پاسخ استاد به کتاب 23 سال منتسب به علی دشتی - 1
دکتر محمد رضا شایق
مقدمه
جای آن است كه خون موج زند در دل لعل زيــن تغـابن كه خزف میشكند بازارش
«حافظ»
پاسخ دکتر شایق به کتاب بیست و سه 23 سال منتسب به علی دشتی (بازنشر2)در عالم خصلتی زيباتر از حقجویی و حقگویی نیست و ملاك سعادت اخروی هم چيزي جز این نمیباشد و در مقابل منشی پلیدتر از حقپوشی و حقستیزی (كفر) نمیباشد كه منشاء همه ی بدبختیهای دنیا و آخرت است. زيرا این صفت حقایق زيبا را زشت جلوه داده و زشتیها را در نظر مردم زيبا و آنها را از مسير سعادت منحرف میسازد.
یکی از مظاهر بارز این حقستیزي كتاب «23 سال» است كه مجموعهای از غرضورزي، حقپوشی، كذب و سفسطه است. برداشتهای كژ و مغالطههای كور و مخفی از ویژگیهای این نوشتارمسموم است كه به لطف حق در طي این پاسخ گوشه ای از كژي و سستی آن را نمایان خواهيم ساخت و البته مشتری این سخنان چه کسی است جز افرادی بی اطلاع از حیات طيبه رسول گرامی اسلام(ص) و چه پولی جز اموال آلوده ی استكبار جهانی امثال این كتب را با هدف فروپاشیدن بنیان مجد و شكوه اسلام ترویج میكند؟
چه بسيار دیده میشود كه نویسنده برای وصول به هدف نكوهيده خود در طي این كتاب برای كتمان حقیقت دهها سند مـُتقن و بی اختلاف و مقبول را نادیده گرفته و در برابر برای اثبات باطل به روآیات تاریخي بی پآیه چنگ میزند و گاه پاره ای از يك جریان را به خاطر موافقت ظاهری با مقصود خود نقل كرده و از نقل مابقی آن كه روشنگر كامل جریان است تغافل مینماید. گاه كوهي را كاهي جلوه داده و گاه از كاه كوه میسازد.
خودباختگی قلم بدستان و اندیشمندان يك جامعه بی شک آن جامعه را در بست تسلیم فرهنگ مهاجم خواهد نمود. هرگاه در مبارزه بین دو حریف یکی از آن دو خود را در مقابل دیگری ببازد كارش تمام است رجزخوانی های دو هماورد در قدیم به خاطر این بوده كه هر طرف سعي میكرده است حالت خودباختگی را به سبب هيبت خود بر حریف تحمیل كند واز همین روست كه امیرمؤمنان(ع) فرمود: «قُرنة الهیبة بالخية» خودباختگی با شكست همراه است.
یکی از كارهای اساسي كه استعمار برای تحکیم پآیههای سيطرۀ خود بر جهان سوم خاصه جوامع اسلامی در قرن گذشته انجام داده این است كه تحصيل كردگانی را آنگونه كه خود داند شیفته ی آب و رنگ خود سازد كه جز به اندیشه ی غربی به چيز دیگری فكر نكنند سپس اینها را مثل بلندگوهای قوی خود در كشورهایشان قرار دهد تا بی زحمت و رنج مردم را از موهبتها و استعدادهای بومی و فرهنگ غنی و كارساز خود غافل و يكسره تسلیم اندیشه غربی قرار دهند و از این راه افعي استعمار بتواند براین گنج عظيم چنبره زند و سآیه ی سلطهاش را باقی بدارد.
و از این رهگذر چه خيانتهای رنگارنگی كه این غربزدگان و شرقزدگان خودباخته به دین و فرهنگ و استقلال این ملت نكردند و در هجوم فكری و فرهنگی استعمار چون توسن راهوارعنان خویش به دست آن غارتگران دادند و آن بر سر ملك و ملت و دین و فرهنگ ما آوردند كه بر مطلعان تاریخ معاصر پوشیده نیست.
این دلباختگی به غرب را در جای جای كتاب 23 سال مینگریم آنجا كه مؤلف مزبور در مقابل شخصيتهای غربی خود را حقیر میشمارد و میگوید:
"... بدون تواضع دروغين نه موهبت و ظرافت فكری [رِنان] را در خود میبینم و نه شکیبایی كافی و نیروی تحقیق [امیل لودویك] را...."(ص54).اگرخواننده محترم میخواهد به تجلیل همین آقای رنان نسبت به رسول گرامی(ص) آگاه شود به صفحه98همین جوابیه مراجعه نماید.
انسانهایی كه مولّد اندیشه اند نه مصرفكننده ی تولیدات دیگران وعقل نیرومند و فكرزاینده دارند و حامل اندیشهاند نه ناقل آن، حاضر نیستند با هر آب وبا آلودی خود را سيراب كنند . در اینجا باید این شعر اقبال لاهوری متفكر بزرگ اسلامی در شِكوَه از غرب خواند كه:
فـریـاد ز افسون و دلاویزي افرنگ فـریـاد ز شیرینی و پرویزي افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزي افرنگ معمار حرم باز به تعمیر جهان خيز
از خواب گران خواب گران خوابگران خيز، از خواب گران خيز
دلباختگی مولف 23سال به غرب بحدی است که حتی شبهاتی راهم که علیه اسلام وپیامبرآورده ازخودش نیست بلکه مال مستشرقان غربی امثال گلدزیهریهودی است! پاسخ به همه شبهات این كتاب نوشتاری قطور میطلبد و ما در این مختصر برای اجتناب از پيچيدگی جوابها و انبوه شدن كتاب مباحث ضروری را مورد بحث قرار خواهيم داد و از فنی و تخصصي شدن مباحث پرهيز خواهيم كرد تا برای عموم علاقه مندان قابل استفاده باشد. و این خدمت كوچك را به محضر سيدالبشروفخركائنات وعصاره ی فضائل، مجهول وناشناخته ی زمین و مشهورآسمانها صاحب شفاعت كبری محمدمصطفی صلیالله علیه و آله تقدیم میدارم.
جواب مقدمه نویس
پاسخ دکتر شایق به کتاب بیست و سه 23 سال منتسب به علی دشتی (بازنشر2)نویسنده ی مقدمه كتاب، موسوم به بهرام چوبینه با دلی پرکینه نسبت به نظام اسلامی و روحانیت اصيل به جرم گردن كج نكردن در مقابل باج سبیل بگیران بینالمللی وایستادگی در برابر آنان هر سخن ناصوابی را در پی هم ردیف كرده و بیاد روزهایی كه بساط عیش آنان زير خيمه ی آریامهر و هویدای بهایی برپا بود نالیده است.
وی كراراً علما و دانشمندان دین را عده ای خرافهساز و سربار مردم و مانع ترقی كشور وانمود میكند. هركس اندكی اطلاع و وجدان داشته باشد خوب میداند كه ابنسيناها، ابوریحانها، صدراها و هزاران امثال آنها كه امروز نامشان به عظمت و بزرگی در شرق و غرب عالم برده میشود فارغالتحصيل دانشگاههای مدامروزِ سوغات غرب نبودند آنها در همین حوزه علوم اسلامی بالیدند و همگی روحانی )و به تعبیر این آقا ملا( بودهاند. حتی همین مؤلف 23 سال نیزدانش مفیدش را از حوزه علمیه كسب كرده .اگرچه به هوای نفسش الوده و به اعتراف وی او از روحانیون حوزه نجف است.(ص11)
قلم امثال این نویسنده و بالاتراز او نمیتواند حافظه تاریخ ملت ایران را پاك و لكههای ننگ رژيم شاهي را بزداید وبا تمجيد ازنظام گذشته وحامیانش انتقادش به آن نظام این باشد كه چرا با ملاها (علیرغم آن همه اعدام و صلابه) مدارا كرده! نظامی كه نه تنها بارها همین ملت را در میادین و معابربه خاك وخون كشید واز كشتهها پشته ساخت بلكه به شرافت وعزت ملت ایران هم رحم نكرد و همه را در پای استعمارواستكبارریخت و تا جایی كه ذلت را برخود وملت شریف روا دانست كه حاضرشد كاپيتولاسيونی به تصویب برسد كه شخصيت خودش كه رئيس بظاهررسمی كشورایران بودازيك آشپزآمریكایی كمتر باشد
يك سرلشكر ایرانی و بالاتر مجبور باشد در مقابل يك گروهبان امریكایی با اسم مستشار با ذلت تعظيم كند و حتی حق ورود به انبارهای سری اسلحه را نداشته باشد تصویر شاه ایران در مقابل میز نیكسون رئيس جمهور آمریكا که مثل عبد ذلیل ایستاده در حالی كه وی پشت میز نشسته و مشغول كار خود است دررسانه های آن عصرمنعکس شد. شاه مثل نوكری بلااختیار دربست تسلیم خواستههای آنها بود و سياست وابسته كردن كشور به جایی رسید كه وقتی در سال 59 محاصره اقتصادی شروع شد كشور ما حتی قدرت تولید اقلامی مثل ناخنگیر و مواد شوینده و... را نیز نداشت و در همه چيز وابسته بودیم.
اگر کسی خاطرات فردوست را بخواند فقط عـُشری از اعشار خيانتها و جنایتهای این خاندان به این ملت را میخواند و این خود بحثي جداگانه دارد. كار به جایی رسيد كه چنان ملت ما را بی ریشه و بی فرهنگ معرفی كرده بودند كه يك گروهبان آمریكایی كه در ایران كار میكرد حق توحش از این ملت میگرفت و هزاران فساد دیگر.
امام خمینی عزت و شرافت این ملت را برگرداند. برای اولین بار در تاریخ امریكا این ابرقدرت را تحقیر كرد تا جایی كه هفتهنامه واشنگتن پست با رحلت ایشان نوشت: «ایتالله خمینی بارها غرور آمریكا را شكست». برای اولین بار در جهان اثبات كرد كه میتوان بدون تکیه به شرق و غرب آزاد و مستقل و عزيز (بدون نوكری و دریوزگی) روی پای خود ایستاد، حس خودباوری را به ملتی برگرداند كه اربابان همین بیگانهپرستان القاء كرده بودند. استعداد ایرانی در حد آفتابه ساختن است و امروز جوانان نسل انقلاب يعنی فرزندان همان ملت تحقیر و تضعيف شده در برابر ناباوری و حیرت جهانیان به پيچيدهترین فناوریهای روز جهان با تکیه به دانش بومی دست پيدا كردند و كشوری كه كارخانه ی ساخت سلاح انفرادیش (يعنی تفنگ معمولی) محتاج بیگانه بود و تازه تولید هم كه میشد روی سينه همین مردم نشانه میرفت امروزتقریبا تمام سلاحهای مورد نیازش را خود تولید میكند و قدرتهاازتوان موشکی او میهراسند ورتبه اول تولیدعلم درجهان آن هم بافاصله یازده برابرمتوسط جهانی راداراست! البته ملت ایران برای باز كردن این زنجيرهای ذلت و وابستگی هزينه پرداخت و ثمره ی فداکاریها این شد كه امروز گوشه و كناردررسانههای بینالمللی از ایران با واژههای ابرقدرت منطقه و ابرقدرت اسلامی نام برده میشود و این از بركات همان مبنای ولایت فقیه است.
در خاطرات یکی از اطرافیان هویدا آمده كه روزی در مجلس میهمانی، آشپزِ مراسم نگاهي به سفره كرد و خندید هویدا علت خنده را پرسيد آشپز گفت قربان از این سفره شاهانه فقط ماست آن مال بهبهان ایران است و بقیه همه خارجی است بدین علت خندیدم كه هيچ يك در كشور خودمان تولید نشده! هویدای بهایی كه مأموریت داشت به همراه شاه، ملت ایران را از سرتا قدم وابسته كند خنده ی متكبرانهای كرد و جواب داد: سال اینده همین ماست هم نباید در داخل تولید شود!!
جهتدهي نظام شاهنشاهي وابستگی و سركوبی استعدادها بود و چقدر ساده لوحند عده ای
غافل كه فكر میكنند اگر شاه هم بود چه بسا كه وضع ما مثل امروز میبود و همین پيشرفتها را میكردیم.
این اذناب و ایادی دربار و طاغوتیان به عيش و عشرت روزگار میگذرانیدند كه ناگهان دست نیرومند ملت مسلمان به رهبری امام بر صورت آنها زد و آنها را بیرون ریخت با این وصف از این مدعیان سيریناپذير كه اموال ملت را ملك موروثی و خود را شاهزاده و وزيرزاده مادرزادی پنداشته و هنوز هم دست از داعيه خود برنداشتهاند چه انتظار است كه فحش ندهند و چشم خود را به روی همه خوبیها و كراماتی كه رهبری امام خمینی برای ملت ایران آورد نبندند و همآوا با صهيونیزم بینالملل و غرب آسيب دیده از انقلاب صفات زشت و نكوهيده ای را كه با خود دارند به ناحق به علمای دین و نظام نسبت ندهند؟ و از امثال این مقدمهنویس بی اعتقاد به مبدأ و معاد این حرفها ی رمانگونه و اشك تمساح ریختنها برای میهن چيز عجيبی نیست و اگر روزي استعمار و استكبار و این دنبالههای آنها سكوت كردند و فحاشی و تهمت و افتراء را كنار نهادند آن وقت باید درحقانیت این نظام تردید كرد.
برای راستگو نبودن امثال آقای چوبینه در ادعای دوستی میهن و كشور همین بس كه وقتی كشور ما به خاطر باج ندادن ملت ایران به باجگیران جهانخوار مورد هجوم نوكرشان صدام قرار گرفت غباری در دفاع از كشور بر دامان این میهن پرستان دوآتشه ننشست بلكه خبر پيروزيهای ایران آنها را به خشم میآورد و حتی عده ای ازهمینها برای شكست جمهوری اسلامی و نیروهایش در مقابل دشمن از هيچ دشمنی كوتاهي نكردند.خيانت ملیگراهایی چون امیرانتظام و میناچی و قطبزاده و امثالهم از ياد ملت ایران نرفته است. به راستی كدام میهنپرستی و كدام دوستی كشورو وطن؟!براستی جوانان معتقدبه اسلام ازاین سرزمین دربرابرتجاوزدفاع کردندیامدعیان ملی گرایی؟درمیان صدهاهزارشهیدوجانبازجنگ چندنفرازاینهادیده میشود؟
آقای چوبینه برای این كه كرامتی را برای آقای دشتی مؤلف كتاب موردبحث ثابت كند مراتب ارادتمندی وی را به نظام شاهنشاهي يادآور شده ومیگوید: «بی تردید علی دشتی كه روابط نیكویی با رژيم گذشته داشت، از فعالیتهای زيرزمینی گروههای افراطي مذهبی به موقع آگاه میگردید...»!! ونیز از زبان خود دشتی در مورد میزان دلدادگی او به رضاخان نوكرانگلستان مینویسد: «در میان هواخواهان سردارسپه کسی به شوروهيجان و به صداقت و صراحت من نبود» (ص14).
پتناقض گویی از ویژگیهای اهل باطل است وی در يك جا وقتی كلام علی دشتی را نقل میكند كه وی در مجلس به سخنان كسروی علیه تشیع و اسلام اعتراض ملایمی كرده بود با تعجب مینویسد: «باور نمیتوان كرد این سخنان از آن كسی است كه 25 سال بعد كتاب فاخر 23 سال را نوشته است» (ص26).
و بدین ترتیب اقرار میكند كه وی از اعتقاد دینی خود برگشته و حرف آن روز وی در دفاع از مذهب با حرفهای كتاب 23 سال ضد يكدیگرند و در جای دیگر اقرار میكند كه علی دشتی مؤلف كتاب مزبور پشیمان از گذشته ی اسلامی خود و در حسرت ازهمراهي كسروی ملحد بوده وی مینویسد: «... شاید در همین دوران به ياد آثار و سرنوشت احمد كسروی افتاده و در خلوت خود به جدال گذشته خود با او (كسروی) اندیشیده و هزاران بار جای او را در كنار خود خالی دیده باشد»(ص 38).
در حالی كه كسروی كسی بود كه رسماً از اسلام و قرآن اعلان خروج و بیزاری كرد و به اعتراف همین نویسنده ی منحرف درمجالس كتابسوزي خود قرآن و كتب دعا و روآیات را به آتش میریخت.
اما در جای دیگر برای اینكه ماسک چهره مجازی مؤلفِ كتاب 23 سال به كلی كنار نرود همه ی این حرفها را فراموش كرده و گفته است: «در ایمان و اعتقاد او به اسلام هيچ گونه شكی وجود ندارد»! (ص 40).
و جالبتر این كه دو صفحه قبل دشتی را شخصيتی معرفی میكند كه توانست چهرهای انتقامجو و قدرتطلب از رسول خدا(ص) معرفی كند.
در بحثهای اینده به روشنی اثبات خواهيم كرد كه مؤلف كتاب 23 سال هيچ عقیده ای به نبوت پيامبر اسلام نداشته و حتی هرعامی كه كتاب وی را بخواند این حقیقت را به خوبی لمس میكند.وی در طول كتاب خود نه تنها كرامات پيامبراسلام را ناشی از نبوغ و تیزهوشی وی میداند (نه وحی) و قرآن را صریحاً تراوش افكار و رویاهای او برمیشمارد بلكه حتی در مواقعي در وجود صانع (خدا) نیز تردید میكند آنجا كه میگوید:
«... این فرض موجـّه و معقول است كه پيوسته خورشیدها خاموش میشوند و خورشیدهای دیگری پا به عرصه هستی میگذارند به عبارت دیگر حدوث به صورت تعلق میگیرید نه به ماهيت واگر چنین باشد اثبات وجود صانع دشوار میشود»!!
آقای دشتی در این جمله كوتاه ناخواسته شك عمیق خود به مبدأ آفرینش را برملا كرده و درست منطبق با نظر كمونیستها كه برای رد صانع(خدا) قائل به قدیم بودن ماده شدند با همان رویه در این كه خدایی وجود داشته باشد تردید نموده و سعي میكند به گونه ای كه کسی بوی كفرش را استشمام نكندفکر خود را به دیگران نیزسرایت دهد و با دقت در كلمات این نویسنده آثاراعتقادات مارکسیستی دروی دیده می شود و برای آن دلایلی دارم از جمله:
1ـ تشکیك در وجود صانع و تصریح به دشواری اثبات آن.
2ـ تجلیلهای مكرر از لنین و مقایسه پيامبر با وی
3ـ تأیید اعتقاد ماتریالیستها در قدیم بودن ماده از نظر وجود نه حادث و مخلوق بودن آن و لازمه ی این اعتقاد انكار صانع است و بر اهل نظر پوشیده نیست.
4ـ درخواست قرص سيانور برای خودكشی كه این روش ابداعی كمونیستهای بی اعتقاد به قیامت و معاد است و همیشه از این روش در آخرین لحظه ی ناامیدی از زندگی خود استفاده میكنند و در مقدمه و در خاتمه كتاب به این مطلب اشاره شده است كه وی دربیمارستان درخواست سيانور كرده تا به حیات خود پایان دهد.(ص 45)
مقدمهنویس كه مخاطبان خود را محروم از موهبت عقل فرض نموده با عباراتی ضد و نقیض گاهي این تاروپود را به هم رشته و دیگر بار پنبه كرده است .نمی دانیم چه بسا كه در آن حال بی تأثّر از بعضي مواد نشاط آور نبوده باشد!
عده ای از مردم وقتی چيزي را نشناسند آن را انكار میكنند و گاه هم دشمنی، مثل بچه ای كه نمیداند دلیل خوردن داروی تلخ بهبودی و شفاست لذا به خاطر جهل خود با داروی شفابخش به دشمنی برمیخيزد و امیرمؤمنان(ع) فرمود: [الناس اعداءُ ماجهلوا] «مردم دشمن چيزهایی هستند كه بدانها جهل دارند». خصوصاً جاهلی كه خيال كند عالم است. این نوع جهل را جهل مركب نامند و به قول شاعر:
پياز آمد آن بی هنر جمله پوست كه پنداشت چون پسته مغزی دراوست
نمونهاش مسخره كردنِ كتاب ولایت فقیه توسط این افراداست. شخصيتی دانشمند چون امام خمینی كه حتی شاگردان وی از نام آوران عرصه علم ،خصوص فلسفه الهیاند و بارها دولتهایی چون آمریكا و كانادا رسماً از بعضي از آنها برای تدریس در مراكز علمی خود دعوت كردهاند و آن ماتریالیست كانادایی كه معتقد به وجود لایتناهي در جهان نبود بعداز نشست علمی فلاسفه شرق و غرب در كانادا و دیدار علمی با استادمطهری به خبرنگاران گفته بود به همه اعلام كنید عقیده من عوض شده تاكنون معتقد به وجود لایتناهی نبودم و الان معتقدم يك وجود لایتناهی در عالم وجود دارد و آن آقای مطهری است!
وقتی از شخصيتی مثل امام خمینی كه استاد این بزرگان است كتابی در مورد ولایت فقیه منتشر میشود طبعاً افراد بی اطلاع از این مباحث تخصصي نباید چيزي از عمق آن را درك كنند همان طور كه در طول تاریخ بسیاری از فرزانگان حرفهای بزرگتر از درك مردم زمان خود زده و مورد مسخره قرار گرفتند واذيت دیدند تمسخر. كتاب قیـّمِ حکومت اسلامی امام خمینی توسط امثال آقای چوبینه و مراد وی علی دشتی بعيد نیست، برای بیداری اذهان عمومی با بیانی ساده به گوشهای از حقایق مكتوم این كتاب كه انعكاس حقایق قرآن و روآیات است اشاره میكنیم.
ـ یکی از شرایط رهبری فقیه عدالت است عدالت در مفهوم وسيع خود التزام دقیق رهبر(فقیه) به تمام قوانینی است كه حكومت اسلامی برای اجرای آن برپا شده است كه حتی شامل احكام فردی هم میشود به صورتی كه اگر فقیه جدا از لزوم رعایت قوانین اجتماعي و حقوق مردم حتی یکی از وظایف فردی خود را رها كند از درجه ی عدالت بیرون رفته و شایستگی رهبری خود را از دست میدهد مثلاً اگر دروغ بگوید يا به ناحق از کسی بدگویی كند يا ازروی ظلم سيلی ناحقی به مسلمانی بزند يا یکی ازاحکام اسلام را بی دلیل نادیده بگیرد این فرد از عدالت خارج شده و در مبنای بحث ولایت فقیه شأن رهبری خود را از دست میدهد.
اما در نظام دموکراسی غرب این مطلب جایی ندارد وقتی «یکی از آزادیخواهان آمریكا» به سازنده ی فیلم تبلیغاتی نیكسون (جلاد ویتنام) میگوید: چرا با این فیلم تبلیغاتی این فردرا به صورت انسانی شایسته معرفی كردی؟(البته اوکلمه حیوان پلیدرابکارمیبرد) در جواب میگوید: من كارم این است، پول میگیرم و كار خودرا انجام میدهم!
ـ یکی دیگر از شرایط رهبری فقیه این است كه وی دانشمندترین مردم در معارف الهی و احكام اجتماعي و سياسي اسلام باشد و این شرط در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است .اما در نظام دموكراسی اعتقاد براین است كه اگر مردم به يك بوزينه هم رأی دادند او حاكم است و مشروعيت دارد و به همین سبب بود كه علیرغم این كه در جنگ طلبی های بوش و اعلان شروع جنگ صلیبی علیه اسلام! وعده ای از روانشناسان آمریكا اعلان كردند آثار جنون را در وی مشاهده كردهاند و حتی یکی از روزنامههای آلمان نوشت كه آقای بوش دایناسوری است كه مغز گنجشك در سر دارد و یکی از رسانههای روسيه وی را احمقترین مرد قرن خواند اما با همه اینها آب از آب تكان نخورد و وی به كار خود ادامه داد!
به راستی كدام مبنا و عقیده و نظام مترقی است؟ نظام ولایت فقیه يا دموکراسی مورد اعتقاد این حضرات خودباخته ی غرب ؟!
از این ویژگیهای منحصر به فرد كه شاكله ی حاكمیت ولایت فقیه را تشکیل میدهد كم نیست و این نوشتار تاب بازگویی همه را ندارد و به تعبیر امیرمؤمنان [قد اضاء الصبح لذي عينین] «صبح روشن برای فرد بینا هویداست».
خوب اگر کسی نه تخصص در يك موضوع علمی داشت نه قدرت درك آن را و اساس را بر بدبینی به آن گذشته و با لجبازی با آن مواجه شد چگونه میتواند بی طرفانه در آن اندیشه كند و چه انتظاری جز توهين و قضاوتهای غلط از وی خواهد رفت؟!
کسی كه میخواهد در مورد مرتبه و ارزش علمی دانشی نظر دهد جدای از ویژگیهای خاص يك محقق كه حداقل آن آداب تحقیق است باید آن علم را عمیقاً بشناسد برای این كه ثابت شود مقدمه نویس مزبور تا چه حد از حقیقت اسلام و فقه و حدیث بی اطلاع است به يك مورد از كلام وی اشاره میكنیم .
وی جریان غدیر را مولود فكر شیعه و مورد انكار دیگر فرق اسلامی میداند (ص39) در حالی كه به تصریح و اعتراف شیعه و سنی حدیث غدیر و حوادث آن متواتر بوده و هيچ روایتی از روآیات اسلامی در قطعيت به پای آن نمیرسد چه این كه عده ای از محدثان و استادان علم حدیث حدیثی را كه بیش از 4 طریق روایت شده باشد متواتر و قطعي الصدور میدانند و بقیه نیز كه عدد را ملاك قرار ندادهاند حصول اطمینان را معيار دانسته و این گروه نیز به طور قطع حدیث مروی از ده طریق را متواتر و قطعي میشمارند در حالی كه حدیث غدیر از يكصد و بیست طریق روایت شده است! آری شیعه و سنی اختلافشان در مراد و معنای كلمه ی مولا در حدیث است كه موجب اختلاف شده نه در خود حدیث و صدور آن.
جالبتر اینكه نامبرده در عبارت بعدی حدیث عشره ی مبشره را كه به شدت مورد انكار شیعه بوده و بین همه مسلمین مقبول نیست و خبر واحد بلكه خبر واحد ضعيف است را به عنوان حدیث مقبول معرفی كرده و این نوع تحلیل يا معلول بی اطلاعی است يا غرضورزی و به اعتقاد این نگارنده معلول هردو!
دخالت غیرکارشناسانه وی در تحلیل و نظردادن در مورد منابع اسلامی به جایی رسيده است كه همه تاریخ فلسفه و معرفت و حكمت و حتی زبان عربی را ساخته اندیشه ایرانیان قلمداد میكند!(ص39).
البته در اینكه ایرانیان با نجابت و استعداد خود بسان آیینهای بودند كه با تابش خورشید اسلام درخشیدند تردیدی نیست اما ایا آیینه بدون خورشید تجلی دارد؟ آیینه در صفا بی نظير است اما در تاریکی حتی دیده هم نمیشود. باید از این آقا پرسيد كه اگر علت تامه این درخشش، ایرانیها بودند و آنچه به اسم اسلام وجود دارد ساخته اندیشه توانای ایرانیهاست پس چرا در طول 1200 سال از حكومت مادها تا آمدن اسلام در ایران از این قریحه خبری نبود و این آیینه نمیدرخشید؟! در این دوازده قرن چند ابن سينا و ابوریحان و خوارزمی و هزاران مثل اینها را سراغ دارید؟
چندكتاب نفیس علمی كه بتوانیم در عرصه دانش و فرهنگ به جهان عرضه كنیم از آن دوازده قرن در دست است يا حتی خبرش در تاریخ ثبت شده؟ از دوران هخامنشی تا ساسانی حوادث تاریخي تقریباً روشن بیان شده و اگر خبری از اندیشمندان و كتابهای آنها میبود حتی اگر آثارشان هم معدوم شده بود حداقل خبرشان به دست ما میرسيد! چطور شد كه این شكوفایی به محض دمیدن خورشید اسلام شروع شد مگر ناگهان ژنتیك ملت ایران عوض شد؟!
بی تردید کسی نمیتواند ادعا كند كه كتابی بوده ولی به دست مسلمین محو شده است زيرا نه تنها این ادعای مفروض مستندی ندارد بلكه شواهد بدیهی و محكم (جدا از اسناد تاریخی) برآن وجود دارد از جمله:
1ـ تاریخ حكومتهای ایران قبل از اسلام مدون و واضح است حتی بسياری از مسائل جزئی زندگانی پادشاهان و جنگها و.... اما در لابه لای این تاریخ اثر معتنابهی از وجود دانشمندان خبیر و توانا و آثار ارزشمند علمی پيدا نیست و اگر بود باید اخبارش به دست ما میرسيد. همان طور كه به ندرت فردی مثل بوذرجمهر دیده شده و نه تنها خبر او رسيده بلكه بسیاری از كلمات نیز از وی نقل شده و ظاهر این است كه وی فردی بوده كه عقل و سياستش بیشتر از علمش بوده و جنبه استعدادی و موهبتی داشته نه اكتسابی تا مدیون این دوران باشد و با این حال در برابر در خشش دانش بعداز اسلام ملحق به معدوم است.
2ـ اسلام دینی است علمگرا كه اولین آیات كتابش با نام خواندن و نوشتن به عنوان دو كرامت انسان و موهبت الهی به وی شروع میشود و پيامبرش هر اسير را در برابر سواد ياددادن به ده نفر مسلمان آزاد میكرد و در علم آموزی حتی تحمل سفر چين را نیز روا دانست و در دینش فارغالتحصيل تا حین مرگ وجود ندارد و شعر [ز گهواره تا گور دانش بجوی] ترجمان سخن نبی مكرم اسلام است.
ادعاهای وی در عبارات بعدی در داوری نسبت به كتب فقه و حدیث و سيره پيامبر و تفسير کمترازآن است كه مورد نقد قرار گیرد.
یکی از حرفهای خلاف واقع كه وی در اثبات آن در مقدمه كوشیده است این است كه اسلام و احكام آن مناسب عصر حاضر نیست و به درد اداره جامعه بشری امروز نمیخورد. غافل از اینكه با تغییر مصادیق مفاهيم عوض نمیشوند به عنوان مثال در معاملات در احكام اسلام بحث لزوم عقد بیع مطرح شده به این معنا كه بعداز خرید و فروش، عقد بیع قطعي و لازم شده و طرفین بدون موجبِ فسخ حق فسخ ندارند خوب حالا اگر شمشیری خرید و فروش میشد كه مخصوص آن عصر بوده مشمول این قانون میشد و امروز هم اگر يك دستگاه رایانه ای معامله شود مشمول همین قانون است. تفاوت فاحش بین فناوری رایانه و شمشیر باعث نمیشود كه قانون مزبور فاقد كارآیی شود.
يا مثلاً یکی از احكام فقهی اسلام حق فسخ معامله در صورت معيوب درآمدن كالا بعداز وقوع عقد است طبق این حكم اگر يك دستگاه خودرو مدرن بعداز خرید معلوم شود از جهت موتوری معيوب است خریدار حق فسخ معامله را دارد. در صدر اسلام همین قانون در معامله اشیاء ساده اجرا میشد. لذا پيشرفت زندگی و صنعت باعث نمیشود كه قانون مزبور ارزش خود را از دست بدهد. همه قوانین اسلام همین طور است اما این فرد نتوانسته بین مفهوم و مصداق را امتیاز دهد.
در حساب ریاضی دو ضربدر دو همیشه مساوی با چهار است دو تا الاغ ضربدر دو میشود چهارتاو دوتا زوج هواپيما میشود چهار هواپيما و دوزوج شمشیر میشود چهار شمشیر زيرا مفاهيم همیشه ثابتند لذا ادعای مزبور مثل این است كه کسی بگوید دو ضربدر دو مساوی چهار مال دوران فیثاغورث بود الان كه بشر پيشرفت كرده لذا باید دو ضربدر دو مساوی هزار باشد!
دعوت به اسلام اینهاست:
ـ به پيمان خود وفادار باشید (مائده آیه 1)
ـ مال يتیمان را نخورید (انعام آیه152) و (اسراء آیه 34)
ـ به عدل واحسان عمل كنید و دست ازفحشا و منكرو تعدی بردارید (مضمون آیه90 نحل)
ـ نفس بی گناه را نكشید (اسراء آیه 33)
ـ اموال هم را به غصب تصاحب نكنید (نساء آیه 29)
ـ به والدین خود نیکی كنید (اسراء آیه23)
ـ تجاوزگر نباشید كه خدا تجاوزگران را دوست ندارد (بقره آیه19)
....
خوب ایا اینها و سایر دستورات فقهی و اخلاقی اسلام با پيشرفت و تكنولوژی فرسوده و كهنه میشوند؟ زهی کژ فهمی!
نمیدانیم شاید مراد نویسنده این باشد كه این حرفها مال قدیم بوده الان پيمانشكنی و آدمكشی با سلاحهای مخرب و غارت اموال ملتهای محروم و ملاك قرار دادن منافع خود( نه عدالت) در روابط بینالمللی و ربودن استعدادها و منابع دیگران و تجاوزگری مدروز است (همان کاری كه الگوهای غربی همین ها درگوشه وکناردنیاانجام میدهند) در این صورت دیگر با این نویسنده وجه اشتراکی نخواهيم داشت تا به او اعتراض كنیم. همان طور كه کسی گفته بود كه شعر سعدی كه گفته:
بنی آدم اعضای يكدیگرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
تو كز محنت دیگران بیغمی
كه در آفرینش زيك گوهرند
دگر عضوها را نماند قرار
نشاید كه نامت نهند آدمی
این شعر قدیمی شده و امروز در عصر اتم و تكنولوژي باید این طور گفت:
بنی آدم اعدای يكدیگرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
تو كز محنت دیگران بیغمی
كه در آفرینش بد از بدترند
جهنم، دگر عضوها را چه كار؟
حقیقت كه تو زاده ی آدمی!
هنوز چند دهه از لغو قانون تبعيض نژادی در آمریكا (كعبه آمال همین ها) نگذشته و حتی عكسهای سوزاندن سياهان در آتش دردهه شصت از آرشیوه ای جهان حاضر محو نشده (كه به حكم دادگاه رسمی آمریكا و به جرم درخواست حقوق مساوی با سفیدها بدان محكوم شدند) و هنوز دو دهه ازحاكمیت انگلیسها بر آفریقای جنوبی كه مردم بومی آنجا را به جرم سياه بودن به جای حیوان به كالسكههای تشریفاتی خود میبستند نگذشته است كه این مدعيان دموکراسی خود را طرفدار حقوق بشر و مساوات معرفی میكنند. در حالی كه 14 قرن قبل از آن اسلام ندای برابری انسانها را سرداده و فرموده است: «ای مردم ما شما را از زن و مردی خلق كردیم و شما را به صورت تیرههای مختلف از (از جهت رنگ و چهره) آفریدیم تا همدیگر را بازشناسيد (و به خاطر تشابه رنگ و شكل، هویتها گم نشود و حقوق ضایع نگردد و لذا تفاوت در رنگ و قومیت دلیل امتیاز نیست) همانا گرامیترین شما نزد خدا باتقواترین شما(قانونمدارترینتان به احكام الهی) میباشد».
اصولی مثل اصل برائت، اصل مساوات قانونی، اصل شخصي بودن جرم (قاعده نفی وزر)، و دهها اصل مترقی دیگر كه اروپا بعداز هزار سال كورمالی و به صلابه كشیدن بی گناهان بدان رسيد بیش از ده قرن قبل توسط اسلام ارائه شده بود و طالب تحقیق میتواند به مقدمه كتاب قواعد فقه جلد سوم نوشته آقای دكتر سيدمصطفی محقق داماد مراجعه كند.
و مدارك و شواهد محكمی در دست است كه اروپا این اصول مترقی را از منابع اسلامی گرفته است و این خود بحث مفصلی میطلبد و كتب متعددی در اعتراف به این حقیقت توسط محققان غربی نوشته شده است.
منسوجات اندیشه آقای چوبینه در این مقدمه بیش ازاین نیازبه تحلیل ندارد لذا بیش از این وقت خواننده گرامی را نگرفته وهمین مقدار را برای ظهور حقیقتِ امر كافی میبینم .
منبع : یزدفردا
این وبلاگ به جهت ارائه نظرات استاد عزیزم آزاده هشت سال دفاع مقدس جناب آقای دکتر محمد رضا شایق مفسر و حافظ قرآن کریم راه اندازی شده است انشاالله که بتوانیم بخوبی مطالبی که این استاد محترم ارائه می نمایند را در وبلاگ عرضه نمائیم