش را فرستاد و به تعبير اميرمؤمنان اهل بيت خود را سپر اصحاب خود قرار مي‌داد؟!

به راستي چگونه چنين فردي كه براي رسيدن به زنان آيه مي‌آورد (نعوذبالله) در آياتي ديگر به نص صريح قرآن در هنگام شب كه موقع آسودن در كنار همسران است با دستور وجوبي و محكم و صريح در قرآن نماز شب را بر خود واجب و خواب نصف زمان تمام شب‌هاي عمرش را برخود حرام مي‌سازد و آنقدر عبادت مي‌كند كه پاهايش متورم مي‌شود؟!

كدام انساني كه بويي از انصاف و مروت برده باشد حاضر به بستن اين اتهام‌هاي ناجوانمردانه به خاتم‌المرسلين و گل سرسبد آفرينش و عصارة همه كرامت‌هاي خوبان است ؟ [اولئك الذين لعنهم‌الله و من يلعن‌الله فلن تجد له نصيراً].

اين كه حكمت‌هاي مختلف ازدواج هاي پيامبر اسلام را بيان كرديم از جمله ايجاد دوستي بين طوايف نمونه‌اي ديگر را كه به اقتضاي حكمت الهي صورت گرفته ذكر مي‌كنم.

حضرت ابراهيم(ع) نياي بزرگ پيامبر اسلام(ص) عرب نبود وي از بابل به فلسطين تبعيد شد و بعداز آن فرزندش اسماعيل و هاجر را به سرزميني كه الان مكه ناميده مي‌شود آورد. اسماعيل با زني عرب تبار ازدواج كرد و فرزندان اسماعيل از طرف پدر غيرعرب و از طرف مادر عرب بودند و رسول مكرم اسلام از همين نسل است. حضرت امام حسين عليه‌السلام با شهربانو، بانوي ايراني ازدواج نمود و فرزندان آن حضرت از طرف مادر به يك بانوي ايراني مي‌رسند و ايرانيان نيز در اين نسل طيّب شريك شدند همين طور مادر امام موسي‌ابن جعفر حُمَيْده خاتون بانويي غيرعرب اهل سرزمين‌هاي شمالي افريقا بود و مادر امام رضا نجمه خاتون نيز اهل كشور مغرب بوده است و از اينجا به بعد اهل آن ديار نيز با اين نسل پاك پيوند مي‌خورند و سرانجام بانوي با كرامت نرجس والدة مكرمة امام عصر(عج) اهل اروپاي امروزي بوده و شخصيتي چون امام مهدي كه چتر حكومت توحيدي بر عالم خواهد افراشت شجرة طوباي طيبه‌اي است كه هر شاخسار وجودش به طايفه‌اي از اولاد آدم در شرق و غرب عالم متصل است و همه او را از خود مي‌دانند و به همين سبب احساس خويشاوندي رابطه مستحكم اين رهبر آسماني را با همگان مضاعف مي‌كند.

آري خداي حكيم كه به اسرار گذشته و آينده عالم احاطه كامل دارد خوب مي‌داند براساس چه حكمتي تشريع كند و براساس چه حكمتي براي رسول گراميش حدود زوجات را معين سازد لكن از آنجا كه گفته‌اند كافر همه را به كيش خود پندارد امثال نويسنده كتاب 23 سال كه در عمر خود نتوانسته‌اند از فضاي تقاضاي پايين و بالاي خود در زندگي فراتر روند (مثل الگوهای غربیش كه عفت را خرافه مي‌دانند) كار پاكان را قياس از خود گرفته و براي خاموشي نور خدا تلاش مي‌كنند و اين سنت الهي را نمي‌دانند كه [من صارع الحق صرعه ـ هركس با حق درآويزد حق او را به زمين خواهد زد].

اما در مورد حكمت ازدواج حضرت با زينب همسر سابق زيدابن حارثه همان طور كه گفتيم او دختر عمه حضرت بوده و حضرت عمري او را ديده بودند و عليرغم اين كه اظهار مي‌كرد دوست دارد همسر رسول خدا باشد نه زيد در حالي او را به همسري نپذيرفتند كه هم زينب دوشيزه بودوهم حضرت جوانتر بودند بعداز همسري با زيد و مدتي زندگي مرتب شرافت نسلي خود را به رخ زيد مي‌كشيد و زيد نيز آن طوري كه گفته‌اند اخلاق نرمي با او نداشت و لاجرم او را طلاق داد.

در ميان عرب سنت غلطي حاكم شده بود كه پسرخوانده حكم پسر عادي داشت و در تمام امور از ارث و اتصال نسلي و تمام حقوق فرزند چون فرزند عادي بهره‌مند مي‌شد واين اشتباه مشكلات بعدي در نسل‌ها و طوايف پديد مي‌آورد و بالطبع حقوق بسياري از اين طريق ضايع مي‌گشت. اسلام كه براي شفافيت حدود نسلي اهميت فوق‌العاده‌اي قائل است و استحكام بنيان جامعه بشري را در بي‌ابهام بودن و شفافيت هويت‌ها مي‌نگرد اين سنت غلط را تخطئه و آن را فاقد اعتبار دانست و آياتي در اين رابطه در ابتداي سوره احزاب نازل شد.

اما عليرغم تشريع حكم صريح كه مي‌فرمايد: [خدا پسرخوانده‌هاي شما را هرگز پسران شما قرار نداده اين حرف دهان شماست و خدا حق را مي‌گويد و به راه درست رهنمون مي‌شود] (احزاب آيه4).

باز مردم دست از اين سنت غلط برنداشته همچنان بدان پايبند بوده و پسرخوانده‌ها را در همه امور از جمله ارث و.. چون پسر خود به حساب مي‌آورند (و درست است كه گفته‌اند سنت شكني از بت‌شكني مشكل‌تر است) در اينجا چه بايد كرد؟!

براي محو سنت‌هاي غلط و خسارت‌زا از صحنه يك جامعه به صرف تشريع و وضع قانون،‌ مقصود حاصل نمي‌شود بلكه لازم است عده‌اي عملاً دست به سنت‌زدايي و سنت‌شكني بزنند تا براي مردم عادي گردد و ديگران هم جرأت انجام آن را پيدا كنند همان طور كه استعمار براي از بين بردن سنت‌هاي مفيد هم از اين روش استفاده مي‌كند رضا خان در كشف حجاب عليرغم فشار بسياري كه به ملت ايران آورد و نتوانست سنت حجاب را مخدوش كند لاجرم در اولين اقدام عملي خانواده سلطنت را بي‌حجاب در ملاء عام آورد و بي‌حجابي را تا حدّ زيادي شيوع داد و به خاطر همين تأثير رواني است كه در تمام قارة اروپا حتي يك دختر محجبه را (عليرغم شعار آزادي) به يك مدرسه راه نمي‌دهند زيرا اين اقدام عملي مي‌تواند سنت غلط بي‌حجابي را بشكند و از انتشار چندين كتاب و نشريه در تمجيد حجاب براي آنها خطرناك‌تر است. از همين رو در سال 2000 وقتي يك خانم تازه مسلمان آلماني با حجاب در محل كار خود كه يك شركت بود حاضر مي‌شود به سختي با او برخورد شده و اخراج مي‌گردد و پس از شكايت به دادگاه شهر خود از سوي قاضي عمل اخراج توسط مديرعامل تاييد مي‌گردد با اين عذر كه كار شما براي فرهنگ كشور ما خطرناك است!

آري سنت‌ها چه خوب و چه بد چنان در ميان مردم ريشه مي‌دوانند كه كندن آنها به سادگي ممكن نيست و گاه قرن‌ها بلكه هزاران سال ادامه مي‌يابد در ايران مراسم آتش‌بازي چهارشنبه‌سوري عليرغم هشدارها و عبرت‌هاي فراوان هر ساله دهها نفر تلفات و ناقص‌العضو و آتش‌سوزي به جاي مي‌گذارد وباز مسئولين در كنترل آن عاجز شده‌اند.

وقتي يك سنت غلط جاهلي باعث ورود فردي غيرهمخون در يك نسل شده و به واسطه نسبت و پيوند جعلي و غيرواقعي در آن نژاد آميخته گردد.مفاسد بزرگي از ناحيه محرميت، ارث، ازدواج و... به آن نسل وارد شده و باعث ضایع شدن حقوق مي‌گردد و از طرف ديگر رشته اتصالش با نسل خود منقطع و شبيه هميه آثار سوء برآن مترتب مي‌گردد و مردم نيز عليرغم حكم خدا دست از اين كار برنمي‌دارنددراین صورت چه راهي جز يك اقدام عملي براي درهم كوبيدن اين سبب اخلال در نظام نوعي و نسلي وجود خواهد داشت؟

جالب است كه در اول همين سوره آيات نفي اين سنت جاهلي آمده است اما مردم همچنان عمل به اين سنت را ادامه دادند تا اين كه رسول خدا مأمور شد با زينب ازدواج كند تا همه مردم باور كنند كه اين كار هيچ اشكالي ندارد. و ترس آنها در مبادرت به اين سنت‌شكني بريزد. نكته قابل توجه اين كه گاهي جريان مداوم يك سنت چنان باور غلطي را به صورت عميق در درون مردم ايجاد مي‌كند كه حتي اگر علم به دستور شريعت و حكم خدا در نفي آن را هم داشته و به آن حكم ايمان هم داشته باشند اما جرأت خروج از آن سنت را ندارند مثل علم مردم به حلال بودن ازدواج موقت در كشور ما و اين كه اين كار در شريعت اسلامي هيچ اشكالي و حتي كراهت نيز ندارد اما اگر معلوم شد كسي به چنين اقدامي دست زده از چشم مردم مي‌افتد و حرمتش شكسته مي‌گردد با اين كه همه مي‌دانند كه در شريعت مقدسه اين امر تشريع شده و هيچ اشكالي ندارد و به خاطر احساس ننگ از همين سنت است كه عده‌اي از مردم آن چنان كه از اين عنوان فرار مي‌كنند و ننگ مي‌دانند از فحشاء و روابط نامشروع علنی شدن دوستیشان باجنس مخالف چنين گريزي راندارند و به وضوح ديده‌ايم كه بزرگان بسياري در اين راستا سخنراني كرده‌ و كتاب نوشته‌اند اما چقدر در تصحيح ذهن مردم تأثير داشته است؟! لاجرم تنها راهش اقدام عملي از سوي بزرگان است (خاصه افرادمسنی که همه میداننداین کاررابخاطرحاجت جنسی انجام نمیدهند).

شبيه همين مشكل در امّت بني‌اسرائيل وجود داشت. در بني‌اسرائيل نشان وفاداري زن به شوهر متوفي اين بود كه تا آخر عمر ازدواج نكند و عليرغم دستور خدا به مردم در نفي اين سنت غلط همچنان اين سنت جاري بود تا اين كه هيچ راه چاره‌اي نماند جز اين كه اقدام عملي حضرت داوود عليه‌السلام اين سنت غلط را بشكند. حضرت با همسر اوريا كه در جهاد شهيد شده بود ازدواج كردند و اگرچه اين سنت شكست اما بهانه‌اي به دست جهال بني‌اسرائيل افتاد و برعليه حضرت داوود افسانه‌هاي عاشقانه ساختند (درست شبيه به آنچه دشمنان اين امت عليه پيامبر اسلام پرداخته‌اند) گفتند داوود عاشق همسر اوريا شده بود او را به جنگ فرستاد تا كشته شود و سپس با همسرش ازدواج كرد و افسانه حرمسرا و داشتن زنان فراوان در مورد داوود چنان شيوع يافت كه متاسفانه در كتب مقدس يهود نيز رخنه كرده است.

سابقاً گفتيم كه هيچ كدام از ادله‌اي كه نويسنده كتاب 23سال آورده پايه و اساس ندارد يا آراء شاذّ (نادر) و بدون سند مفسران است يا نظرات و حرف‌هاي نقل شده از قول صحابه (كه تازه رشتة اتصال اين سخنان به صحابه و تابعين نيز مجهول مي‌باشد) يا تفسير به رأي و برداشت‌هاي شخصي و من درآوردي از آيات و تغافل از اقوالِ صحيحِ فراوانِ موافقِ روايات و يا نقل قول از مستشرقان غرض‌ورز مي‌باشد و نكته مهمتر اين كه تمام اين روايات تاريخي از منابع اهل سنت است. براي اين كه خواننده محترم متوجه حقيقت مطلب شود نكته‌اي را عرض مي‌نماييم:

ـ ابن ابي‌داوود از ائمه اهل سنت مي‌گويد كه براي نوشتن كتاب خود (سنن) 4800 حديث را از ميان 500000 (پانصدهزار) حديث استخراج كردم (و باقي قابل اعتماد نبوده)!.

صحيح بخاري شامل 1761 حديث است وي مي‌گويد من اين حديث‌ها را از ميان ششصدهزار حديث استخراج نمودم.

صحيح مسلم شامل 4000 حديث است و وي تصريح نموده كه اينها را از ميان سيصدهزار حديث استخراج نمودم.

و احمدابن حنبل خود تصريح دارد كه روايات كتاب مُسند خود را از ميان هفتصدهزار حديث برگزيده است!

نيك بنگريد كه اگر نويسنده‌اي كه مدعي فهم وتحقیق است بخواهد با تكيه به همچو منابعي كتاب خود را تدوين كند و روايات و تفاسير و نقل‌هاي فاقد سند و مشکوک ومردود را (كه حتي در مورد متعدد خود مؤلفان بعداز نقل تكذيب نموده و ساخته و پرداخته دشمنان برشمرده‌اند) سند مدعاي خود سازد كتاب وي چقدر ارزش دارد؟

البته جاي بيان اين حقيقت است كه محدثان اهل سنت تلاش فراوان كرده‌اند كه از ميان اين حجم انبوه، روايات صحيح را استخراج و تدوين كنند همان طور كه اشاره شد صحاح سته حاصل اين تلاش است اما با اين وجود ميدان براي دشمنان اسلام و ایادی داخلي آنها بازمانده تا هرگاه بخواهند با سوءاستفاده از بي‌اطلاعي عوام هر تهمتي را بزنند.

اما در روايات شيعه اهل بيت پيامبر با ارشاد ائمه هدي و اشراف آنها بر كتابت و ضبط و نقل حديث جريان زلالي باقي مانده كه دشمنان اسلام عليرغم تلاش فراوان نتوانستند آن را نيز گل‌آلود كنند و مولف 23سال هرگز حاضر نشده حديث يا روايت تاريخي از اين را نقل و بدان استناد جويد چون خوب مي‌دانسته كه در اين سو بازارش كساد مي‌گردد.

اما اين كه نويسنده كتاب اشكال نموده كه در قرآن مسائل خانوادگي شخص پيامبر وجود دارد و اين را به عنوان ايراد بركلام خدا ذكر كرده است همچون ساير قضاوت‌هاي وي است زيرا قرآن (همان طور كه امام صادق(ع) فرمود) هيچ گاه از جريان نمي‌افتد و آياتش چون ماه و خورشيد دائم درجریان است هيچ آيتي از قرآن كهنه نمي‌شود و تاريخ مصرف ندارد بلكه هدايت ابدي است براي اين كه ذهن خواننده گرامي متوجه اين حقيقت گردد به نمونه‌اي اشاره مي‌كنيم.

مثلاً در قرآن اين آيه آمده است كه: [اي زنان پيامبر هركدام از شما مرتكب فحشاي آشكاري گردد دو برابر عذاب خواهد گرديد و اين كار برخدا آسان است] (31 احزاب).

به ظاهر زمان استفاده اين آيه سپري شده است لكن حقيقت امر اين است كه حقايق فراواني غير از موضوع همسران پيامبر از اين آيه ظاهر است كه تا ابد الگوي زندگي است از جمله:

1ـ در نظام‌هاي حقوقي گذشته مثل قرون وسطي رسم براين بود كه قانون در مورد همه يكسان اجرا نمي‌شد بلكه شاهزادگان معاف، متوسط‌ها متوسط، و بردگان مورد سختگيري بوده و خطاي آنها مجازات مضاعف داشت.

با شروع رنسانس يكي از تحولات بنيادين جا افتادن اصل مساوات قانوني بود اين اصل امروز در تمام نظام‌هاي حقوقي جهان مورد قبول است.

لكن در نظام حقوقي اسلام امر از اين هم بالاتر و مترقي‌تر است در اين نظام حقوقي به عكس روش اول هركه بالاتر باشد خطايش مجازات بيشتري دارد زيرا آثار لغزش شخصيت‌هاي مطرح اجتماعي به محدوده خودشان متوقف نشده و جامعه را نيز به نوعي دربرمي‌گيرد لاجرم اسلام بر مبناي حكمتي متعالي افراد بالاتر را مشمول مجازات سخت‌تري به خاطر گناهان قرار داده است به عنوان مثال در همين آيه زنان پيامبر در مجازات ارتكاب فحشاء فرضي دو برابر زنان آزاد مجازات مي‌شوند و زنان آزاد،نصف آنها و زنان برده (كنيز) نصف زنان آزاد مجازات مي‌شوند قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد:

[.... فان اتين بفاحشةٍ فعليهن نصف ما علي المحصنات من العذاب] [اگر (زنان برده) مرتكب فحشاء شوند نصف زنان آزاد مجازات مي‌شوند...] (سوره نساء 25).

بدين ترتيب دايره كار، بر رهبري مسلمين بسي تنگ‌تر است و قبلاً اين را در مقدمه توضيح داديم. اگر يك استاندار دروغ شخصي بگويد يا غيبت كند از مقام خود عزل نمي‌شود اما اگر مرجع تقلید كه در جايگاه پيامبر نشسته مرتكب اين دو عمل شود از مرجعيت مي‌افتد زيرا از لوازم آن،عدالت است و اين دو عمل مصداق بارز فسق و منافي عدالت است.

برمبناي همين قاعده در مورد رسول گرامي اسلام مي‌فرمايد: [... اگر تو را ثابت قدم نساخته بوديم نزديك بود اندكي به اين منحرفان تمايل پيدا كني ـ در اين صورت (اگر تمايل كرده بودي) در حيات دنيا و آخرت چند برابر عذابت مي‌كرديم...] (اسراء 72).

اين آيات كه چون تكه‌هاي يك تصوير شكسته (پازل) در قرآن پراكنده‌اند وقتي در كنار هم چيده مي‌شوند تصويری دل‌انگيزاز گوشه‌اي از شاكله نظام حقوقي اسلام ارائه مي‌دهند كه در هيچ جاي جهان سابقه نداشته و ندارد و در روش مديريت پيامبر و علي(ع) هم فراوان به چشم مي‌خورد علي(ع) كه بر حكام و كارگزاران خود سختگير بود و به دخترش به خاطر عاريه گرفتن يك شي زينتي از خزانه مي‌فرمايد [اگر عاريه مضمونه نبود اولين دستي كه در حكومتم مي‌بريدم دست تو بود]! و حاكم خود عثمان بن حنيف استاندار بصره را به خاطر حضور در ميهماني يك ثروتمند به سختی مؤاخذه مي‌كند. همين علي وقتي برده‌اي را مي‌آورند كه اموال بيت‌المال را خورده بود و خودش نيز جزء اموال بيت‌المال بود مي‌فرمايد رهايش كنيد «مالُ الله اكل بعضه بعضاً» مال خدا(غلام بیت المال) مال خدا را خورده است!

و همين علي وقتي كه مي‌شنود مصقله‌ابن هبيره تعداد زيادي از اسيران طايفه شورشي بني‌ناجيه را فراري داده و سپس خود به معاويه پناهنده شده عمل اول وي را به مصداق جوانمردي ستايش و كار ديگرش را نكوهش و تقبيح مي‌كند با اين كه اين اسيران در آن زمان جزء اموال محسوب شده و قيمت بالايي داشتند و علي(ع) نيز در بيت‌المال بسيار دقيق و سختگير بود.

برخورد علي همان قدر كه با كارگزاران خود سختگيرانه بود بر مردم عادي و بردگان مهربانانه بود كه نمونه‌هايي ذكر شد. تا جايي كه وقتي دو لباس خريد بهتر را به غلامش قنبر بخشيد و با اين كه خود خليفه بود ارزانتر را پوشيد. آن وقت مولف مزبور كه برانصاف خود ایستاده تا به تصورخود قدبلند ترشده سري بيافرازد در گفتارخود آورده كه علي(ع) كنيزك بيچاره را به باد كتك گرفت تا مطالبي را لو دهد! اي كاش عشری ازانصاف جردجراداق مسيحي دراین میان بود كه آن كلمات بلند و تعابير عجيب را در حق علي به كار برده يا آن محقق اروپايي كه مي‌گويد علي چنان بود كه در عين حال كه ديدن او در ميدان جنگ دل شير را آب مي‌كرد اما هنگامي كه بچه يتيم را مي‌ديد اشكش جاري مي‌شد.

اين يكي از ابعاد اين آيه است و ابعاد متعدد ديگري نيز از آن ظاهر است كه مجال بيان نيست و آنچه برما پوشيده است بيشتر و مهمتر است و قرآن كتابي است كه كسي به عمق آن نمي‌رسدوهیچ آیه ای ازآن شخصی وخصوصی نیست.


ادامه دارد....

منبع : یزدفردا